۴ پاسخ

دختر من هیچ علاقه ای ب برنامه کودک نداره

کوکوملون اصلاااا خوب نیستت خیلی سریع وتند میره من یکم براش اوم‌نوم میزارم بازبان انگلیسی خیلی دوس داره البته خیلی کم میزارم

کوکوملون خیلی خوب نیست چون تصویر ها خیلی رنگی و به شدت تند تند عوض میشه باعث میشه بچه نتونه تمرکز کنه

من برا دخترم از بازار اقای قوقولی دانلود کردم هم تصویر حیوانات هست ...هم صدای اونها وتلفظ فارسی وانگلیسی در کنارش موزیک وپازل هم داره آنا مهر اسم حیوانت رو میگم صداشون رو میکه

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۱ سالگی
سلام به همه مامانا خدا قوت به همتون💖چه اونایی که داخل خونه هستین و مشغول خانه داری و بچه داری چه اونایی که الان شاغل هستید😘
دیشب این بازی رو آماده کردم که با نیکان انجام بدم(این بازی رو از فاطمه جان مامان مهراد و هیراد یادگرفتم)
رو برگه نقاشی کشیدم چسبوندم به در قوطی قسمت دهان رو باید ببرید که بچه ها برگه های غذا هر حیوون رو بندازن داخلش (البته نیاز به تکرار زیاد داره تا یادبگیرن)که نیکان اصلا با این بازی ارتباط نگرفت همش غر میزد و می‌خواست بغلم باشه یا می‌گفت بریم دده🥴کاغذ های هویج و استخوان رو که می‌خواست بخوره به خاطر همین من گوش پاک کن آوردم تا بندازه داخلش یه چند تا انداخت دوباره شروع کرد غر زدن
امروز صبح که بیدار شدم خیلی عصبی بودم نیکان دیشب خیلی بد خوابید و زیاد شیرخورد اولین بار نبود که اینجوری میشه اما انگار من کم آورده بودم،فکر کنم هیچ روزی انقد بهم فشار نیومده بود بعضی روزا فقط باید دووم بیاریم💚
البته یه نکته مثبت بخوام از امروز بگم صبحانه خوب خورده😂
امیدوارم ادامه روز برای همه خوب باشه✨
شیرخشک
رفلاکس
تغذیه
بازی
فرزندپروری
مادرانه
مامان ‌‌‌ایلیا مامان ‌‌‌ایلیا ۲ سالگی
روی صحبتم بیشتر با ماماناییه که تازه مادر شدن، مادرایی که مثل اون روزهای خودم حس می‌کنن توی یک باتلاق گیر افتادن و قرار نیست هیچ وقت از توش دربیان و هیچ کسی نه درکشون می‌کنه نه می‌تونه کمکی بهشون بکنه، مامانایی که با وجود این که جوری عاشق نوزادشونن که تا قبل از اون عاشق کس دیگه‌ای نبودن ولی خسته‌ن و بی‌نهایت احساس تنهایی می‌کنن، می‌خوام بگم خیلی از ماها این شرایط رو تجربه کردیم، حالا بعضی‌ها کمتر بعضی‌ها بیشتر، من خودم تا سه ماه اول فقططططط نشسته بودم داشتم بچه شیر میدادم چون شیرم کم بود و دائم زیر سینه بود پسرم و واقعا حتی حموم رفتن هم برام سخت بود چه برسه به کارای خونه و آشپزی، این در شرایطی بود که بارداریم هم برنامه ریزی شده نبود و درست تو شرایطی که من درگیر دفاع ارشدم و مقاله و شروع دکترا و این مسائل بودم پیش اومد، با این که هیچ وقت ناشکری نکردم بابتش ولی خییییلی خییییلی سخت گذشت، فکر می‌کردم دنیا دیگه برام تموم شده و همه اهداف و آرزوهامو باید ببوسم بذارم کنار، ولی اگر بخوام منصف باشم هر چی جلوتر رفت بیشتر تونستم به روتین زندگی خودم قبل از به دنیا اومدن بچه نزدیک شم،
ادامه تو کامنت