امشب از اون شبایی بود که خیلی اذیتم کرد..
لطفا اگر جنبه ندارید نخونید..🫂
وای بهونه ی علکی شیر نخوردن چمیدونم قنداق میکنم نمیخابه باز میکنم نمیخابه اصن یه وضع گو💩هی بود اعصابمو خورد کرد تمام حس مادرانم از بین رفتن دوست داشتم لهش کنم(قضاوت نکنید لطفا هممون بعضی موقه ها کم میاریم در عین عصبانیت با حرص بوسش میکردم که ساکت بشه نشد واقعا کم اوردم خسته شدم گذاشتم تو گهواره ابنقد گریه کرد گریه کرد تا دیگه بلندش کردم شیر دادم با مکافات خابید
دلیلشم چی میتونه باشه؟؟ من هر موقه میرم مهمونی اینطور میشم اخه چرا ؟؟چونکه هیکل من این نبود اخه لباسای من این نبود اخه قیااافم هم اینطور نبود کلن عوض شدم امون نداد به لحضه بشینم
پس من کی قراره به خودم برسم کی قراره مثل قبلن لاغر کنم و لباسایی که دوس دارمو بپوشم رژیم گرفتم هی‌قطع میکنم از اینورم دغدغه های فکری زندگی واقعااا خستم ارزوی مرگ میکنم بعضی موقه هاااا🙂



رفلاکس پوشک کولیک شیر خشک شیر مادر

تصویر
۲۵ پاسخ

عزیزم خیلی زیاد درکت میکنم 🫂
حتما میخواد دندون در بیاره وقتی میخواد بچه دندون در بیاره اینجوری اذیتت میشه نگران نباش این‌ روزا هم میگذره یه چند ماه صبر کن مثل چشم بهم زدن میگذره این روزا خوشگلم 🥰🫂❤️

چونکه ماهم ادمیم هیچ کدوممون ربات نیستیم ولی همه ازمون انتظار دارن همیشه خوب باشیم و مادری کنیم
ولی هیچکس نمیفهمه اینو ک صبح تا شبت خلاصه بشه به شیر دادن ، پوشک عوض کردن، تحمل گریه بچه ، ب زور خوابوندنش چقدر سخته
منم واقعا دلم برای خود قبلیم تنگ شده باشگاه میرفتم ، هر روز بیرون بودم، با دوستام میچرخیدم ولی الان چی…
خلاصه ک خیلی درکت میکنم

یمدت بیخیال تمام اینا شو🤣
اگه بیخیال بشی اذیت نمیشی چند ماه دیگه اوضاع بهتر میشه

یکم زود نیس بزاری تو رو روئک گلم؟؟؟ منم‌پارسال دقیقا عین شما بودم بچه دلدرد داره احتمالا .دخترم یا نمیخوابید یا اگر میخوابید فقط توبغلم میخوابید روی جاش به هیچ وجه نمیخوابید تو گهواره هم حتی نمیخوابید من هر شب از ساعت ۱۲ تا ۴ صبح حتی گاهی تا ۷ صبح تو حیاط دورش میدادم ک بخوابه ۴ ماه و ۱۵ روز تو این وضع بودم حتی خوابیدنمم نشسته بود خیلی خسته شدم و کاملا درکت میکنم جوری ام که الان دیگه یه شب بیقراری میکنه دیگه توان ندارم ولی میگذره شکمشو چرب کن با روغن بادام درجهت عقربه های ساعت .یکم استامینوفن یا دیفن هیدارمین بساب رو لثه هاش که اگر از لثه هاشه ارم بگیره یکم اب بده بخوره ابجوش نباتی شبا قبل خواب بده که اگر دل درد هم هست کمتر بشه

چقدر حرف دلمو زدی ..منم واقعا بعضی موقع ها میگم خدایا این منم ؟؟اصلا وقت نمیکنم ب خودم برسم ..منو شوهرم که اصلا اصلا بحثمون نمیشد هروز سر اینکه یزره گریه کنه میپره بهم که چرا گریه میکنه ...خستمممم

