۶ پاسخ

ن چیز خاصی نمیشه پیش میاد برای این چیزا خودتو سرزنش نکن مادر خوب بودن این چیزا ملاک نیست همین ک نگرانشی تو بهترین مادر دنیای😘🫀

خودت و سرزنش نکن پیش میاد،تو بچگی چه بلا هایی که سر من نیومده الان سر و مر و گنده خدمت شمام،بچه همینه ممکنه این اتفاقا،فقط از این بعد بیشتر دقت کن همین

وا پیش میاد دیگه

با اب گرم باید بشوری دیگ عزیزم، آب داغ نبایذ باشه

الان جایی که آب ریخته قرمز نشده؟اگه عادیه که فکر نکنم چیزی شده یاشه.اتفاقه بعضی وقتا پیش میاد تقصیر تو که نبوده اینجوری نگو

شده دیگه نگران نباش دیگه همیشه دستت رو بزار رو باسنش اول اب به دست خودت بخوره اگه گرم و سرد شد اول خودت متوجه بشی

سوال های مرتبط

مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴
تو همین حین من حس کردم فشارم داره میوفته نفسم سخت بالا میاد (چون از قبل تجربه زایمانارو خونده بودم میدونستم طبیعیه و بعدش اکثرا اینجوری میشن) بخاطر همون نترسیدم فقط سریع بهشون گفتم من حالم بده نفسم بالا نمیاد اونام یه امپول تو سرم زدن و واسم ماسک گذاشتن ک یکی دو دقیقه بعد حالم اوکی شد ،همون لحظه از تکونایی ک بهم میدادن متوجه شدم عمل شروع شده و خیلی خوشحال شدم که واقعا هیچیییی متوجه نمیشم😅 دوباره چند دقیقه گذشت دیدم حالت تهوع دارم و شروع کردم به عق زدن ولی چون چندساعت ناشتا بودم هیچی نبود ک بخوام بالا بیارم ، دوباره یه امپول داخل سرمم زدن و سریع اوکی شدم…بعد چند دقیقه که پرررر از استرس بود یهو یکی از پرستارا گفت ۱۰:۴۵ دقیقه و اونیکی گفت وای موهاشم ک بوره
و من متوجه شدم دخترم به دنیا اومد🥹
قشنگترین لحظه اونجایی بود ک یه موجود کوچولوی نرم و گرم و اوردن چسبوندن به صورتم
ینی نگم از حس و حال اون لحظه فقط خداروشکر میکردم🥹 از خدا خواستم همه مامانا سلامت بچشونو بغل کنن و اونایی ک چشم انتظار بچه هستن به زودی زود دامنشون سبز بشه


فرزندپروری/زایمان/سزارین/طبیعی/نوزاد
مامان ذوالفقار🩵 مامان ذوالفقار🩵 ۹ ماهگی
#بارداری#زایمان
#تجربه#زایمانم
پارت دوم
گفت پس بیا برات سرم بزارم ک ضعف نکنی سرم برام زد روتخت خوابیدم بعد کامپوت آناناس گفت بخور منم درحال خوردن کامپوت بودم بعد دستگاه ضربان قلب بچه گذاشت رو شکمم ودراز کشیدم دردم ک میگیره نفس عمیق می‌کشیدم فوت میکنم تا ولم‌میکنه اینطوری موندم اومد دید۵ونیم سانتم زد کیسه آبمو پاره کرد بعد رسیدم به ۶سانت گفت بلند شو برو دسشویی اگه دسشویی داری بعد بیا تو آب بشین لوله رو باز کرد آب ولرم بود رفتم دسشویی داخل دسشویی دردم یکم شدید شد نشستم زمین گریه کردم گفتم یاام البنین کنارم باش باچشم گریان بودم یهو اومدم بیرون دیدم مامانم اومده داخل یکم جون گرفتم گفتمش ماما ب دادم برس اومد دستمو گرفت منو گذاشت تو استخر آب نشستم تو آب مامانم هم پیشم نشسته بود دکترم هم پیشم بود اینجا دیگه دردای شدید شدید شروع شد همش گریه میکردم و یا ام البنین صدا میزدم بعد اومدم بیرون معاینه کرد دید ۸سانتم گفت یکم زور بده ک دیگه برسی ب۹سانت بچه رو در بیارم من ضعف کردم چون تو استخر بودم آب یکم گرم بود ک بخار آب باعث شد من ضعف کنم
نتونستم دیگه زور بدم حالم بد شد مامانم کنارم بود