سلام دلماه قشنگم این ماه هم نتونستم داشته باشمت ...
بابا علی قرصاش مصرف کرد و به خاطر عوارض قرص هاش نباید بچه دار بشه ...
این آخرین فرصتمون بود و خدا حتما صلاح میدونست که تورو به من و بابا علی نداد ...
بابا علی هفت سال حسرت بچه کشید ...مامانی هم این روزا حسرت اینکه نتونست واسه بابا علی بچه بیاره خیلی کشید ...
عیبی نداره ... میدونم تو داخل بهشتی کوچولوی من ...
ببخشید که باز هم حالا حالاها نمیتونم بیارمت چون از آخرین مصرف قرص های بابایی باید شیش ماه گذشته باشه ...
شاید قسمت اینه اول خونه دار و ماشین دار بشیم که توی اتاقت وسایل نقلی و صورتیتت بچینم .
من خستم دلماه ... خیلی خستم ... شاید خدا هم خسته شده از این فشاری که رومون هست و نمیخواد یه فشار دیگه رومون اضافه کنه ...
من به حکمتش ایمان دارم بزور تورو از خدا نمیخوام دیگه
شاید بمونی توی بهشت جات امن تره دخمل طلایی مامان
نمیدونم خیلی خستم از اینکه این همه دلیل اوردم واسه راضی نگه داشتن دلم ولی آه بلند مروز صبح بابا علی هیچ وقت یادم نمیره وقتی فهمید تو هنوز هم توی آغوش خدایی و قرار نیست از بهشت بیایی پیشمون تا واست مامان و بابایی کنیم 🖤
یازده روز دیگه تا شروع باروری مونده و دیگه نمیتونیم تلاش کنیم برای تو ✨🖤
ولی اگه نگاه آسمون کردم و توی ستاره ها دنبالت گشتم قول بده چشمک بزنی تا بهم بفهمونی تو هنوز اونجایی 💫✨
من تا اون روز توی آسمون با نگاهم دنبالت میکنم و هر شب توی دلم واست لالایی میخونم 💔

تصویر
۴ پاسخ

چه اسم قشنگی مطمعن باش خدا برات معجزه میکنه ناامید نباش روزی که انتظارشو نداری خدا بهت یه دلماه مو طلایی میده

امیدت فقط ب خدا باشه حتما تو این تاخیر حکمتیه
من پسرم و ۱۹ هفته از دست دادم بعد فوت مادرم اینم ی داغ دیگه شد. رو دلم
کاش اون موقع ب بارداری فکر نمیکردم ک بچم اون همه عذاب نکشه من باباش اونقد اذیت نشیم

با متنت اشکم در اومد دختر بمیرم برا دلت
از ته دلم از خدا میخوام توی موقعیتی ک انتظارشو نداشتید معجزه از راه برسه
میدونم چقدر سخته چشم انتظاری خدا به قلب مهربونت صبوری بده

الهی ایشالله به موقعش قسمتت میشه هیچ کار خدا بی حکمت نیست
من حامله بودم دل بسته بودم به بچم توی شیش هفته رفت نخواست که بمونه گذاشتم پای اینکه شاید هنوز وقتش نشده بوده الانم اقدامم فعلا که خبری نیست 🙂

