۶ پاسخ

وای آرهههه من فقط بخ امید دیدن اون روز زنده ام🥺🥺🥺🥺ولی از طرفی هم فک کنم اون موقع ها دلم برا بچگیش تنگ شه

هیچوقت دوست ندارم پیش بچه هام غیبت کسی رو کنم که دلش چرکین بشه و کینه بگیره دوستدارم همه رو با ذهنیت خودش ببینه و دوست داشته باشه
مامانم همیشه حرف خانواده شوهرش یا بقیه رو پیش من میزد انگار یه وزنه سنگین مینداخت رو شونه هام و دیدم منفی میشد نسبت ب بقیه
و تاثیر منفی زیادی روم گذاشت .درد دل باهام می‌کرد ک همیشه باید غصه میخوردم
کاش هیچوقت ن با بچه درد دل کنن ن غیبت کسی رو
البته ک اون حق داشت ناراحت باشه و بدی زیاد دیده بود ولی منم خسته شدم واقعا از این وضعیت

من اصلا دوس ندارم برا دخترم دردودل کنم .عمرم پای حرفاهو غصه های مامانم گذشت همش نگران بودم همیشه. سر همین اصلا برا دخترم دردو دل نمیکنم

من اصلا دوست ندارم

خیلی.........

چرا وایسم بزرگ شه
از همین شروع‌کن
با خودم میبرمش کنار روشویی میذارم (از سرویس بهداشتی جداست )
من روتین پوستی می‌کنم اونم برای خودش مسواک میزنه
دستش زیر اب خیس میکنه ک مثل‌من بشوره
موهاش شونه می‌کنم اونم موهام میاد شونه میکنه
گیره تو سر هم میزنیم 🤣
راجب مسایل روزمره باهاش حرف میزنم درسته اون نمیفهمه ولی من میفهمم 🤣

سوال های مرتبط

مامان پناهم و جوجویی مامان پناهم و جوجویی هفته بیست‌وهفتم بارداری