امروز یه بنده خدایی اومده بود خونمون ( همون کمکی که چندروز پیش ازش گفتم)
مثل قبل شروع کرد به پسرم گفتن اینکه چقدر کوچولویی تو (موهاشو کوتاه کردیم چهره‌ش عوض شده) چقدر کم میخوره، اصلا غذایی نیست، اصلا خواب نداره نمیخوابه که، خواب خرگوشی میکنه، غذا نمیخوره چرا و …
یعنی تو چهار پنج ساعتی که بود هر یک ربع یه کامنتی می‌داد.
خیلی سلمان رو دوست داره ولی از نظر تربیتی هم اصلا درست نیست رو ظاهر بچه‌ها انقدر تو کلام متمرکز بشیم. یا بهش بگیم خوب میخوره کم میخوره زیاد می‌خوره. یا خوب میخوابه یا کم میخوابه.
نمیدونم کمتر بهش بگم بیاد یا چی.
از طرفی چندبار گفتم نه اتفاقا اندازه‌ست دکترش گفته خوبه خوب میخوره کم نمیخوره خوب میخوابه و …
هرچقدرم خودم بعنوان مادر چالش داشته باشم بابت این موارد ولی دوست ندارم کسی به بچه‌م بگه چون خودم حواسم هست بهش نگم (از نظر روانی این حرف‌ها بعدا ندای ذهنی‌ش می‌شه و تو گرداب منفی تو همون زمینه میندازتش مثلا کم غذا میشه)
گاهی‌ هم میشینیم با هم حرف میزنیم مثلا میگم هنوز شبا زیاد بیدار میشه یا خسته میشم ولی اینا رو نمی‌گم که اون به روی بچم بیاره.
حتی گاهی همسرم به پسرم میگه مامان رو خسته کردی با اینکه خسته و عصبی و ناراحتم باز بهش می‌گم نگو این حرف رو بهش چون اون تقصیری نداره.
خرف‌های ما روی بچه‌ها تاثیرش بیشتر از اون کلامیه که به کار می‌بریم. درسته که الان معنی حرف‌ها رو متوجه نمی‌شن ولی ما از الان می‌تونیم رو خودمون کار کنیم.

تصویر
۱۷ پاسخ

اه چقد حساسین ادای مامانای همه چی تموم رو در میارین
بیچاره مگه چی میگه آخه
چرا از کاه کوه میسازین
اونموقع فردا که این بچه رفت مدرسه بدتر هر روز باید چماق به دست باشین باهمه دعوا کنین
یا بعدترش که وارد جامعه بزرگتر میشن
نمیدونم کی تو مغزتون کرده که اگه نزارین احدی به بچه حرفی بزنه چه خوب چه بد مادر نمونه ای هستین
اینجوری بدتر بچه رو جوری بار میارین که فردا تو جامعه هیشکی جرات نکنه بگه بالا چشمت ابروعه که متاسفانه اینجوری نمیشه و همه هم نمیتونن مثل مادر اون بچه باشن و نازش و بکش پس بیشتر از همه اون بچه آسیب میبینه
باز هر طور صلاحته😘

باید بهت بگم شما جز مادراها و حتی انسان حساس به کلام هستی اینقدر که بعدا تو جامعه مخصوصا تو پروسه مدرسه و مهد کودک بچه خیلی خیلی بیشتر اذیت میشی چون اونجا به یه پرستار ختم نمیشه معلمها مدیر ناظم حتی بچه های دیگه و خانواده هاشون ممکنه نظر بدن راجع به بچه شما

اگه این قدر اذیتی محترمانه بهش بگو دوست نداری اینا رو ازش بشنوی.

یا اگه میخای ناراحت نشه بهش بگو مشاور گفته از الان کم کم متوجه معنی حرف ها میشن تو روحیش تاثیر میزاره لطفا اینا رو جلو بچه نگو

منم دقیقا مث شما اصلا کلام و حرفا های منفی روم خیلی تاثیر داره دوسم ندارم کسی برای بچم استفاده کن حتی از رو خیرخواهی،به نظرم بهش بگو ناراحت نشیا شوهرم یکم حساسه و شوهرم شنیده حرفاتو گاهی میگی کم خوابه و کم غذا بچه بهم گفت به خانوم فلان بگو از این حرفای منفی استفاده نکن حس بدی بهش دست میده

نه چیزی نگو مهمم نیست حرفاش تو حساسی

بنظرم خیلی پرو بودن و خب نظر دیگم اینه ک شما اونو وارد بحثای حریم خصوصیتون کردین ک کاملا اشتباه