منم عزیزم همینم خداشاهده بدنم به عرق میشینه وپاهام درد میگیره ازبس بغلمه و راه میرم
جیغ وگریه باهم
ولی بچه از روی سیاست که نمیکنه
درد داره وزبون نداره بگه
تو رو خدا صبوری کن اونقدر بگذره و بتونی لباس بپوشی و رژیم بگیری...
فکر کن تنها امید وپناهش هسی
بخدا میگذره و برات مثله یه خواب میشه
منم یه وقتایی کلافه میشم وبا گریه راهش میبرم وارومش میکنم
بخدا عصر که میشه تن و بدنم میلرزه که باز گریه هاش شروع میشه ولی دلم میسوزه براش که خودش هم تو عذابه...
توکل بخدا کن
منم ارزو دارم یه ابرو بردارم چه برسه بقیه چیزا
اما خودمو وقف بچم کردم نهایت بعد ازیه سال بهتر میشه

تنها نیستی خواهر ،
منم اینقد درگیر بچه شدم وقت نمیکنم حتی موهام شونه کنم
قبلا کجا و الان کجا

منم همینم دلیلش دندونه مطمئن باش

خسته نباشی عزیزم ، احتمالا لثه اش اذیتش میکنه، یه ژل بیبی دنت از داروخونه بخر بمال به پستونک یا لثه گیر بده مک بزنه التهابش کمتر شه، اکثر بچه ها هم شلوغی دوست ندارن شایدم این اذیتش کنه

چقدر منم همینم 💔💔💔الان به شوهرم داشتم میگفتم من خیلی چاق شدم قیافم بهم ریخته اعصابم بهم ریخته امروزم روز منم مثل شما بود پسرم پاره کرد منو مغزم دیگه درد میکنه از دستش 😭😭😭😭😭امشبو‌ بخواب صبح با ی انرژی زیاد ی روز دیگه رو شروع کن مامان قوی ❤️

دلت میاد این جیگرو له کنی
باید بخوریش 😋😍

امشب داشتم چای میخوردم تو بغلم بود چند قطره ریخت روش عذاب وجدان دارم 🫠

برا من بعد واکسن افتضاح شده همش گریه نق

واییی برا منم روانیم کرده وایییی

والا منم همینم هم دعواش میکنم هم پشیمون میشم طبیغیه کسیم نباید قضاوت کنه

چطوری دلت اومد ولش کنی گریه کنه کاری نکنی 🥲🥲🥲اون الان تنها پناهش پدر و مادرشه

من اگ تمام اینارو قبل بارداری میدونستم بازم با کماااال میل بچمو دنیا میاوردم .صدرصد شماهم اینجوری .ما مامانا فقط احتیاج داریم به استراحت یکم ک استراحت کنی ذهنت باز تر میشه .حالا از مادری خواهری دوستی کمک بگیر یه دوساعت نی نی و بزار پیشش برو بچرخ هوا بخور بستنی بخور خرید کن حالت جا میاد یا بگیر بخواب من خودم عاشق خوابم 😅

دقیقا منم دخترم انقددددد گریه عصر نمیزاشت شام بپزم با زور پختم یه بارم داد زدم سرش بعد خودم ناراحت شدم گریه کردم اصلا مادرشدن خیلی سخته کلا از زندگی کردن جا میمونی

تو حق این و داری ک خسته شی مامان جان .ههمون این حق و داریم .اگ هیکل قبل بارداری با هیکل الان منو ببنی از تعجب شاخ در میاری .منم خیلی حرص میخورم قصه میخورم کلا تنها شدم از بعد بچه .ولی وقتایی ک‌نا امید و خسته میشم فقط فقط به این فکر میکنم ک بچم چقدر ارزششو داشت به این فکر میکنم ک قبل بارداری چقدر نینی میدیدم حسرت میخوردم چقدر از خدا آرزوش میکردم .الان تو شیرین ترین برحه زندگیمونیم بیا ازش لذت ببریم .چون این روزا هم تموم میشه کوچولومون بزرگ میشه میره پی زندگیش ما میمونیم و کلی دلتنگی گذشته .دگ این روزا برنمیگرده حیف میشه

اخی عزیزم درکت میکنم ، کم کم اوضاع بهتر میشه می‌خوابید برید مهمونی قبلش قطره استامینوفن بده آروم بشه بخوابه حداقل بتونی آرایش کنی و لباس و... بپوشی

عزیزم خسته نباشی ❤
شاید دل درد داشته و یا لثه هاش اذیتش میکنه
البته یه سری روزا بچه ها لج میکنن و الکی بهونه میگیرن که واسه هممون هست
هرچقدر سخت بگیری سخت تر میگذره سعی کن بپذیری که یه روزایی قراره خیلی اذیت بشی ، بلاخره نینی تغییرات خیلی بزرگی میده به زندگی آدم

هی گفتی دل منم ک خونه
خدا خودش ب دادمون برسه خیلی وضعیت منم جالب نیست 🤐🤕🤕🤕🤕😭😭😭😭😭

تو تنها نیستی بهت افتخار میکنم مادر قوی♥️

حق داری گلم ما مادرا ربات ک نیستیم بعضی اوقات کم میاریم،منم الان داشتم ب همین حال میرسیدم ب هزار بدبختی انقدر تو‌خونه راهش بردم ک خوابید دیگه از کمر درد و گردن درد دارم می میرم

الهی 🥲
خدا قوت

سوال های مرتبط

مامان رضا🤍 مامان رضا🤍 ۶ ماهگی
درد و دل:
اگه قراره قضاوت کنید نخونید لطفا
من که باردار بودم ماشلا از چهار ماهگی سینه هام خیس شیر میشدن تا ۹ ماهگی همش اغوز بود میریخت موقه ای که بچم به دنیا اومد اوردن شسر بخوره اینقدر شیر داختم که مثل لولههه با فشار میومد همه تعجب کرده بودن تا ۲۵ روزگیش سینه هام همش در حال ورم کردن بودن بچم شیر میشد میخورد میخابید تا اینکه بردم دکتر گفت هنوز زردی داره دادوهای زردی اینا داد
خب اسهال شد بچم وزنش اومد پایین انگار بردم باز دکتر که ببینه زردیشو گفت وزنش اومده پایین باید کمکی بدی منم رفتم کمکی اوردم (چندین و چند باهم هم شیر عوض کردم اول اپتامیل بعد نان اوپتی پرو الان هم ببلاک ای ار) کم کم بچم‌میلش بیشتر شد به شیر خشک منم مثل اسکلا فک میکردم سینمو ول نمیکنه هی شیر خشک میدادم از اونچاییم که همه میگفتن لاغره لاغره چرا اینطوریه انگار بیشتر مصمم شدم شیر خشک بدم بیشتر موقه ها
هی میدادم میدادم تا اینکه سینمو فقط موقه خاب میدادم چون کلن شیرم کم شد و در شرف خشک شدن
بچم گیج شده بود که سینمو بگیره یا شیشرو
تا اینکه ۱۷ ام واکسن چهار ماهگیشو زدم بعدش دیگه کلن دوتارو نخورد و اعتصاب کرد چون هم تب داشت و هم گیج شد بینم سینم و شیشه واقعیتش من اون موقه ها همش میگفتم کاش سینمو ول کنه میخام رژیم بگیرم خیلی چاق شدم هی شیر خشک درست میکردم
بقیه اشک تو کامنتا میزارم
مامان آریاز مامان آریاز ۱ سالگی
بعد از روز چالشی جمعه،
من دیروز که رفتم سرکار، تایم کاریمو کم کردم و اصلا شیشه شیر ندادم و به هر سختی بود شیر خودمو دادم
امروز هم نوبت‌ها رو جا به کردم و گفتم شیشه ندم
صبح شیر خودمو خورد دو سه بار
یهو بعدازظهر ساعت سه خواستم بهش شیر بدم، دوساعت بود شیر نخورده بود
گریه‌های وحشتناک کرد و هرکاری کردم شیر نخورد و ساکت هم نشد
به مامانم گفتم ببرش حموم چون عاشق حمومه
گفتم حتما ساکت میشه و گشنه میاد بیرون شیرمو میخوره
اما چنان گریه‌هایی کرد که تا الان به هر گریه‌ای که می‌گفتم وحشتناک، می‌گفت زکی..!
گریه‌هاش به اندازه‌ای بود که با خودم گفتم
اگر بدون بی‌حسی ختنه بشه انقدر گریه نمی‌کنه..!
مجبور شدم همونجوری که لخت بود و از حموم دراومده بود، بهش شیشه شیر دادم
حتا پنج دقیقه مهلت نداد دمای بدنش با محیط یکی بشه…
آسیبی که گریه امروز بهش زد خیلی بدتر از هرچیزی بود که تا الان تجربه کردم..
تلاشمو ادامه میدم..
اگر تجربه‌ای دارین ممنون میشم باهام درمیون بذارید
چت جی‌بی‌تی که اینو گفت:👇👇