۸ پاسخ

سلام عزیزم
ببخشید نتونستم دایرکت بدم بازنیست
خواستم ببینم شما بیمارستان بقایی ملاقاتی داشتید؟؟
من زنگ زدم میگه نداریم ومن پس فردا زایمانمه مگه میشه نداشته باشن اصلا

یاد میگیری عزیزم اولش خیلی سخته ولی خیلی زود راه میوفتی 😍😍

با مادر شوهرت راحت هستی یا نیستی بذار بیاد بذار کمکت کنه استفاده اشو ببر ، اون واسه وقتی راحت نیس آدم که یکی تو خونه اش بچرخه ک روال عادیه تو الان فقط بخواب و ب بچه شیر بده ، اون بذار غذا بپزه و ظرف بشوره و مهمون پذیرایی کنه ، شل بگیر و بیخیال باش ، سر بچه اولم من کلا حرصی بودم از بس اخم میکردم بنده خدا میترسید بیاد تو دست پام اینسری تو حاملگیم بیخیال بودم هر روز غذا درست میکرد ظرفامو میشست میرفت خونشون میدونم الانم از خونه مامانم برگردم میاد کارام بکنه اجازه میدم بهش … درس عبرت گرفتم و پشیمونم چرا سر بچه اولم از کمکاش استفاده نکردم

منم مامانم الان رفت دوتا بچه دیگه هم دارم یکی ۴ سال نیم و یکی ۳ ساله الان دلم گرفته مامانم رفت

خب چرا شما نمیری یه مدت خونه مادرت بمونی

منم‌مث تو بودم از کار خونه و اشپزی نمیترسیدم از بچه داری اونم ب تنهایی میترسیدم یک هفته اولش خواهرم اومد پیشم وقتی میخواست بره ترس عالم تو دلم بود ک نتونم بچه رو نگه دارم اما تونستم و مسلط شدم ب بچم ولی راستیاتش هنوزم خونم ب هم ریختس اگ دو ساعت وقت داشته باشم اونم برا خوابمه ن کار خونه🫣

هممون همینطور بودیم .من تا ده روز مامانم پیشم موند ولی چون جنگ بود و شوهرمم از صبح تا شب سرکار بود مامانم گفت تو بیا بریم خونه ما و من تا ۲۰روز اونجا موندم بعدم که اومدم خونم کم کم راه افتاد دستم .هرروز که بگذره یه چیزی یاد میگیری که کیا ناهارو شام بذاری کارای خونتد چجوری بکنی و استراحت چجور بکنی

نگران نباش عزیزم خیلی زود یاد میگیری . مادرشدن خودش کمکت میکنه

سوال های مرتبط

مامان ماهان💙 مامان ماهان💙 ۹ ماهگی
پسرم ۲۴ روزشه و مامانم هنوز خونمونه.تمام کارای خونه و اکثرررر کارای بچم رو دوش مامانمه.میتونم بگم من انگار فقط به بچم شیر میدم🥲🥲🥲خیلی ناامیدم احساس میکنم خیلی بی عرضه هستم آخه اینجا میبینم همه میگن تا ۱۰ روز کمکی داشتیم.پس چرا من نمیتونم؟؟؟شبا که گیج خوابم و فقط منتظرم شیر خوردنش تموم بشه و سریع بدم به مامانم تا آروغش رو بگیره.نصف شبا که بیداره مامانم پیشش هست.خیلی ترسیدم🥲🥲🥲دوست دارم زودتر مستقل شم و همه کاری رو خودم انجام بدم.حتی من هنوز میترسم بچم رو بشورم و چند باری که شستم با استرسه.بابام همش میگه تو نمیتونی ما باید حالا حالا ها پیشت باشیم.مامانم وقتی بچه رو بغل کردم میگه بد بغل گرفتی دستت رو اونطوری بگیر داره بهش فشار میاد.وقتی دارم لباس تنش میکنم مامانم همش میگه سردشه زودتر تنش کن.وقتی ناخن بچم رو میگیرم بابام میاد بالای سرم که این کار رو کن وای از ته داری میگیری و من با حرفاش داغون میشم
از طرفی بواسیر و شقاق دارم و هر کاری میکنم خوب نمیشه.دلم تنگ شده واسه یه دستشویی رفتن بدون درد.تازه با این که مامانم هست و هیچ کاری نمیکنم باز وقت نمیشه برم دستشویی🥲🥲
الانم مامانم غذا درست میکنه و صبحانه اینا واسم میاره که شیر دارم.کسی مثه من هست؟؟شما چطور هم به خودتون میرسید هم به بچه و هم کارای خونه رو انجام میدید و آشپزی میکنید؟؟یکم راهنماییم کنید
خواهش میکنم واسم دعا کنید تا منم بتونم همه کاری رو خودم انجام بدم و مامانم رو بفرستم خونه خودشون
راستی شوهرمم ازصبح زودساعت پنج میره سرکار تا ۷ شب.مامانم بره از صبح تا شب با بچم تنها هستم