یعنی امروز چقد بد بود
اول ک پریود شدم بعد بچه هام گریه زیاد بی دلیل و از طرفی خونه مادرشوهرم بودیم میگفت سه قلوهای فلانی ساکتن اینا زیاد گریه میکنن و اینا (اونا 8 ماه کوچیکترن از دوقلوهای من)منم ک پریود و اعصاب نداشتم انگار هی صدای گریه بچه هام میرفت تو مخم و حرف مادرشوهرم هنوزم تو گوشمه
ینی بچه های خودشون گریه نمیکردن؟کلا ساکت بودن؟یا یادشون رفته تا گریه میکنه لفظ های بد ب کار میبرن ک باز این خره گریه کرد و فلان
اینا همش امروز تو گوشم بود واقعا منم واقعا چون پریود بودم کلا انگار تعادلم از دست دادم امشب اصلا تحمل صدای گریه بچه هامو نداشتم ، داد میزدم تا چیزی میخاستن چون فقط سه قلوهای فلانی صبورترن😐😐😐اخه کلا 2 ساعت رفتی دیدیشون همون موقع ساکت بودن خب
اصلا اعصاب ندارم از اینکه سر بچه هامم داد زدم خیلی عصبیم
اها لعنت به حرف بقیه
پریودم ک هستم بدتر اهههههه
نمیدونم چی نوشتم گیج شدم منم عصبیم منم
بیاین یچی بگین

۱۰ پاسخ

مادرشوهر است دیگر🤣

نقایسه مغز ادمووووو میخورهههه من مادرشوهرم بچمو با بچه دختر خاهرش مقایسه میکنه میام خونه تا ی هفاه درگیره نغزم اذیتم غر میزنن دیونه میشمنم

چون عادت شدی انقدر حرص میخوری وگرنه این حرفا عادیه من نهایت یه هفته یه ماه خودخوری میکنم به شوهرم هم نمیگن به خودم میگم جمعش کن تا بعد لازم شد بگو(با مادر شوهر و خواهر شوهر زندگی میکنم)2تا خواهر شوهر شاغل دیگه هم هست که بجه هاشون رو صبح ها میارن که فعلا یکیشون قهره نمیاد😬

من مادرشوهرم میگه بچستتت همینه دیگه
مادر خودم هی میگگ چرا نمیخوابه چرا انقد اذیتت میکنه
چمیدونم شما اینطور نبودین و اینااااا🥴

طفلكيا دارن دندون در ميارن الان پسره منم همش نق و گريه و بغل بهونه ميگيره شما كه خدايي سختته خدا بهت توان بده گلم

غلط كرده به بچه گفته دور از جون خر زنيكه نفهممممم جرش ميدادي چقدددد عصبي شدم

دیگه نرو خونشون کم برو چند وقته یه بار میری به شوهرت بگو که مادرش اینجور گفده بگو خدا شانس بده آروم بودید لابد مگه دست منه بچه گریه میکنه بگو مامامت دیگه نمیدونه چی بگه

نمی‌دونم چرا همیشه ماها بچه هامون شر ترن پسرمنم همینجوری همه فامیل شوهرم با بچه هاشون میرن خونه هم بچه هاشون میشینن بازی میکنن پسر من یکسره تو کابینت و بهم ریزی بخدا خجالت میکشم برم جایی ترجیح میدم برای راحتی خودمو و بچم تو خونه بمونم

بچه با بچه فرق داره چه ربطی داره با هم مقایسه میکنن
بعدشم ۲ قلویی خودش کار بزرگیه دیگه زخم زبون زدن نداره که
ولشون کن خانواده‌شوهرو جون به جونشون کنی بازم حرف برای گفتن دارن
ولی این دلیل علمی داره که مادر فراموش میکنه سختیایی که بهش وارد شده
من خودم بعضی وقتا یادم میره که چقدر بدبختی کشیدم با آرسام از روز اول تو بیمارستان هوس بچه دوم میکنم🤣🤣 بعد فیلماشو میبینم یادم میاد به گه خوردن میوفتم🤣

حقداری بقران. خععلی مادر بودن اونم سر و کله با بچه های این زمونه سخته . منم امروز ظهر شدم پریود دااغونم الآنم

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۱ سالگی
خانما دارم از حرص میترکم بیاین درد و دل
ما دیشب خونه مادرشوهرم بودیم خواهرشوهرم ایناهم اونجا بودن بعد دخترش سه سال شه ولی اندازه ی آدم ۱۸ساله میفهمه انقد پررو و خودخواه و نحسه ک نگم یعنی همه جی باید مال اون باشه
دیشب هم دخترم هرجا میرفت انقد جیغ میزد سرش داد میزد ک اونجا نشین اینجا نیا ب اون دست نزن دختر منم انقد دوسش داره فقط می‌خواد باهاش بازی کنه همش نازش می‌کرد هرچی برمیداشت میگفت مال منه دست نزن انقد جیغ میزد ک بچم فقط میترسید و گریه می‌کرد منم اعصابم خیلیییی خورد بود باز مامانش یکم دعواش می‌کرد ولی مادرشوهرم ک هییییج همش میگفت اشکال نداره اشکال ندارررره بچه س
منم اینو ک نمیگفت دلم میخواس خفه ش کنم
اخه پسر جاریم ۴سالشع اگه این دخترو بزنه ی شری میندازن ک نگوووو تو بزرگ تری تو مردی کار اشتباهی کردی برو بوسش کن بگو ببخشید
ولی حالا ک بچه منو اذیت میکنه و گریه ش میندازه ب اون حرفی نیس بچه س
ب شوهرمم میگم ب مامانت بگو خیلی هم اشکال داره اگه بچه اونا عزیزه واس منم برای خودم عزیزه
هی میگه ول کن بابا
گفتم انقد ساکت بودم همه دارن سواستفاذه میکنن
منم همش ب بچه‌خواهرشوهرم میگفتم داد نزن میترسه ولی نفهم گوش نمیداد اخه نمیدونین ‌ک چ‌داد‌هایی میزد الانم دخترم بخاطر این ترسو شده کلا از قبل چون همیشه کارش بوده
الان میخوام ب شوهرم بگم اگه نری ب مامانت بگی ک ما ناراحت شدیم و دفعه آخرش بوده ک سر بچه من داد میزده وگرنه ن من ن تو
خوبه؟ بنظر شما حق با کیه
اونوقت میاد خونه ما کل وسیله های بچه مو میریزه وسط اتاق بازی میکنه حتی چند تاس هم خراب کرده نتونستم چیزی بگم
خیلی رو مخه
ی چی میگم ی چی میشنوین 🤦🏻‍♀️😑
فرزند پروری زایمان شیر خشک