امروز اولین روز bms منه ...
هفت روز تا اولین پریودیم دارم ...
دیروز خدا بهم نخود آقا رو داد ...
درست وقتی که ازش خواستم بهم صبر بده اگه این ماه هم مامان نشدم و غصه نخورم ... درست شبی که دلم خواست حس مادری لمس کنم ... حالا من نشستم اینجا و دیروز مامان شدم ...
من از قلبم مامان شدم ... عفونت کل ریه و چشماش درگیر کرده بود
هر موقع از خدا قدرت مامان شدن خواستم بهم سختی داد ...
شاید خدا داره این سختی ها رو نشونم میده که اگه توی شهر غریب تنها و بدون کمکی مامان شدی و بچت یه شب تب کرد نباید انتظاری از کسی داشته باشی و قوی باشی و خودت مسولیت خودت به دوش بکشی . شاید داره میگه اگه هفت روز دیگه پریود شدی و مامان نشدی غصه نخوری چون واست یه نوزاد بدون مامان و مریض فرستادم تا مامانی کنی واسش ، شاید میخواد بهم بگه ای بنده من هنوز قسمت مامان شدن تو نیست ...
ولی الان هم من مامان یه نوزاد گربه ی کوچیک پسر هستم ...
خدا نخود فرستاد ... فکر میکنه من مامانشم کنار من آرومه داره شیر میخوره ، اون فکر میکنه من مامانش هستم ... و من امروز با شیر خوردن نخود از من به آرامش رسیدم و هورمون اکسی توسین توی بدن من ترشح شد همون هورمونی که وقتی نوزادها از شیره وجود مامانشون شیر میخورن ... چه فرقی داره ... از سینه هام نیست ولی از شیره ی وجودم دارم تلاشم برای نفس کشیدن نخود میکنم ...
و وقتی روی پاهام تند تند مک میزنه و بیقراری مامانش نمیکنه و توی بغل من آروم میشه و من شلوارم شیر میزنم و اون مک میزنه یعنی منم مادر شدم ...

تصویر
۹ پاسخ

اشکمو در اوردی دختر از ته قلبم برات دعا میکنم به خواسته دلت برسی خانوم مهربون

ایول دختر عاشق افکارتم من یکی عین خودتم

منم داشتم ی سفید خالص آنقدر ناز یک ماهش بود ی شب آخر شب رفت جیش کنه تو ظرف خاکش که دیدم ی گربه بزرگه سیاه سفید دوید از خرخره طفلی گرفت عین فشنگ پرید روبوم همسایه صدای گربم قطع شد و من الان ۶ روزه پیشی کوچوکلومو از دست دادم خیلی دل تنگ شدم براش شیشه شیرش ظرف خاک شیر خشک همچیش مونده شامپو پماد اخ که دلم آتیش میگیره میبینم

چقدر متنت قشنگ بود و از عمق وجود

و منی که از گربه میترسم

مادر شدن یعنی قدرت ...
وقتی بدون هیچ تجربه ای آمپول توی عضلاتی که بزور میشد پیدا کرد زدم ، وقتی چشماش مرتب تمیز میکردم و قطره و پماد میزدم ، وقتی مرتب کیسه اب گرم میزاشتم و سعی میکردم فکر کنه تو بغل مامانش خوابیده ...
راستی دیروز دم در آرمایشگاه وقتی در به در دنبال داروهای نخود بودیم یه خانم باردار دیدم چشمام بستم و خودم تصور کردم چه حس خوبی بود نه ؟
و چشمام باز کردم دیدم نخود تو سبده و توی دستمه ... دلم آروم شد ...
تخمدون سمت راستم نبض میزنه
نکنه نی نی دارم منم ؟
ولی خوب همه اینا در حد رویاست ...
هفت روز دیگه پریود میشم ....

