۱۵ پاسخ

اضطراب جدایی داره گذاشتیش پیش خواهرتم دیگه همش یادشه فک میکنه نیستی
انقد باید در دسترسش باشی که اعتماد کنه پیششی
به خاطر جهش رشدی هم هست
دندونم هست
کلا بچه ها مدام تغییر وضعیت میدن
فقط صبرتو بیشتر کن
نسکافه بخور کافئینش ارومت میکنه

بچه ها وقتی میبینن مادر کلافست بیشتر میچسبن به ادم چون حس میکنن احسای مادر رو نگران میشن
چند روز نبودی حالا هم اذیتی دیگه بد تر

عزیزم قوی باش
دخترمن با اینکه ۱۸ماهگی رو رد کرده ولی همینطوریه مدام بهم چسبیدس آرزومه ک یکم باخودش بازی کنه من ب کارام برسم
باهاش بازی هایی انجام بده ک دوس داره
دخترمن از اینکه خودم باهاش بازی کنم و بیرون ببرمش خوشش میاد

فاطمه یه روزایی متاسفانه نحسی میوفته بهشون
نویارم همینه
و دقیقا همین امروز بود نحسیش
فکرکنم بالای ۱۰ بار کنترلمو از دست دادم و سرش داد زدم
برای هرچیزی لج کرد
برای هرچیزی نق زد
یکی دوساعته قبل اومدن باباشو با کارتون تونستم سرگرمش کنم
و خب میاد یه روزایی هم که به خودم میگم چه روز خوبی گذروندیم
چم بود من روزای دیگه انقد حرص میخوردم

سلام عزیزم نمیتونی بگی خواهرت دو سه روز بیاد پیشت تا حال خودت بهتر شه؟

بچه منم‌همینه کلا همین‌بود خیلی عصبی شدم‌همش داد میزنم‌ از خودم‌بدم‌میاد

من تجربه کردم هر وقت مجبور شدم بچه ازم دور باشه خونه مادرم یا مهد،بچه به شدت بداخلاق و عصبی و لجباز شد...
بخاطر همون مدت دوری از شماست.یکم که بگذره و کنارتون باشه حل میشه عزیزم

جهش رشدی و دندون....اوضاع منم همینه

اضطراب جدایی گرفته فکر میکنه قراره دوباره ازت دور بشه

جهش رشدی دارع

منم چن روز می فرستادمش خونه مامانم انداز یک ساعت یک ساعت و نیم
به شدت بهونه گیر شده بود
نمی دونم چرا
ولی چن روزه خودم کل تایم کنارشم احساس می کنم آروم تر شده


ولی نمی شه هم واقعا منم اثاث کشی دارم استراحت به کنار اینکه کنار مامانم باشه تو اثاث کشی هم خودش راحت تره هم من

شاید داره دندون آسیاب درمیاره

خواهر تا بزرگ میشن همینن
خداروشگر سالمن
میگذره اینروزا
دلتنگ میشیم
بخدا من یک ماهه شبا نویان خواب نداره

روزاهم نق وجیغ

عزیزم تمام بچه ها حداقل تا هجده ماهگی همین داستان و دارن شاید دندون درمیاره شاید گرسنه میشه تشنه میشه.صبور باش تا یه مدت بیخیال زندگی عادی باید شد.

شایدم بخاطر دندون کلافه میش عزیزم

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها🤰 مامان دوقلوها🤰 ۱۷ ماهگی
مامان روشنا مامان روشنا ۱۷ ماهگی
مامانا من قبل ج ن گ که سرکار میرفتم دخترم پیش مادرشوهر و پدر شوهرم که طبقه بالامون هستن می موند کلا
خیلی هم دوسشون داره و اونا هم عاشقشن چون فقط همین یدونه نوه رو دارن و مادر شوهرم خیلی باحوصلس کلی با روشنا بازی می‌کنه یهویی میرم بالا میبینم چه بازی های جذابی دارن با هم ، مدام هم صدای خنده هاشون میاد پایین، اینارو گفتم که بگم به دخترم حسابی خوش میگذره و پدربزرگ و مادربزرگش جزو آدم های امنش محسوب میشن
حالا از وقتی کلاس هام مجازی شده هم صبح ها میبرمش بالا چون اصلا نمی‌ذاره با گوشی و لپ‌تاپ کار کنم
ولییییی بعضی روز ها واقعا کار خاصی ندارم درس هامو تموم کردم فوقش برای دانش آموزام می‌خوام نمونه سوال بفرستم که اونم شب قبل حاضر میکنم ولی بازم به بهونه کلاس میبرمش بالا، میام خونه برا خودم صبحونه میخورم و کار های خونه رو میکنم ظرف می‌شورم غذا درست میکنم
ولی عذاب وجدان دارم
ولی خب دخترم که باشه یه ظرف شستن معمولی برام تا ظهر طول می‌کشه همش بقلمو میخواد یا میخواد دوتایی بازی کنیم
بنظرتون کارم خیلی اشتباهه ؟
حالا شوهرم میگه بذار بالا برو خونه بگیر بخواب 🥴😅