عزیزم به نظرم بهتره یکبار کاملا صمیمانه و خودمونی بهش بگی خاله جونش اصلا درست نیست از الان درباره بچه ها نظر بدیم و برچسبی روشون بزنیم بچن دیگه آدم بزرگ که نیستن
ایشالله بزرگ که شد ببینیم چه آقایی بشه

من یکبار زنداییم برگشت به ماندانا با خنده گفت ببینمت داری فضولی میکنی
من سه بار گفتم نه زنداییش دخترم باهوش و کنجکاوه تا بار سوم گفت ماشالله دختر کنجکاوم

عزیزم منم خیلی حساسم به کلام ولی خب ما نمیتونیم به همه تذکر بدیم این بچه ها تو اجتماع بزرگتر قرار هست وارد بشن تا کجا ما میخوایم کنترلگرشون باشیم پس بهتره رها کنیم من بچه های خواهرشوهرم بی نهایت ادب شدن بی نهایت ،همه اینا خروجی رفتارهای فوق حساس پدر و مادرشون شدن هردو پدر و مادر تحصیل کرده و کارمند هستن ولی این بچه هارو از بس حساسیت به خرج دادن این دوتا بچه اعتماد به نفس کاذب پیدا کردن طوری که جواب با بی احترامی جواب بزرگترهاشون رو میدن برای منم درس عبرت شده جا پای اونا نزارم

ببخشیدا
ولی پرو تشریف دارن

چقدر منی🥲منم خیلی حساسم و واقعا نمیشه رفتار همه رو کنترل کرد...خیلی سخته

چقدر خوب نوشتی
منم سعی میکنم مامان بهتری باشم

بطور غیر مستقیم بگو اول ببین تاثیر داره
بگو دوستم اینجوری میگه اصلا دوس ندارمو کامل توضیح بده ولی خطاب ب دوستت اینجوری فکنم بهتره

بنظرم شما محترمانه بگو بهش مواردی رو که روشون حساسی خب حق داری کارایی که به صلاح بچتونه برای تربیتش به پرستارش بگید
من مامانم پرستار کودک بودن چندین سال

کلا خورد و‌خوراک و خواب و تمیزی جز موارد نگهداری پرستاره حق داره کلا نظرشو بگه بعدم اینکه اون بگه کم میخوره این بعدا روش موثر باشه اینطوری نیست دیگه انسانه اگه گرسنه باشه میخوره اگه خپابش بیاد میخوابه اون نظرشو میگه میتونی بپذیری میتونی ازش راه حل بخوای یا هیچ مهم نباشه برات بزار بگه

عزیزم قشنگ همه حرفات با جون دل درک می کنم چون خودمم اینجوریم بهتر که دیگه نخواهیش بیاد

به نظر من کسی حق نداره در مورد تربیت و نحوه ی غذا خوردن بچه ی کسی نظر بده منم همین وضعیتو دارم مادر شوهرم وقتی میاد همش میگه بچت چرا چاردستو پا نمیره آی غذا کم میخوره یا یه چیزی میدم آی بچه دوس نداره ب زور میدی یا کارات چرا مونده من سه بچه بزرگ کردم نون میپختم نمیدونم چیکار میکردم😑

