سلام شبتون بخیر خانوما من موندم چیکار کنم چطور باید زندگی کنم چطور با شوهرم رفتار کنم چون شوهرم تو شهر کار می‌کنه و ما خونمون تو روستا هست هر دو هفته ای دو شب خونست من دو ساله عقد کردم و یه ساله عروسیمونو گرفتیم واقعا دیگه نمیتونم تحمل کنم این زندگی و انگار در و دیوار خونه داره منو میخوره خونه مامانمم نمیشه همیشه برم دو هفته سه هفته میرم آخرش خسته میشم از طرفی من خیلی تو خونه تنهام دق میکنم با خانواده شوهرمم رفت و آمد نمیکنم چون ازشون خوشم نمیاد تیکه میندازن همش ناراحتم اعصابم خورده خیلی هم جوشی هستم شوهرم اصلا هوامو ندارع از دیروز بهم زنگ نزده زنگم میزنم پیش دوستاشه بغض داره خفم می‌کنه آخه تا کی تحمل کنم چرا زندگیم اینجوریه تا کی گریه کنم انقد گریه کردم خسته شدم بخدا حوصله هیچکس و ندارم هیچ کاری هم نمیشه بکنه چون تو روستام و اینجا امکانات نیست و هیچ پولی هم ندارم پیش شوهرمم نمیتونم برم چون خودش جا نداره و خونه دوستاش می‌خوابه پیش کارگرای دیگه دیگه بریدم نمی‌دونم دیگه غم چیو بخورم وقتی باردار شدم خیلی حالم خوب شده بود همش با بچم حرف میزدم وقتی ناراحت بودم دلم به بچه تو شکمم خوش بود همش میگفتم بچم به دنیا میاد تنها نیستم الان دلمو به چی خوش کنم تو رو خدا بگین چیکار کنم




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۸ پاسخ

از الان شوهرو ول کردی رفته اونو دیگه نمیشه جمعش کرد عزیزم .میخوای بهت اهمیت بده باید همش جلو چشمش باشی،
والا منم ماهی،۴ بار کسیو ببینم فراموش میکنمش.
برو پیشش خونرو ببرین نزدیک کارش مگه یک روز دو روزه زندگی از الان همش تنها

وای عزیزم خیلی سخته واقعا تو دنبال تکه گاه بودی دنبال پناه بودی بعد شوهرت همه اینا نیست که خودش هم حتی نیست خیلی شرایط سخته زن نیاز به توجه و محبت داره نیاز به حمایت داره فردا پس فردا بچه دار شدی حامله شدی این بچه نیاز به پدر داره نه کسی که دو هفته یه بار بیار معذرت میخام در حد رابطه بعد پاشه بره چه ارزشی داره اصلا رو نده بهش به پدرت هم حتما بگو از الان بخای کوتاه بیای دو سال دیگه باید کون ننه باباش و هم تو بشوری یا خودت خیلی جدی حرف بزن بدون هیچ محبتی که بدونه جدی هستی یا به پدرت بگو هیچی نشده تو اینجوری داری عذاب می‌کشی ببین بعدا میخاد چه دسته گلایی آب بده مرد هم انقد بی غیرت و آبکی ببخشید ها شوهرته ولی واقعا ناراحت شدم بخاطر شرایطط

به پدرت بگو باهاش جدی صحبت کنه یه فکری بکنه.
زن جوون ول کرده که چی فقط دو شب خونست

تو روستا خونتون بفرشین برین شهر یا به شوهرت بگو تغییر شغل بده آخه اینجور نمیشه مرد باید صب بره سرکار شب بیاد پیش خانواده‌اش 🥲 تنها موندی

عزیزم باور کن همه مشکل دارن هرکی یجور فک نکن زندگی همه گل و بلبل

بازم خوبه بچتوهست تنها نیستی

خب پیش شوهرت نرو خونه جدا کرایه کنید برو پیشش برا دوتاتونم بهتره

باید شوهرت تغییر شغل بده همین

سوال های مرتبط

مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته هجدهم بارداری
مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته هجدهم بارداری
سلام خوبین یه چیزی میخام بگم من دو ساله عقد کردم یکسال هم هم عروسیمونو گرفتیم خودمون تو روستا زندگی میکنیم شوهرم مجبوره می‌ره تو شهر سرکار و تا اینجا دو ساعت راهه برا همین هر دو هفته یا سه هفته ای میاد و زیاد خونه نیست مگه اینکه عروسی بشه عید یا اینجور چیزا اولا که عقد بودم زیاد روم فشار نبود و تحمل میکردم از وقتی اومدم خونه خودم خیلی بیطاقت شدم وقتی باردار شدم گفتم خوبه سرم گرم میشه و یه جوری میگذرونم ولی بچم نموند الان خیلی اذیت میشم شبا همش گریه میکنم شوهرم هم نمیتونه منو ببره پیش خودش و شرایط جور نیست ولی من دیگه نمیتونم تحمل کنم زندگی برام سخت شده دلم نمیخاد هیچ‌کار بکنم هیچ جا برم با کسی رابطه نمیگیرم نمیرم نمیام هیچ دوست و رفیقی هم ندارم خونه مامانمم یه روستای دیگس و از اینجا دوره نمی‌دونم چجوری باید زندگی کنم بعضی وقتا انقد بهم فشار میاد فکرای بد میکنم میگم برم یه بلایی سر خودم بیارم نمی‌دونم چرا اینجوری فکر میکنم واقعا خیلی دارم زجر میکشم چاره چیه باید آخرش چیکار کنم همه میگن افسردگی میگیری تو خونه ای با کسی در ارتباط نیستی ولی من با هر کی صحبت میکنم بیشتر آزارم میده تا بهم خوش بگذره از مدل حرف زدنشون بدم میاد و هیچکس منو واقعا نمیخاد همه بدمو میگن تحمل ندارم هیچی باید چیکار کنم 😞




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری