چقدر مردم کم گذشت وبی حوصله شدن
امروز سوار اتوبوس شدم با پسرم بودم دیدم جا نیس وایستادن برای پسرم سخته رفتم آخر ته اتوبوس نشستم موقع پیاده شدن خواستم زودتر ازجام بلند شم که راننده معطل نشه ولی ترسیدم پسرم بین راه رورانندگی زمین بخوره به مقصد که رسیدم از جام بلند شدم که برم انقدر شلوغ بود به سختی تونستم بیام پایین حالا این وسط یک خانومه غرمیزد توکه میخواستی پیاده شی چرا اون ته نشستی، همینجوری میری روی پاهامونو لگد میکنی درحالی که وقتی شلوغه ومن باید رد شم کسی که واقعا سختشه واذیته باید پیاده بشه تا من پیاده بشم بعد سواربشه تازه بااین حال من مواظب بودم پای کسی رو لگد نکنم یعنی اگه هم شده من متوجه نشدم خلاصه اون آدم تا وقتی میخواستم پیاده بشم غرزد منم چون فقط فکرم پیاده شدن بود تا یه وقت اتوبوس راه نیوفته نمیدونستم چی جوابشو بدهم ولی الان که رسیدم همش فکرم مشغوله چرا جواب همچین آدمی رو ندادم خلاصه روزمو خراب کرد نمیدونم یاشاید من حساسم

۶ پاسخ

آفرین که جواب ندادی، اون بیشخصیت بوده ،قرار نیست ما مثل اون رفتار کنیم

حرص نخور...این آدما همه جا هستن

پیش میاد بعضی وقتا حساس نشو بیخیال

خب جواب ندادی مشغول میشه ذهنت با توجه به حرفایی ک گفتی
ولی خواهر تهش کار خودت درست بوده
غمت نباشه

میدونم اینجور مواقع میگه کاش فلان حرف ومیزدم،ولی واقعا خیلی وقتا حرف نزدن هیچ ایرادی نداره

روزتونو راحت با هر مسئله پیش پا افتاده خراب مبکنین

سوال های مرتبط

مامان ماهان و آوین مامان ماهان و آوین ۱۱ ماهگی
آخيش خدایا شکرت چه استرس‌ها که نکشیدم برا پسرم
پسرم الان 4 سال و 9 ماهشه از وقتی که از پوشکش گرفتمش جیشش رو همکاری کرد ولی امان از پی پی اوایل میرفت دسشویی خوب بود بعد چند ماه یهو شروع کرد به سرپا پی پی کردن و اندازه پشکل پی پی میکرد هر جا میبردم یه پشکل مینداختم تو شلوارش کسی متوجه نمیشد ولی من همش استرس کشیدم تو مهمونی بیرون خیابون چه روزای بدی بود پسرم هم یوبس بود همم سرپا پی پی میکرد همم اینکه به خودش زحمت نمی‌داد بشینه فشار بده کل روده اش تخلیه بشه چه دکترا که نبردم چه داروها که ندادم چه استرس ها که نکشیدم وای خدا نمیدونم چطور توضیح بدم چقدر سختم بود پسرم بزرگ شده بود 4 سال و نیمش شده بود ولی باز تو شلوارش پی پی سرپا پی پی