نگو بیاد به کسی دیکه بگو

سوال های مرتبط

مامان فاطمه‌وتودلی🐣 مامان فاطمه‌وتودلی🐣 ۱۵ ماهگی
مامانا من دخترمو از ۳ ماهگی اینا دیگه رو تخت خودش تو اتاق خودمون میخوابونم و قشنگ هم می‌خوابید تا صبح چند بارم بیدار می‌شد شیر میخورد همون‌جوری هم می‌خوابید اصلا بیدار نمیشد
اما الان یه مدتیه که دخترم یا نصفه شب از جاش بیدار میشه دیگه نمی‌خوابه باید حتما بیارمش رو تخت خودم کنارم بخوابه یا از همون ۱۲ شب اینا میذارم تو جاش بیدار میشه دوباره باید بیارمش پیش خودم کلی بزنم پشتش تا بخوابه و جالبه که بغلم می‌خوابه اما تو تخت خودش نه 🫤🫤🫤
الان هر شب هر شب دارم شوهرمو بیدار میکنم از خواب می‌فرستم تو هال برای اینکه دخترم بیاد رو تخت پیش من تا منم بتونم بخوابم بنظرتون چرا اینجوری شده البته دارم شیر شبش رو قطع میکنم وقتی بیدار میشه از خواب بهش آب میدم میخوره اما باز هی تکون میخوره و از این پهلو به اون پهلو میشه و غر غر و ناله می‌کنه اصلا مستأصل شدم انگار داره پسرفت می‌کنه تازه داشتم فکر میکردم کی از اتاق خودمون جداش کنم کنم بره جدا از ما بخوابه که کلا اومده رو تختم خیلی نگرانم و اعصابم خورده حتی نمی‌ذاره من درست بخوابم تا الان بیدار بودم میزدم پشتش
جدا از اون خوابه اما انقدر تکون میخوره که از تکوناش بیدار‌ میشه من از کوچیکیش برای اینکه کمتر تکون بخوره دورش بالش میچیدم خیلی خوب و عالی بود تا صبح می‌خوابید اما الان اونم تاثیر نداره از رو اونا هم کلا بلند میشه میاد اینور
دندوناشم به تازگی ۳ یا ۴ تای بالاش در اومده اما نمی‌ذاره اصلا نگاه کنم نمی‌دونم درگیر دندانشه یا گرسنگی یا چیز دیگه لطفاً اگر تجربه ای دارید راهنماییم کنید
مامان Salman👼🏻🩵 مامان Salman👼🏻🩵 ۱۳ ماهگی
سلامی دوباره🤍
وقت‌هایی که از روتین یا ساعت خواب‌های پسری حرف می‌زنم یسری مامانا تعجب می‌کنن یا می‌گن این‌کار رو نکن خودمون اذیت میشیم چه برسه به بچه.
پاسخ‌م به این مامان عزیز رو بخونید.
ما باید طبق نیاز بدن بچه‌ها روتینمون رو بچینیم که اونا اذیت نشن و در نهایت ما هم اذیت نشیم.
واقعاااا روتین چیزیه که من رو تو زندگی مادری نجات می‌ده چون اگه یکم به هم بخوره نمی‌فهمم تا شب باید چکار کنم برنامه‌هام به هم میریزه پسرم بی‌قرار می‌شه و خودم حالم بده.
علاوه بر اون یه نکته مهم روانشناسی هم هست اونم اینکه بچه‌ها یکم بزرگتر بشن شروع می‌کنن به عادت ساختن.
اگه روزها روتین نداشته باشه و مثلا ندونه «وقتی مامان بشقابمو برمیداره و دستمو میشوره یعنی میخوایم غذا بخوریم» یا «وقتی از خواب بیدار می‌شم میریم دست صورتمون رو میشوریم و بعدش صبحانه می‌خوریم» بچه خیلی آشفته می‌شه و بداخلاق و عصبی می‌شه چون دوست داره پیش بینی کنه و این پیش بینی باعث آرامش و رشد ذهنی‌ش می‌شه علاوه بر اون ما داریم نظم رو یادش می‌دیم.
مامان کیان مامان کیان ۱۲ ماهگی
تجربه شیردهی | شیر مادر

تقریباً ۱۰ماه کامل به پسرم شیر خودمو میدادم از سینه ، تو شیشه شیر نمیخورد ، پستونک نمیخورد، شیرخشک نمیخورد. شبا تند تند بیدار میشد و شیر میخواست، سینه توی دهنش میموند حتی بیشتر از ۲۰ دقیقه به زور در میوردم تا اینکه مریض شدم و یهویی مجبور شدم بیمارستان بستری بشم و شیردهی برام ممنوع شد. حدود ۳ روز اصلا پسرمو ندیدم، بغلش نکردم، رفت خونه مادرشوهر و حتی عکس یا تماسی هم نگرفتم... خیلی سخت بود.
تو این مدت شیرخشک نان + بیسکوییت مادر + چنتا اسباب بازی که خیلی دوس داشت رو داده بودم گفتم گریه کرد سرشو با اینا گرم کنین.
یه شیشه شیر خیلی ساده توش شیرخشک نان درس میکردن با بیسکوییت مادر میخورد.
خیلی زود عادت کرد و افتاد کلا رو شیرخشک.
اوایل گفتن اپتامیل بده بهتره ولی بچه نمیخورد انگار طعمشو بوشو دوس نداش ولی شیرخشک نان رو راحت قبول کرد.
الان تقریبا ۳ هفته میگذره، پسرم شب شام که خورد معمولا دیگه شیر نمیخوره گاهی اوقات ، با همون غذا که خورده بغلم میخوابه گاهی اوقات هم سرجاش پیش من می‌خوابه. یکی دو ساعت بعد تو خواب ۱۲۰ سی سی شیرخشک نان میخوره میخوابه تا ۵ ساعت بعد باز یخورده شیرخشک میخوره میخوابه. بعدم بیدار میشه یا اول شیر خشک میخوره یا غذا.
واقعا خیلی خوب شده. دیگه شب گشنه نمیمونه راحت میخوابه. خوب هم وزن گرفته واقعا.