مطمئن باش با این کارت کلی ثواب میکنی عزیزم ، خدا این کارا رو بی جواب نمیزاره
انشاالله به زودی دامنت سبز بشه و خدا یه فرزند سالم بهت بده ♥️🫂

الهی خدا به دل مهربونت نگا کنه به زودی بچه دار بشی

عریزم گربه خیلی ارامش بخشه منم دارم سفیده خیلیم نازه ازین کوچولو تر بود داشتمش الان واسه خودش مرررردی شده🥹😂

سوال های مرتبط

مامان حبه انگور مامان حبه انگور قصد بارداری
سومین شب مامان شدن از قلبم ...
و سومین روز pms ...
بعد از رسیدگی به زخم های نخودی با بیقراری روی سینه هام مک میزد و باز حس عجیب دیشب و باز رویا بافتن من از روی دلتنگی برای دخترک بهشتی خیالی من ....
توی قلبم زمزمه کردم برای کوچولوی نیومده ام ...
نمیدونم الان کجایی ، روی ابرا داری بازی میکنی یا توی گوش خدا داری زمزمه میکنی :« من هنوز نمیخوام برم پایین ؛ هنوز دلم تنگ نشده »
اما مامانی اینجاست ، هرروز ، هر شب ، با دل پر از تو ، منتظرتم 🤰
تو نمیدونی ، هر بار که نخود روی سینه هام مک زد یاد تو افتادم 🤱
هر بار که توی اتاقت سر کوچولو و پشمالوی نخود بوس کردم ، تو رو داخل اتاقت وقتی دارم واست لالایی میخونم تصور کردم 🤱
هر بار که نخود بغل میکنم فقط یه لحظه ، فقط یه لحظه تو رو توی آغوش امن و محکمم حس میکنم 🤱
میدونی کوچولوی من ، من گاهی دست میزارم روی شکمم و حست میکنم حتی اگه خالی باشه 🤰
و بعد چشمام میبندم و تورو میبینم ...
با چشمایی درشت شبیه بابا علی و لبخند بی دندون ،با دست هایی که دنبال دست من میگرده ....
و من قول میدم وقتی بیایی دنیا رو واسه دختر کوچولوم امن میکنم
تو فقط بیا...
بیا که لالایی هام برسه به گوشت ...عسلچه مامان
بیایی که این بغض بی صدا ، جاش بده به اشک شوق .
تا اون روز من اینجام ...مادری که هنوز بچش نمیشناسه ولی بی وقفه دوسش داره 👣🤰
مامان حبه انگور مامان حبه انگور قصد بارداری
کوتاه ترین فاصله ی غم و امید دو روز دیگست ...
دو روز دیگه موعدمه ...
اگه مامان نباشم چی؟
دیگه نمیتونم حالا حالاها مامان بشم تا یکسال دیگه شاید هم بیشتر ...
اگه غم در خونم بزنه لونه کنه وسط قلبم چی؟
شوهرم استخوان هاش بمیرم واسش کج شد دوباره و مجبوره قرصاش مصرف کنه
ولی اگه دو روز دیگه مامان نشده باشم قول میدم توو رویاهام مامان یه دختر کوچولو بشم 🤱
هر شب واسش شعر بگم ، قصه بخونم ، تو خیالاتم ببرمش خانه بازی
حتی وقتی دارم توی تنهایم ظرف ها رو میشورم واسش صحبت کنم تا اون بزاره من تند تند کارام انجام بدم قبل از اینکه بابا علی بیاد همه چیز آماده باشه ..
اسمش صدا کنم و تصور کنم داره وسط خونه با اسباب بازی هاش بازی میکنه و منم دارم خونه داری میکنم ...
و از این دمپایی پلاستیکی جیغ جیغویی ها پاهاش بکنم و دست های تپل سفید دخترم بگیرم و باهاش توی خیابون قدم بزنم و به آدم ها بگم وایسید ببینید دخترمو ، ببنید دلماه دار شدم ،ببنید خدا بهم دختر داد شد پناه قلبم ...
یا یه شب هایی وقتی غصه دارم دستاش دورم حلقه کنه و سرش بچسبونه به سینه هام و بهش شیرم بدم ، اون وقت جز دلماه هیچ چیزی تو این جهان واسم مهم نیست ...
من رویای ساده ترین چیزها رو چیدم توی دلم ...
من بارها مادری کردم واسه دختر بچه خیالی خونمون که هیچ کسی جز من نمیبینتش و باهاش حرف و بازی نمیکنه ...
❤️👶🏻👧🏻💙 ❤️👶🏻👧🏻💙 قصد بارداری
نامه‌ای از دلی عاشق، برای کوچولوی نیامده اش

سلام عشق کوچولوی من...
نمی‌دونم الان کجایی، نمی‌دونم روی ابرا داری بازی می‌کنی،
یا توی گوش خدا زمزمه می‌کنی: "من هنوز نمی‌خوام برم پایین، هنوز دلم تنگ نشده..."
اما من...
من اینجام، هر روز، هر شب، با دلِ پر از تو، منتظرتم.

