سلام🥰
کیا بیدارن؟؟؟





منکه نی نی خوابه با اینکه به استراحت نیاز دارم و اصلا نخوابیدم روز ولی نمی‌دونم چرا خوابم نمیگیره کیا تو وضعیت منن؟🥲


با همسرمم سر موضوعی قهرم از حرصم جاشو انداختم پذیرایی😒😑



میگم چقدر دلم واسه نوزادی دخترم تنگ شده چقدر داره زود میگذره کاش بچه ها انقدر واسه بزرگ شدن عجله نکنن 😓

کاش تو همین دنیای بچگانه رنگی رنگی‌شون بمونن🥺💖🎀🌸

والا تو بزرگسالی هیچی نیست بار دوش مسئولیت ها بیشتر میشه اذیتاش بیشتر میشه هرچقدر درکت از اطراف بیشتر بشه همونقدر اذیت میشی🥺

مامانی اصلا عجله نکن زود بزرگ نشو🥲💖

دلم می‌خواد همیشه خوشحال بمونی دنیات تو همین دنیای بچگونت محدود بمونه چقدر نگران ایندتم چقدر بیتابم وقتی دستای کوچولوتو میگیرم اون قیافه مظلوم بیگناه رو به روم با خودم میگم من چقدر خودخواه و بی رحم بودم بخاطر دل خودم تورو بدنیا آوردم چون دلم همدم میخواست واسه تنهاییام که بیای با وجودت به زندگیم رنگ ببخشی همینطور هم شد خدارو هزار مرتبه شکر واسه وجودت من دیگ بدون تو زندگی کردن بلد نیستم💖


همیشه بخند همیشه خوشحال باش حتی گریه تم از خوشحالی باشه سعی کن از دنیای بچگونه ات لذت ببری دنیای ما آدم بزرگا رنگ نداره🩶



پ.ن:عکس مال وقتیه که از بیمارستان اومدیم خونه دلم تنگ شد واسه اونموقع🥹🎀





کولیک رفلاکس شیرخشک نوزاد مای بی بی پوشک کمکی گهواره

تصویر
۱۰ پاسخ

من بل نوشتت گریم گرف
چون دقیقا الان شرایط شمارو دارم🥹🥲

چقققدر حرف دل منو زدی چقدر دلم واسه چهارماه اول زایمانم تنگ شده بعدش جنگ و عیدنوروز و اینا اومد همه چی بهم ریخت ولی باز الانم بخاطر وجود بچم خدارو شاکرم ، انشالله بعدا ببینیم چی پیش میاد امیدوارم اوضاع از اینی که هست بهتر بشه.

بیدارم پسرم 12 خوابید نیم ساعت بعد بیدار شد تا الان داشت بازی میکرد الان داره شیر میخوره بخوابه امیدوارم خوب بخوابه منم بخوابممم

منم دلتنگ روز زایمانم میشم اون لحظه ای که صورت گرمش گذاشتن رو صورتم بی اختیار اشک ریختم ، اون روز خیلی خوشحال بودم یعنی تا چندین روز اون خوشحالی عمیق از دلم نمی رفت با وجود اون همه درد ، شبیه حسی بود که تو بچگی یه چیزی رو از ته دل می‌خواستیم مثلا یه اسباب بازی یا چیزی شرایطش پیش نمیومد داشته باشیمش و یهو یکی برامون همون وسیله رو کادو می‌آورد، منظور شبیه همون خوشحالی خالص و عمیق بچگی بود اصلا شبیه احساسات بزرگسالی نبود ، ای کاش ماشین زمان بود منم بر میگشتم به شش ماه پیش همون روز زایمانم

منم دارپ شیرمیدم بهش در حال خوابیدنه

عزیزممم حرف دلمون رو نوشتی منم وقتی ب پناه نگاع میکنم اینارو میگم وقتی جنگ شد از عذاب وجدان داشتم میمیرم خیلی نگران آینده ام قراره چی بشه

الهی عزیزم چ قشنگ بود نوشته ات

منم پسری و بابایی خوابن ولی باید یکم مغزم اروم شه تا بخوابم😄 منم. دلم تنگ بارداری و نوزادیش میشه خیلی

عزیزممم🥲♥️
چقدر قشنگ‌نوشتی😍

حاضر

سوال های مرتبط