۱۸ پاسخ

من خودم کادر درمانم اما خواهرم ک رفت دولتی با وجود اینکه هزار بااااار گفتیم فاویسمی هی باز تو اتاق عمل تداخل دارویی داد و دور از جونش تا پای مرگ رفت
و منم رفتم بازرسی یه شکایت حسابی کردم

من اون لحظه ک تازه بی حسی م رفت افتاده بود رو شکمم که ببینه رحمم جمع شده یا نه
خدا دیگه اونروز نبینم وحشتناک بوووود

خیر نبینن احمقا میگفتی خودتون هم زنید و اینو تجربه میکنید سرتچن میاد این چیزا

منم اصلا راضی نبودم خیلی اذیتم کردن اوایلش دوتا پرستار میومدن بالا سرم خیلیم مهربون بودن موقع زایمان ک شد من دردام شروع شد بچه نمیومد پرستاره خیلی منو میزد میگفتم بابا اصلا نمیتونم زور بزنم اون باز منو میزد

بندر زایمان کردی یا قشم

من موقع درد نفس میکشیدم اصلا حواسم نبود چجوری دم و باز دم دارم میگفتم خاانم چراایجوری میکنی و نفس میکشی چرااینجوری تو‌صورت ما میدی درصورتی ک اصلاااا حواسم نبود تاحالا درد زایمان نکشیدن بفهمن چجوریه تقاص میدن خیالت راحت چرااااااااااااااااا از رفتار و درست رفتار کردنت ناراحتی ؟؟؟ اونا باید خجالت وشرم کنن

من خیلی از کادر بیمارستان راضی بودم و واقعا هیچوقت پرستارای به این مهربونی و صبوری ندیده بودم اما بچم رفت تو دستگاه و حالش خوب نبود هم اتاقیم بچشونو ازم قایم میکردن و مامانش مدام به همه میگفت بچه این داره میمیره بچمونو چشم نکنه اینقدر دلم ازش شکست و غممو هزار برابر کرد

من بیهوشی عمومی داشتم ، مایسا که به دنیا امد ظاهرا کمی پره بینیش میلرزیده از اتاق عمل مستقیم بردن ان ای سی یو زیر دستگاه ، من که به هوش اومدم تو ریکاوری، دنبال بچه میگشتم و پریشون بودم
یکی ازون ور گفت این خانومو ببرید بخش نوزاد نداره
دور از جونش فکر کردم بچه ام طوریش شده ، پنیک شدم یه بار دیگه از حال رفتم

باید خصوصی بری تا خوب برخورد کن
واسه همین من رفتم ۱۰۰ تومن هم ازم دراومد

من اون پرستاری که شکممو فشار دادو نمیبخشم🤣🤣🤣🤣🤣🤣درسته کارشو‌انجام داد ولی خیلی درد کشیدم

من بلد نبودم شیاف بزارم برای خودم اومد درد داشتم میمردم با دعوا میگه حالا بری خونه میخوای چیکار کنی

ممکلت ما همه چیز شده پول متاسفانه تا خصوصی نری پول ندی درست باهات برخورد نمی‌کنند دیدم که میگم من تو بارداریم دوبار بستری شدم اولین بار دولتی خدا شاهده محل سنگ نمی‌دادند داشتم جون می‌دادم از حالت تهوع پرستار با کمال پریویی میگه چتهههه چرا اینجوری میکنی بزور دکتر میومد باید التماس میکردیم جواب آزمایش چی شد دکتر کی میاد
دفعه دوم رفتم گرون ترین بیمارستان خصوصی خدا شاهد عین پروانه دورم بودند دکتر سر تایم سرساعت میومد یا سرم مشاور غدای خوب ترو تمیز چرا چون اولی مجانی بود دومی شد ۵۰ میلیون

اره من خیلی درد داشتم هرچقد گفتم یه مسکن بهم بزنید یا شیافت بهم بدین گفتن نمیتونیم بدیم کفتم خودم شیافت بخرم گفتن نه بده برات باعث نفس تنگی میشه بعد از ده یازده ساعت درد کشیدن و‌گریه کردن شیفت عوض شد شبفت جدید همون شیافتی که گفتن بده بهم دادن خدا ازشون نگذره

منم همه خوب بودن برام دخترم سینمونمیگرفت همه دورورم جمع شدن هرچه تلاش کردن دخترم سینمونگرفت رفتن براش شیردرست کردن ودخترم همش توبغلشون بود😍

درکت میکنم عزیزم خدا جواب اینطور بی شخصیت هارو بده من از سوند خیلی میترسیدم . بی اختیار ب اونی ک گفت همراهم بیا وصل کنیم گفتم من خیلی میترسم انگار لاله بیشرف هیچی نگفت خیلی سرخورده شدم بعدا هم فهمیدم از شوهرم انعام گرفت منم گفتم حرومش باشه

مسخره ها😐😐
خودتو ناراحت نکن عزیزم. حتما در حسرت این بودن که جای تو باشن چشم نداشتن ببیننت😒خودتو بخاطر اینجور آدمای بی ارزش اذیت نکن

منم دخترم نمیتونست سینمو بگیره تا خود صب از گشنگی جیغ میزد نزاشتن شیرخشک یاشیشه بدیم با سورنگ نوک سینمو میکشیدن از درد ب خودم میپیچیدم🥲تا ۳ ماه با همین وضع شیر دادم با رابط سینه ولی دیگه تهش نگرف کلا

انقدر از روز زایمانم و پرستارا و همه کادر درمان راضیم ک دلم میخاد دوباره زایمان کنم😍😂نصف شب صداشون میکردم باهاشون میرفتم سرویس در این حد مهربون بودن

سوال های مرتبط

مامان مهــدیار🐣💛 مامان مهــدیار🐣💛 ۱ سالگی
بیاین از خاطره خوب و بد زایمانتون بگین
منکه درسته بهترین لحظه هر زنی لحظه تولد بچشه ولی من خیلی اذیت شدم و خاطره خوبی برام نشد
سه روز من درد داشتم و نمیدونستم درد زایمانه روز سوم شدید شد رفتم بیمارستان و تقریبا شیش سانت شده بودم و انصافا خیلی خوب پیشرفت کردمو یک ساعته فول شدم ولی دکتر شیفت تشخیص داد که نمیتونم طبیعی زایمان کنم و منو بردن سزارین بماند که بیمارستان و رو سرم گذاشتم از درد سزارینم چون خونریزی زیادی کردم و چون سه روز بود درد میکشیدم رحمم کش اومده بود کلی با دارو تونستن خوبم کنم و یه واحد خون گرفتم چون خیلی خونریزی حین عمل داشتم تا دوروزم منو نگه داشتن و خب درد سزارینم از یه طرف دیگه که خودتون بهتر میدونین چقدر بده من تا ده روز از درد گریه میکردم و بعد چهارده روز از زایمانم چون پسرم عفونت ادرار گرفت ده روزم بستری شد من با اون وضعم تو بیمارستان بودم و خدا میدونه چی به من گذششت در کل روزای اول خیلی حالم بد بود بماند که دیگران درک نمیکردن و همش خونمون میومدن و من نیاز به استراحت داشتم ولی نکردم و الان عوارضش و دارم میکشم 😔
شما هم بیان تعریف کنین سرگرم شین هم تجدید خاطره شه❤️