۱۶ پاسخ

منم دقیقا مثل تو بودم ولی گذشت
بطور عجیبی همه چی باهم اوکی میشه و به همه کاراتم میتونی برسی فقط ۳ ۴ روز اول سخته گلم

عزیزم من از روز دهم دیگ تنها شدم خدا بزرگه یکم سخته اولش ولی میگذره ما الان با دخترم دیگ عادت کردیم ب تنهایی وقتی خوابه کارامو میکنم

تو کارای خونه اصلا به خودت سخت نگیر

منم مثل توام بااینک هنوز تنها نرفتم خونمون ولی دیروز داشتیم میومدیم خونه مادرشوهرم تنها بودیم اونقد استرس گرفتم 🥲🥲🥲🥲

وقتی خوابه باید تند تند انجام بدی

منم مثل توعم والا اصلا فرق نداریم

کاش بعد ۴۰میرفتی

من ۱۸ روز موندم خونه مامانم بد رفتم خونمون راستش برام سخت نبود تونستم هندل کنم همشو اتفاقا ی حس خیلی خوبیه

از من بی عرضه تر تو دنیا نیست
از پسش بر اومدم
توم برمیای
اصلا نترس
عجیب خدا کمکت میکنه

نگران نباش عزیز من از ۵ روزگیش تنها موندم سزارینم بودم اوایل ی مقداری سخته کم کم عادت مبکنی اخلاقش روالش میاد دستت من حتی بعد یه هفته از قیافش متوجه میشدم این امروز بالا میاره ک همونم میشد سه چهارساعت بعد بالا میاورد کم کم میاد دستت زمان بره از الان کولیکش شروع میشه و روز به روز بدتر میشه باید یه کمک داشته باشی ک‌کم نیاری ولی گذراست میگذره خیلی زود

من مامانم نبود ۱۰ روز عمم بود شبا که خیلی سخت بود خداراشکر گذشت

خیلی سختههههههه من بعد 20روز 3روز تنها موندم به هیچ کارم رسما نمیرسیدم بازم اومدم خونه مامانم

دختر من چی بگم از روز زایمان تا اخرش کلا تنهام هیچی ام بلد نیستم

چقد منم از تنها شدن با بچه میترسیدم ولی الان یکمی بهترم شکر خدا
توم بهتر میشی کارای خونه رو هم ول کن 😄

ازپسش بربیایی گلم سخت نگیر

من از ۱۱روزگیش تنها شدممم میشه ازپسش ب بیایی ناراحت نباش

سوال های مرتبط

مامان جوجو ممد🐥 مامان جوجو ممد🐥 روزهای ابتدایی تولد
دیشب بعداز ۱۰ روز که مامانم خونمون بود و زحمت من و نی نی و همسرم به گردنش افتاده بود و بشدت اذیت شد و تا ابد شرمندشم❤️، شام خونمون بودن با بابا و داداشام بعدش مامانم رفت خونشون موقع رفتنشون گریم گرفت🥲 همسرم بهم میگفت لوس بازی چیه ولی اون حسی که داشتمو‌ درک نمیکرد، عادت کرده بودم به مامانم خیلییی حس خوبی بود که مامانم خونمون بود خیلی زود گذشت اصلا باورم نمیشه ۱۰ روز از به دنیا اومدن پسرم گذشته و ۱۰ روز مامانم خونمون بود و دیگه تموم شد ، قربونشون برم که توی بیمارستان و خونه با هر دردی که کشیدم و آخی که میگفتم مامانم و بابام اشک ریختن هیچ وقت یادم نمیره موقعی که بابام اومدش بیمارستان روی تخت اونطوری و با اون حال دیدتم‌ چقدر گریه کرد خدا منو ببخشه🥺
وقتی مامانم رفت خیلی حس غریبی داشتم با اینکه خونشون خیلی نزدیکه به خونه ما ولی اینکه ۱۰ روز شبانه روز کنارم بود عادت کرده بودم و دوست داشتم هنوز باشه خونمون🥲🥲❤️هنوز که هنوز بغض رفتن مامانمو دارم یهو دلم میگیره با اینکه امروز از صبح تا عصر خونمون بود مامانم دوباره موقع رفتن گریم گرفت🥺
خدا همه پدر مادر ها و.. ان‌ شاءلله حفظشون کنه و سایشون روی سرمون باشه، از خدا میخوام که بتونم جبران کنم واسشون چه قبل از ازدواج و دوران بارداری چه بعد از زایمان خیلی خیلی زحمت دادم بهشون امیدوارم خدایی تواناییشو‌ بهم بده بتونم جبران کنم❤️❤️❤️💚
۱۴۰۵/۰۴/۲۶