امروز یه اسنپ گرفتم با دخترم یه مسیر ۲۰ دیقه ای رو بریم جایی ...بعد اسنپ تا مسافر قبلی رو پیاده نکرده سفر منو قبول کرد خلاصه ک از جلو چشمم اومد رف مسافر پیاده کرد برگشت ...یه بچه یه ساله ام همراهش بود بقدری این بچه شیطون و بازیگوش بود ک نگم از جلو صندلی هی میومد عقب انقدر هم بدنش سفت و سنگین بود جوری دخترمو چنگ مینداخت نیشگون های محکم میگرف 😐😐اولش جلوشو میگرفتم نمیذاشتم اذیتش کنه هی خاستم بگم اقا نگهدار من پیاده میشم نخاستم اصلا ...هی میخاستم یچی بگم گفتم شاید شرایطش جور نبوده بچه رو با خودش اورده
ولی خب تو ک میبینی بچه ات اینهمه اذیت میکنه مسافرو یه سفر باهاش رفتی بعدی رو زرتی قبول نکن
آخرش بچه رو با حرص گرف انداخت جلو سرش خورد به ستون ماشین انقدر گریه کرد🤦‍♀️یه کارتون تو گوشیم براش گذاشتم تا اروم شه صحیح و سلامت برسم به مقصدم😐😐😐
عجب آدمایی پیدا میشه بخداها😒





فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری

۳ پاسخ

واقعا حق با شما بوده ولی خیلی کار خوبی کردی چیزی نگفتی حتما مجبور بوده
بچه هم خب وقتی اینجوری باهاش رفتار بشه بیشتر لج میکنه اذیت میکنه

درسته حق با تو بود میتونستی اعتراض کنی.. اما مطمئن باش مهربانی کردی صدبرابر به خودت برمیگرده

افرین به تو

سوال های مرتبط

مامان کنجد عسلی مامان کنجد عسلی ۲ سالگی
سلام یه چیز خیلی مهم میخوام بگم
دیروز من رفتم کولونوسکوپی انجام دادم خب با ببهوشی انجام میشه بعدشم حتی چیزی یادم نمیاد فقط بیدارشدم صب دیدم سه تا پلاستیک قرص و شربت و سرم و امپول رو میز خوندم قرصارو یکم غیرطبیعی اومد بنظرم منی ک معده درد ندارم چرا امپرازول باید بخورم دست نزدم به داروها تا ببرم نشون بدم به دکتر همسرم گفت ول کن بابا بخور واسه توعه دیگه
امروز بردم و فهمیدم دوتااز پلاستیکا اصلا واسه من نبود واسه بیمار بعدی بود که کد رهگیریش به نام من خورده بود
و این اشتباه از طرف مطب پزشک بود . داروخانه موظفه هر کد رهگیری به نامت هست رو بده بهت .
خلاصه همیشه دارو میگیرید دوباره ببرید با دکتر چک کنید تواین مملکت هیچی سرجای خودش به هیچی نمیشه اعتماد کرد الان اگه من شک نمیکردم اون امپول و داروهارو میخوردم کی جوابگو بود حالا بهترین دکتر فوق تخصص داره

#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری
مامان کایانم مامان کایانم ۲ سالگی
۲۵تولد شوهرمه امروز با مامانم رفتیم براش کادو خریدیم
مسیر سرکارش بود
یهویی کیک گرفتیم رفتیم پیشش کلی خوشحال شدش داداشش و رفیقش هم همراهی کردن کیک زدن تو صورتش و برف شادی تو سرش خالی کردن .جاتون خالی هرکسی اونجا بود کیک دادیم خوردن ولی از لحضع ای دیدیمش هم من هم مامانم فکرمون درگیره آخرین طبقه داربست داشت تنهایی کار میکرد کلیپ درست کردم حتی چجوری از اون داربست اومد پایین ☹️🥺من چقدر سر دعواها نفرین میکردمش چقدر من بدم😭😭😭برای نون حلال داره روی داربست کار می‌کنه آخ چقدر من اذیتش میکنم بغض دارم شدید نگاه رو آخرین طبقه رو داربست نشسته میخواست بیاد پایین.....
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان هامین🧒🏻 مامان هامین🧒🏻 ۲ سالگی