تو نمی‌دونی،
هر بار که لباس کوچیک بچه‌گانه‌ای دیدم،
تو رو توش تصور کردم.
هر بار که یه مامان بچه‌شو بغل کرده،
یه لحظه، فقط یه لحظه، تو رو تو آغوشم حس کردم.

می‌دونی کوچولوی من؟
من گاهی با شکمم حرف می‌زنم، حتی اگه خالی باشه...
گاهی دستمو می‌ذارم روش و می‌گم:
"یه روزی تو اینجایی... درست همین‌جا، زیر دستام، توی وجودم..."

و بعد چشمامو می‌بندم،
و تو رو می‌بینم—
با چشمای درشت و لبخند بی‌دندون، با دستایی که دنبال دست من می‌گرده...

من قول می‌دم وقتی بیای،
واست دنیا رو امن می‌کنم.
تو فقط بیا...

بیای، که لالایی‌هام برسه به گوشات.
بیای، که این بغض‌های بی‌صدا بالاخره جاشو بده به اشک شوق.
بیای، که بگم:
"من تموم شدم، ولی تو شدی تمومِ من..."

تا اون روز،
من اینجام،
مادری که هنوز بچه‌شو نمی‌شناسه،
اما بی‌وقفه دوستش داره...
مامان حبه انگور مامان حبه انگور قصد بارداری
سلام دلماه قشنگم این ماه هم نتونستم داشته باشمت ...
بابا علی قرصاش مصرف کرد و به خاطر عوارض قرص هاش نباید بچه دار بشه ...
این آخرین فرصتمون بود و خدا حتما صلاح میدونست که تورو به من و بابا علی نداد ...
بابا علی هفت سال حسرت بچه کشید ...مامانی هم این روزا حسرت اینکه نتونست واسه بابا علی بچه بیاره خیلی کشید ...
عیبی نداره ... میدونم تو داخل بهشتی کوچولوی من ...
ببخشید که باز هم حالا حالاها نمیتونم بیارمت چون از آخرین مصرف قرص های بابایی باید شیش ماه گذشته باشه ...
شاید قسمت اینه اول خونه دار و ماشین دار بشیم که توی اتاقت وسایل نقلی و صورتیتت بچینم .
من خستم دلماه ... خیلی خستم ... شاید خدا هم خسته شده از این فشاری که رومون هست و نمیخواد یه فشار دیگه رومون اضافه کنه ...
من به حکمتش ایمان دارم بزور تورو از خدا نمیخوام دیگه
شاید بمونی توی بهشت جات امن تره دخمل طلایی مامان
نمیدونم خیلی خستم از اینکه این همه دلیل اوردم واسه راضی نگه داشتن دلم ولی آه بلند مروز صبح بابا علی هیچ وقت یادم نمیره وقتی فهمید تو هنوز هم توی آغوش خدایی و قرار نیست از بهشت بیایی پیشمون تا واست مامان و بابایی کنیم 🖤
یازده روز دیگه تا شروع باروری مونده و دیگه نمیتونیم تلاش کنیم برای تو ✨🖤
ولی اگه نگاه آسمون کردم و توی ستاره ها دنبالت گشتم قول بده چشمک بزنی تا بهم بفهمونی تو هنوز اونجایی 💫✨
من تا اون روز توی آسمون با نگاهم دنبالت میکنم و هر شب توی دلم واست لالایی میخونم 💔
درانتظارنی نی✨ درانتظارنی نی✨ قصد بارداری
خانمای اقدامی شاید حرف دل شما هم باشه🙂‍↔️⬇️
🫢این ماه اولین امپول ازادسازیم بود فک میکردم دیگه بار دار میشم با یک فولیکول خوب...
روز های اخر ازادسازی انقدر علائم داشتم حس میکردم باردارم
رفتم جوراب خریدم برا بچه گذاشتمش لای قرآن تمام وجودم حس میکردم باردارم و خداروشکر میکردم
وقتی پریود شدم انگار یه بچه از دست دادم انگار مرگ یکی از عزیز ترینام رو تجربه کردم خیلی دردناک برام انقدر قلبم شکست فقط اشک میرختم 🫠
نمی‌دونم چه حکمتی توش هست !؟
که خدا اینجوری قلبمو شکوند...
سه روزه نیومدم گهواره
امروز یکم اروم تر شدم حس میکنم هیچوقت قرار نیست مامان بشم.
شوهرمم نا امید شد گفت دیگه نمیخاد بری دکتر
یه جوری از خدا دلگیرم فقط ازش دلیل میخوام!امامی نبوده تو این مدت بهش التماس کنم🫠👀
من که دیگه رها کردم و دیگه تلاشی نمیکنم
از وقتی رها کردم انگار جسمم و روحم ازاد شدن 🙂‍↔️🫧
ادما میگن امید ادم و زنده نگه میداره!
ولی من میگم امید ادم و میکشه امید به ادما،امید به خدا،امید به هر چیزی ، چون همه یه روزی نا امیدت میکنن همون بهتر امیدوار نباشی ...
من که پرونده بارداری و بستم
این دنیا ی نرسیدن هابه کسی وفا نکرده یه موجود بیگناه و به خاطر خودخواهی خودم به دنیا بیارم
فکر میکردم اگه مامان بشم چون خودم سختی کشیدم براش بهترین مامان میشم ولی نشد طبیعت دست به دست هم داد تا من دست بکشم
شب بخیر🥱🌜




