۱۰ پاسخ

من بچه اولم زردی داشت سه روز بیمارستان بودم با اون بخیه ها ، خودم کاراش رو میکردم، مامانم از روز نهم رفت همه کارا رو خودم میکردم بخیه هام هنوز خوب نشده بود ولی تونستم ، تو هم میتونی عزیزم

من سر بچه اولم ۱۰ روز پیش خانواده خودم بودم ۱۰ روز پیش خانواده همسرم به بعدش پاشدم رفتم خونم سمت مشهد بود کیلومتر ها باهاشون فاصله داشتم اونا سمت پاکدشت کسیم نداشتم سر بچه دوم از بیمارستان مستقیم اومدم خونم همه کارمم خودم کردم دوس نداشتم کسی کمکم کنه و کارتم رو دوش بقیه باشه همه کارمم خودم میکردم اختلاف سنی بچه هامون ۳ ساله یه شب های خستگی مو سر دخترم خالی میکردم دادم بیداد میکردم ولی به شرایط عادت میکنی همه چی بلاخره از یه جا شروع میشه همش با خودت فکر نکن ک نمیتونی یا سختته هر جوری فکرکنی همون‌جوری می‌ره جوره

اول آخر باید کنار بیایی دیگ ماهایی ک راهمون از خانواده دوره باید عادت کنیم به تنهایی از پس کارامون براوومدن
من خانوادم تهرانن مامان میخاد بیاد همش میگم نباید خیلی وابسته بشم ک اونا کارامون کنن خودم باید از پسش بربیام
پس توهم نگران نباش

آدما با هر شرایطی خودشون وقف میدن شماهم یه چند روز که تنها باشی عادت میکنی عزیزم

نترس برامن ۱۰ روزگی رفتن همه کارارو خودم کردم

عزیزم نگران نباش کم کم یاد میگیری چطور مدیریت کنی.من زایمان اولم بعد ۷روز تنها بودم نمیگم اسونه خیلی سخت بود شوهرمم شیفت۲۴ساعته میرفت پوره میشدم تا میومد ولی یکم بچه جون بگیره ک بخوابه میشه ب کارات هم برسی.از روز اول سخت نگیر ک حتما باید خونه‌ت مرتب باشه یا غذای گرم بخوری و فلان.

واسه بچه اولم مامان تا 20روزگیش بود بعدش دیگه خودم تنها بودم حتی همسرمم کمک نمیکرد تک و تنها همه ی کارا رو انجام میدم، ولی واسه دومی مامانم مریض احوال بود خودم گفتم نمیخواد بیای اذیت میشی از روز اول خودم همه ی کاراشو انجام دادم سختم بود ولی مجبور بودم

هرچی زودتر جدا بشی و مستقل بشی با بچه بهتره، من تا الان خونه مامانم اینا هستم، انقدر وابسته شدم که فکر میکنم برگردم شهرم تمام وجودم پر از استرس میشه و حالم بد میشه، کلا شوهر طفلکم رو یادم رفته😅🤦‍♀️

نگران نباش فقط ب بچت و خودت برس کم کم شروع کن واسه کار خونه

گلم من از 7 روزگی مامانم رفت قبلشم خودم کارا بچه رو میکردم نگران نباش یه مدت بگذره قلقش دستت میاد

سوال های مرتبط

مامان ماهان💙 مامان ماهان💙 ۱۰ ماهگی
پسرم ۲۴ روزشه و مامانم هنوز خونمونه.تمام کارای خونه و اکثرررر کارای بچم رو دوش مامانمه.میتونم بگم من انگار فقط به بچم شیر میدم🥲🥲🥲خیلی ناامیدم احساس میکنم خیلی بی عرضه هستم آخه اینجا میبینم همه میگن تا ۱۰ روز کمکی داشتیم.پس چرا من نمیتونم؟؟؟شبا که گیج خوابم و فقط منتظرم شیر خوردنش تموم بشه و سریع بدم به مامانم تا آروغش رو بگیره.نصف شبا که بیداره مامانم پیشش هست.خیلی ترسیدم🥲🥲🥲دوست دارم زودتر مستقل شم و همه کاری رو خودم انجام بدم.حتی من هنوز میترسم بچم رو بشورم و چند باری که شستم با استرسه.بابام همش میگه تو نمیتونی ما باید حالا حالا ها پیشت باشیم.مامانم وقتی بچه رو بغل کردم میگه بد بغل گرفتی دستت رو اونطوری بگیر داره بهش فشار میاد.وقتی دارم لباس تنش میکنم مامانم همش میگه سردشه زودتر تنش کن.وقتی ناخن بچم رو میگیرم بابام میاد بالای سرم که این کار رو کن وای از ته داری میگیری و من با حرفاش داغون میشم
از طرفی بواسیر و شقاق دارم و هر کاری میکنم خوب نمیشه.دلم تنگ شده واسه یه دستشویی رفتن بدون درد.تازه با این که مامانم هست و هیچ کاری نمیکنم باز وقت نمیشه برم دستشویی🥲🥲
الانم مامانم غذا درست میکنه و صبحانه اینا واسم میاره که شیر دارم.کسی مثه من هست؟؟شما چطور هم به خودتون میرسید هم به بچه و هم کارای خونه رو انجام میدید و آشپزی میکنید؟؟یکم راهنماییم کنید
خواهش میکنم واسم دعا کنید تا منم بتونم همه کاری رو خودم انجام بدم و مامانم رو بفرستم خونه خودشون
راستی شوهرمم ازصبح زودساعت پنج میره سرکار تا ۷ شب.مامانم بره از صبح تا شب با بچم تنها هستم