۹ پاسخ

دقیقا دیگه هیچی مثل قبل خوشحالم نمیکنه مثلا ب شوهرم گیرمیدم میگم بریم بیرون وقتی میریم پشیمون میشم با خودم میگم چرا اومدم کاش میموندم خونه
دوست دارم یمدت برم جایی ک ن کسی منو بشناسه ن من کسیو

منم هیچ چیز و‌هیچ کس خوشحالم نمی کنه قبلنا همسرم حقوق می گرفت برنامه ریزی می کردم این کا رو‌کنم اون کار رو‌کنم برنامه ریزی بردن بچه ها بیرون الان دیگه نه اون مهمه و‌نه این به کسی هم محبت می کنی میشه وظیفه

همه همینن از همه بیزار من به شخصه انقد ادم وابسته و احساسی بودم الان سنگ شدم

منم همینم به علاوه پدر مادرم

دقیقا همین طوره . برای اینکه از ذاتشون با خبر شدیم

دقیقا همینطوره

من کلا خانواده شوهرو خطقرمززدم بعضی ازفامیلای خودمو و اطرافیان کات راحتم الان

منم مثل شما

چقدر مثل من انگار توی این دنیای سخت همه دارن ذات اصلیشونو بهت نشون میدن همه یجوری شدن پر از توقع پر از توهم هیشکی هیشکیو درک نمیکنه انگاری دیگه حتی هیشکی دلش برای کسی تنگ نمیشه یجور سردی شده این دنیا که برای منم مثل شما هیچ قشنگی نداره

سوال های مرتبط