تا اینکه اومدم سه ماه پیش یه دوره شربت استئوکر بهش دادم خدا رو هزار مرتبه شکر از اون موقع پسرم رویاهاش نشست پی پی اش میومد فشار میداد کلا تخلیه اش میکرد الان نزدیک سه ماهه پسرم خوب خوب شده نه دارو میدم نه چیزی یوبس شم برطرف شد غیر میکنم اون همه یوبستش بخاطر سرپا بودنش بودنش بود که پی پی میکرد
شما نمیدونید چقدر خوشحالم که این سختی راه از جلوی راهم برداشته شد
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۴ سالگی
امروز رفتم پارک با پسرم ولی برای اولین بار با یه خانم دعوا کردم: پسرم یه مقدار بازیگوشه مخصوصا وقتی میریم بیرون ، توی پارک هم دوس داره با همه بازی کنه و میره دنبالشون بعضی بچه ها هم مخصوصا دخترا دوست ندارن و همش میگن که چرا میای دنبال ما و پسر منم عصبانی میشه یا هی میره دنبالشون اونام دعواش میکنن. مدامم بهش گفتم با کسی دوس نداره باهات بازی کنه بازی نکن ولی گوش نمیده باز میره میخواد بازی کنه. امروزم یه دختری که حدود ۹-۱۰ سالش بود بهش خورد بعد فرار کرد سمت مامانش پسرم هم رفت دنبالش به حالت هل دادن ولی خیلی یواش به دختره زد و تا من برسم بهش دیدم مامان دختره سر پسر من که کوچیکه با صدای بلند داد میزنه که چرا دختر منو هل میدی و داد و بیداد میکرد سرش پسر منم نشست زمین گریه کردن منم رسیدم عصبانی شدم به زنه گفتم چرا سر بچه داد میزنی گفت چون دختر منو هل میده گفتم هرچی میخواستی بگی به من میگفتی نه سر بچه کوچیک . دست بچمو‌گرفتم بردم دعواشم کردم که چرا هل میدی و …
هنوز اعصابم خورده که چرا بعضی بزرگترا متوجه نیستن که با بچه کوچیک چجور حرف بزنن و حتی بچه هایی که بزرگترن هم درکی ندارن نسبت به بچه های کوچیکتر. من خودم همیشه به پسرم تذکر میدم اگه کار اشتباه کنه یا یا ببینم با بچه ای درحال دعوان میرم باهاشون حرف میزنم حتی اگه اونا مقصر باشن میگم باهم قشنگ بازی کنید هیچوقت دعواشون نمیکنم چون میگم اونا هم بچه ان.ولی بعضی پدرمادرها اصلا انگار نمیتونن به بچه ها بگن با هم تعامل کنن تازه از بچه ها بدتر رفتار میکنن و انگار فقط بچه اونا بچس برای بقیه انگار نیست.
نمیدونم کارم درست بود یا نه اعصابم خورده هنوز . باید چیکار کنم؟؟
مامان مهدی یار و ملیکا مامان مهدی یار و ملیکا ۴ سالگی
سلام مامانا پیامم طولانی ولی خواهشا اگر کسی میدونه کمکم کنه
امروز پسرم ۴/۵ سالم با ماشین فلزی محکم زد تو سر خواهر کوچکترش که اومده بود وسط بازیش و داشت بهم میزد بازیشو
من با جیغ وحشتناک دخترم متوجه شدم انقدر عصبانی شدم نتونستم و خودمو کنترل کنم منم ماشینشو از پنجره پرت کردم تو کوچه ؛پسرم تا پدرش برسه حدود یک ساعتی فقط پا میکوبید زمین و گریه شدید میکرد که برم ماشینشو بیارم انقدر گریه کرد به لکنت افتاده بود دیگه اخرشم پدرش اومد و اوضاع رو دید رفت ماشینشو اورد و داد بهش تا آروم شد
واقعیتش اصلا نمیدونم چه عکس العملی باید نشون بدم قبلا پیش اومد بود خواهرش اذیت کنه من همیشه با تذکر دادن قانون خونه یا بی محلی و بی توجهی یا محروم کردن از تفریح مثل پارک و دوچرخه سواری عکس العمل نشون داده بودم ولی احساس میکنم اصلا بازدارنگی نداشته چون شدت پرخاشگری اش از اولین بار تا حالا هر بار بیشتر شده
کتاب های مختلف در این باره که احساساتشو کنترل و مدیریت کنه هم گرفتمو و براش خوندم حتی یه جلسه انلاین با مشاورم در میان گذاشتم و راهکاری که گفتن و انجام دادم ولی بی فایده بوده
دیگه واقعا نمیدونم باید از چه روشی استفاده کنم 😥