چقدر مادر شدن آدمو عوض میکنه منی که خونه بابام دست به سیاه و سفید نمیزدم خونه خودم یه روز کار میکردم یه روز نه
اصلا حوصله بچه نداشتم جایی میرفتیم بچه کوچیک داشتن یکم گریه میکرد یا نمیخابید عصبی میشدم زودی میزدم بیرون یا میگفتم چه صبری دارن تحمل میکنن
حالا خودم با ۱۸ سال سن از پس همشون بر اومدم یه جورایی به خودم افتخار میکنم که تونستم از پس زندگی و شوهر و بچه بر بیام میدونم هنوز اولشه و سختی ها بیشتر میشه ولی پسر من شبا نمیخابید و شیرشو نمیخورد ولی الان همش حل شده و از پس همشون بر اومدم
روزمرگی های چند وقته اخیرم شیر بده پوشک عوض کن آروق بگیر خونه تمیز کن شام و ناهار درست کن شب بیداری بکش درسته سخته ولی شیرینه
و‌اینجاس که میگن بهشت زیر پای مادراس با درد و سوزش بخیه هایی که عفونت کرده از دل جون کارای پسرمو و شوهرمو خونمو انجام میدم اونم منی که پریود میشدم اعصاب همرو بهم میریختم و کاری انجام نمیدادم تا چند روز

مرسی ازت پسرم که اومدی به زندگی منو بابایی❤️👼
الانم روتین پسرمو انجام دادم خوابیده پاشم به کارای خونه برسم🥰

تصویر
۱۱ پاسخ

عزیزم🥹🥹🥹🥰🥰🥰🥰

ای خدا قربون خوابیدنش..منم مامان دوتا فرشته ام اولی تو ۱۸ سالگی دومی ۲۴ سالکی و عاشق بچه هامم

مادرشدن شیرین ترین کاردنیاست انشاالله خدا دامن همه چشم انتظاراروسبزکنه ازجونت برابچه مایه می‌زاری عزیزترین کس زندگیت میشه خدانگهشون داره واسه هممون

عزیزم روی بچه یچیز دیگه بنداز

آفرین

آفرررررین !
درسته خیلی تفاوت سنی باهم داریم
ولی منم قبلن ی نازی داشتم ...
پریود میشدم خونه و زندگی تعطیل !
قهر و بیرون و خرید و رستوران تا پریود تموم شه
از سرکار میرفتم خونه شام ها حاضری ، بیرون یا هرچی 😄
ولی از وقتی پسر کوچولوم اومده بنظرم هم مامان خوبیم و هم همسر بهتری شدم 😇

خداروشکر عزیزم برای ماام دعاکن نینی رو سالم بغل بگیریم🥹

عزیزمممم.خدا برات حفظش کنه

خدا قوت پهلوان😍😍

عجیب موافقم🥹

دقیقا همینجوره 🙂دیگه زندگی همینه

سوال های مرتبط