بارداری پوشک بارداری نوزاد بارداری پوشک بارداری پوشک بارداری نوزاد
Raha Raha قصد بارداری
سلام پسرکوچولوی مامانی سلام فندق کوچولوی مامان سلام نور قلب من سلام دور سرت بگردم فسقلی مامان سلام دور چشمای مغصوم و پاکت بگردم شیشه ی عمر مامانی پسر نازنیم قربون نگاهات بشم مننننن جوجه ی من من بمیرم واسه بند بند وجودت اخه شیرینم؟ من شمارو بقولم مامانی؟ من جون بدم واست مامانی؟ میدونی چقد خوشحالم ک خدا بهم شمارو داده اقا کوچولو؟ میدونی چقد خداروشکر میکنم بهم پشتوانه داده بهم قدرت داده بهم ی نسخه ی دیگ از باباییت دادههه؟ میدونی من و بابایی از همون اول اولا اسم تورو انتخاب کرده بودیم؟! میدونی اون اول‌اولا واسه پاهای فندقیت جوراب میگرفتم و بابایی ذوقمونو میکرد؟! پسر نازنیم خداروشکر میکنم بابت لحظه لحظه ی نفس کشیدنت کنار من و بابایی قربون بند بند وجودت بشم پسر من(: پسر! من!)))) مامانی با اینکه ندارمت و ففط از رو چهره ی بابایی تصورت کردم و تورو مال خودمون دونستم خواستم بگم مامان تا همیشه تورو عاشقانه دوستت داره پسر کوچولوی قشنگم
فعلا نیا مامان فعلا ب دنیایی ک هنوز واست اماده نکردم نیا میخوام بهترین مامان دنیا بشم واست میخوام تو بهترین شرایط ممکن بزرگت کنم همه ی وجودم نیا چون خودم میام دنبالت چون خدا منو میدونه چون با خدا حرفامو زدم مامانی قلبم عمرم جونم نیا الان نمیخوام واست کم بزارم ندارم موقعیت و شرایطشو ندارم خیلی چیزارو مامانی خیلی تنهاس عصاره ی وجودم من میخوامت ولی فعلا نیا..
خداجونم مراقب من و پسرم باش🤍…

گهواره بهم استرس و فشار روحی زیادی وارد کرد ممنون از تمام دوستانی ک این مدت به سوالاتم پاسخ دادند الهی زندگیاتون واستون به بهترین شکل ممکن بچرخه الهی همگی زیر سایه پروردگار به بهترین درجات زندگی برسیم دوستون دارم مراقب خودتون باشید فرشته های زمینی .