۱۱ پاسخ

وای یا خود امام هر جارو میبینم
خیانت وو داستان خدایا داریم کجا میریم واقعا

اصلا این تابلوه سزش جای گرمه جار میرنه

منم دو روز قهر کرد سر هیچی بعد خودش آمد صدام کرد

بخودت برس لباسهای پوشیده لختی بپوش خودش میاد سمتت آرایش کن لباس خواب بپوش

این عکس ها رو دیدم رو گوشیش

تصویر

باهاش حرف بزن ولی لحبازی نکن..توضیح بدین واسه هم ..خیلی کمک کنندس..

شوهرم اینجوری شده بود وقتی پسرم۹ماهه ابنا بود..بعد فهمیدم جایی سرش گرمه..مشاور رفتیم واسش دعا کرفتم حتی 🤣🤣ولی نمیدونم‌چی شد یبار خیلی واسش کریه کردم و‌اوضیح دادم و‌حرف زدیم به طرز عجیبی عوض شد خیلیی عوض‌شذ.جوری که همه شک هام بهش اعتماد شد🥲🥲خداروشکر واقعا.

شاید سرش جایی گرمه حواست باشه

نباید بربری تو خودت ، حرف زدن نصف مشکلات رو حل می‌کنه اما اصولی با محبت و آروم و وقتی که همسرت حال و حوصله داره..

لطفا قبل از بارداری برای بهتر شدن رابطت تلاش کن مثلا ی مشاوره برید حتما یا باهاش صحبت کن 😪💔

از شوهرت مطمئنی ؟؟

سوال های مرتبط

💕✨🔗 💕✨🔗 قصد بارداری
الی الی قصد بارداری
خواهرم اضافه وزن داره قراره وزن کنه ولی چون یه بار تشنج گرفت برای رژیمش فعلا نمیتونه رژیم بگیره .خود خواهرم همیشه گریه میکنه چون مسخرش میکنن میریزه تو خودش
شوهرم همیشه چاقی شو مسخره میکنه خواهررمم تازگی ها به شوخی جوابشو میده
من میدونم ناراحت میشه ولی به رو شوهرم نمیاره
این سری شوهرم گفت تو خیلی چاق بد ریختی .خواهرم اول خندید یهو زد زیر گریه نفسش بالا نمیومد هرچی باهاش حرف زدم حالش خوب نشد نمیتونست نفس بکشه همینطور داشت گریه میکرد منم انقدر جوش زدم گریه کردم دارم میمیرم
خواهرم همش میگفت ولش کن شوخی کرده عادت کردم هی حواسمو پرت میکرد تا با شوهرم دعوا نکنم
ولی این سری خیلی دلم شکست خیلی خجالت کشیدم جلوی خونوادم . دارم میمیرم از غصه از بس جوش خواهرم‌و زدم
شوهرم اومد عذر خواهی کرد که مثلا دل خواهرمو بدست بیاره باهاش حرف زد خواهرم به ظاهر فراموش کرد ولی من طاقت نمیارم
میخواستم بزنم تو دهن شوهرم مادرم نزاشت
چیکار. کنم بنظرتون که ادم بشه ؟؟خسته شدم شوهرم همیشه همینطور شوخی میکنه با همه .از اونور خواهرم جوابشو میده مثل خودش مسخره میکنه شوهرم اصلا ناراحت نمیشه دوست داره باهاش کل کل کنه
#بارداری #پریودی#شیر خشک #فرزند پروری
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند
مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته بیست‌وششم بارداری
سلام شبتون بخیر خانوما من موندم چیکار کنم چطور باید زندگی کنم چطور با شوهرم رفتار کنم چون شوهرم تو شهر کار می‌کنه و ما خونمون تو روستا هست هر دو هفته ای دو شب خونست من دو ساله عقد کردم و یه ساله عروسیمونو گرفتیم واقعا دیگه نمیتونم تحمل کنم این زندگی و انگار در و دیوار خونه داره منو میخوره خونه مامانمم نمیشه همیشه برم دو هفته سه هفته میرم آخرش خسته میشم از طرفی من خیلی تو خونه تنهام دق میکنم با خانواده شوهرمم رفت و آمد نمیکنم چون ازشون خوشم نمیاد تیکه میندازن همش ناراحتم اعصابم خورده خیلی هم جوشی هستم شوهرم اصلا هوامو ندارع از دیروز بهم زنگ نزده زنگم میزنم پیش دوستاشه بغض داره خفم می‌کنه آخه تا کی تحمل کنم چرا زندگیم اینجوریه تا کی گریه کنم انقد گریه کردم خسته شدم بخدا حوصله هیچکس و ندارم هیچ کاری هم نمیشه بکنه چون تو روستام و اینجا امکانات نیست و هیچ پولی هم ندارم پیش شوهرمم نمیتونم برم چون خودش جا نداره و خونه دوستاش می‌خوابه پیش کارگرای دیگه دیگه بریدم نمی‌دونم دیگه غم چیو بخورم وقتی باردار شدم خیلی حالم خوب شده بود همش با بچم حرف میزدم وقتی ناراحت بودم دلم به بچه تو شکمم خوش بود همش میگفتم بچم به دنیا میاد تنها نیستم الان دلمو به چی خوش کنم تو رو خدا بگین چیکار کنم




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری