۷ پاسخ

سلام عزیزم
ببین خط و نشونت رو با خانواده همسرت بکش و شده بگو خانواده خودم اجازه نمیدن بیام اونجا خونه مثلا باباجان
سمت ما به طور معمول عروس بعد عقد بیشتر خونه پدر شوهرش هست و خیلی باهمن دختر و پسر و اینا باعث مشکلاتی میشه
چون رو‌ ها بار میشه و هر حرفی و رفتاری سر می‌زنه شاید توی عقد نه ولی توی عروسی چرا
سر سنگینی رو رعایت کن سودش برای خودته

بنظرم زودتر برید خونه خودتون

دیگه کوتاه بیا این دنیا ارزش قهر و دوری نداره از دورانت لذت ببر این بحثا همیشه هست

بنظرم بخاطر شوهرتم شده ی بار امتحان کن
فوقش اذیت شدی ، دفع بعدی بهش میگی ب این دلیل و این دلیل من اذیت میشم دیگه نمیتونم بمونم

بنظرم تو پیام بهش بگو چقد دلم برا شنیدن صدات تنگ شده ، اگر بفهمه خودش زنگ میزنه بهت
بعدم بنظرم اگر پدر شوهر مادرشوهرت خوبن ، حالا ی شبم بخوابی چیزی نمیشه
مطمئن باش تورو از سرسنگینی درنمیاره
بازم میگم ، بستگی ب دیدگاه خانواده ی خودت (ک اجازه بدن یا نه و بد بدونن یانه) و رفتار پدرشوهر مادرشوهرت داره
من ک میموندم ، راضی هم هستم ، از سرسنگینیم کم نکرد ، خیلیم بهم میرسیدن

منم عین تو اصلا دوس ندارم خونه مادر شوهرم اینا شب بمونم

ب اون بگو بیاد اکثرا تو‌عقد پسر میاد خونه زنش

سوال های مرتبط

مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته پانزدهم بارداری
سلام شبتون بخیر خانوما من موندم چیکار کنم چطور باید زندگی کنم چطور با شوهرم رفتار کنم چون شوهرم تو شهر کار می‌کنه و ما خونمون تو روستا هست هر دو هفته ای دو شب خونست من دو ساله عقد کردم و یه ساله عروسیمونو گرفتیم واقعا دیگه نمیتونم تحمل کنم این زندگی و انگار در و دیوار خونه داره منو میخوره خونه مامانمم نمیشه همیشه برم دو هفته سه هفته میرم آخرش خسته میشم از طرفی من خیلی تو خونه تنهام دق میکنم با خانواده شوهرمم رفت و آمد نمیکنم چون ازشون خوشم نمیاد تیکه میندازن همش ناراحتم اعصابم خورده خیلی هم جوشی هستم شوهرم اصلا هوامو ندارع از دیروز بهم زنگ نزده زنگم میزنم پیش دوستاشه بغض داره خفم می‌کنه آخه تا کی تحمل کنم چرا زندگیم اینجوریه تا کی گریه کنم انقد گریه کردم خسته شدم بخدا حوصله هیچکس و ندارم هیچ کاری هم نمیشه بکنه چون تو روستام و اینجا امکانات نیست و هیچ پولی هم ندارم پیش شوهرمم نمیتونم برم چون خودش جا نداره و خونه دوستاش می‌خوابه پیش کارگرای دیگه دیگه بریدم نمی‌دونم دیگه غم چیو بخورم وقتی باردار شدم خیلی حالم خوب شده بود همش با بچم حرف میزدم وقتی ناراحت بودم دلم به بچه تو شکمم خوش بود همش میگفتم بچم به دنیا میاد تنها نیستم الان دلمو به چی خوش کنم تو رو خدا بگین چیکار کنم




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته پانزدهم بارداری