۱۱ پاسخ

کاش منم مادرشوهرم بچم تحویل می‌گرفت
انگار هرکس ب هرچیزی دارع ناشکره
شما میگی چرا میره اونجا، ،، من با همسرم بحث میکنم مامانت محل نمیده بچم بره

من با خانواده شوهرم تو یه ساختمون هستیم اونام قبل از ۱ سالگی خیلی میخواستن کرم بریزن ودخترمو به خودشون وابسته کنند ولی من این اجازه رو ندادم در خونم از اول همیشه بسته بود بیشتر تایم با دخترم خوش بودیم چیزای که دوس داشت مثلا بیرون وخانه بازی وخوراکی های مورد علاقه بعدش هم از پوشک گرفتن اینقدر طولش دادم الان دخترم بدون من جایی نمیره حتی اجازه نمیدادم شوهرم تنها ببرش بالا بحثم داشتیم باشوهرم بهش میگفتم بد عادت میشه هی بزرگ تر بشه دیگهدخونه خودمون نمیمونه حالا شوهرم فهمیده میگه آفرین بهت دخترم نه دنبال کسی گریه میکنه بره نه بدون اجازه من وباباش ببرنش بالا یا هر جا در خونه هم باز میزارم اونام وقتی رد میشن صداش میکنند بیا بریم بالا نمیره تازه باهاش خداحافظی هم میکنه اونام دیدنن نمیتونن حریف من بشن راه اومدنن دیگه اصرار وکرم ندارنن

من بخاطر همین موضوع تا نلین بفهمه از خونه مادرشوهرم بلند شدم

پسر من گاهی میگ دوست ندارم زمانی خونه مادرم هستم میگ خونه نریم وقتی میاد میگه بریم خونه عزیز خونه بهش اجازه کاری نمی‌دم سریع گریه غش بازی مادرشوهرم صدا میزنه مامان منو اذیت می‌کنه درو باز می‌کنه می‌ره پایین اجازه هم ندم مهم نیس هیچ جوره باهیچی ساکت نمیشه

عزیزم دختره نزار به غیر خودت باکسی جایی بره دوره زمونه خیلی بد شده دیگه کسی بچه و بزرگ نمیکنه دیدم که میگم چند روز سخت بگیر ولی بچتو در امان بگیر

مشکلات شما ارزوی ماست

دختر من اینجوری نیست تا خودم نبرمش گریه نمیکنه. دیگه شاید بچه های عموش یا عمش بیان دنبالشون یره

بله دقیقاً بزار بره راحت استراحت کن من کیف میکنم وقتی میره

مادر شوهر من به بچم رو نمی‌ده مبادا بره خونه اش جیش کنه خداروشکر راضی ام از اینکارش

خوشحالم باش گلم خدا رو هم شکر کن بهتر ک میبرنش .بچه ها تو این سن خیلی اذیت میکنن.بزارش برو حالا ک دلش میخواد زود برگرده خونه شمام نبرش راحت

اطرافیان دیدم همینجوری بودم ولی به محض اینکه بزرگ‌شدن رابطشون کم شده

سوال های مرتبط