سوال های مرتبط

مامان حبه انگور مامان حبه انگور قصد بارداری
سومین شب مامان شدن از قلبم ...
و سومین روز pms ...
بعد از رسیدگی به زخم های نخودی با بیقراری روی سینه هام مک میزد و باز حس عجیب دیشب و باز رویا بافتن من از روی دلتنگی برای دخترک بهشتی خیالی من ....
توی قلبم زمزمه کردم برای کوچولوی نیومده ام ...
نمیدونم الان کجایی ، روی ابرا داری بازی میکنی یا توی گوش خدا داری زمزمه میکنی :« من هنوز نمیخوام برم پایین ؛ هنوز دلم تنگ نشده »
اما مامانی اینجاست ، هرروز ، هر شب ، با دل پر از تو ، منتظرتم 🤰
تو نمیدونی ، هر بار که نخود روی سینه هام مک زد یاد تو افتادم 🤱
هر بار که توی اتاقت سر کوچولو و پشمالوی نخود بوس کردم ، تو رو داخل اتاقت وقتی دارم واست لالایی میخونم تصور کردم 🤱
هر بار که نخود بغل میکنم فقط یه لحظه ، فقط یه لحظه تو رو توی آغوش امن و محکمم حس میکنم 🤱
میدونی کوچولوی من ، من گاهی دست میزارم روی شکمم و حست میکنم حتی اگه خالی باشه 🤰
و بعد چشمام میبندم و تورو میبینم ...
با چشمایی درشت شبیه بابا علی و لبخند بی دندون ،با دست هایی که دنبال دست من میگرده ....
و من قول میدم وقتی بیایی دنیا رو واسه دختر کوچولوم امن میکنم
تو فقط بیا...
بیا که لالایی هام برسه به گوشت ...عسلچه مامان
بیایی که این بغض بی صدا ، جاش بده به اشک شوق .
تا اون روز من اینجام ...مادری که هنوز بچش نمیشناسه ولی بی وقفه دوسش داره 👣🤰
مامان حبه انگور مامان حبه انگور قصد بارداری
کوتاه ترین فاصله ی غم و امید دو روز دیگست ...
دو روز دیگه موعدمه ...
اگه مامان نباشم چی؟
دیگه نمیتونم حالا حالاها مامان بشم تا یکسال دیگه شاید هم بیشتر ...
اگه غم در خونم بزنه لونه کنه وسط قلبم چی؟
شوهرم استخوان هاش بمیرم واسش کج شد دوباره و مجبوره قرصاش مصرف کنه
ولی اگه دو روز دیگه مامان نشده باشم قول میدم توو رویاهام مامان یه دختر کوچولو بشم 🤱
هر شب واسش شعر بگم ، قصه بخونم ، تو خیالاتم ببرمش خانه بازی
حتی وقتی دارم توی تنهایم ظرف ها رو میشورم واسش صحبت کنم تا اون بزاره من تند تند کارام انجام بدم قبل از اینکه بابا علی بیاد همه چیز آماده باشه ..
اسمش صدا کنم و تصور کنم داره وسط خونه با اسباب بازی هاش بازی میکنه و منم دارم خونه داری میکنم ...
و از این دمپایی پلاستیکی جیغ جیغویی ها پاهاش بکنم و دست های تپل سفید دخترم بگیرم و باهاش توی خیابون قدم بزنم و به آدم ها بگم وایسید ببینید دخترمو ، ببنید دلماه دار شدم ،ببنید خدا بهم دختر داد شد پناه قلبم ...
یا یه شب هایی وقتی غصه دارم دستاش دورم حلقه کنه و سرش بچسبونه به سینه هام و بهش شیرم بدم ، اون وقت جز دلماه هیچ چیزی تو این جهان واسم مهم نیست ...
من رویای ساده ترین چیزها رو چیدم توی دلم ...
من بارها مادری کردم واسه دختر بچه خیالی خونمون که هیچ کسی جز من نمیبینتش و باهاش حرف و بازی نمیکنه ...
مامان حبه انگور مامان حبه انگور قصد بارداری
امروز اولین روز bms منه ...
هفت روز تا اولین پریودیم دارم ...
دیروز خدا بهم نخود آقا رو داد ...
درست وقتی که ازش خواستم بهم صبر بده اگه این ماه هم مامان نشدم و غصه نخورم ... درست شبی که دلم خواست حس مادری لمس کنم ... حالا من نشستم اینجا و دیروز مامان شدم ...
من از قلبم مامان شدم ... عفونت کل ریه و چشماش درگیر کرده بود
هر موقع از خدا قدرت مامان شدن خواستم بهم سختی داد ...
شاید خدا داره این سختی ها رو نشونم میده که اگه توی شهر غریب تنها و بدون کمکی مامان شدی و بچت یه شب تب کرد نباید انتظاری از کسی داشته باشی و قوی باشی و خودت مسولیت خودت به دوش بکشی . شاید داره میگه اگه هفت روز دیگه پریود شدی و مامان نشدی غصه نخوری چون واست یه نوزاد بدون مامان و مریض فرستادم تا مامانی کنی واسش ، شاید میخواد بهم بگه ای بنده من هنوز قسمت مامان شدن تو نیست ...
ولی الان هم من مامان یه نوزاد گربه ی کوچیک پسر هستم ...
خدا نخود فرستاد ... فکر میکنه من مامانشم کنار من آرومه داره شیر میخوره ، اون فکر میکنه من مامانش هستم ... و من امروز با شیر خوردن نخود از من به آرامش رسیدم و هورمون اکسی توسین توی بدن من ترشح شد همون هورمونی که وقتی نوزادها از شیره وجود مامانشون شیر میخورن ... چه فرقی داره ... از سینه هام نیست ولی از شیره ی وجودم دارم تلاشم برای نفس کشیدن نخود میکنم ...
و وقتی روی پاهام تند تند مک میزنه و بیقراری مامانش نمیکنه و توی بغل من آروم میشه و من شلوارم شیر میزنم و اون مک میزنه یعنی منم مادر شدم ...
مامان ندا مامان ندا قصد بارداری
شب اول محرمم رسید 😭
پارسال پیش خودم میگفتم سال دیگه منم ی بچه تو شکمم یا بغلم دارم و میبرمش شیرخوارگان حسینی 😭ی بچه که عشق امام حسین تو قلبش باشه و بشه غلام امام حسین .....
نشد که بشه و همین الان چنان دلم درد گرفته که هر لحظه ممکنه پریود بشم .با اینکه هنوز سه روز به موعدم مونده 🫠
خدایا تو رو به حق شب اول محرم اما حسین
خدایا تو رو اذونی که داره پخش میشه
خدایا تو رو الله اکبر اذونت
خدا یا تو رو پیغمبرت
خدا یا تو رو به حضرت علی
خدایا تورو به علی اصغر امام حسین خدایا امسال دیگه منو نامید نکن
من نهایت چند ماه دیگه بتونم طاقت بیارم 😭😭😭😭نهایت چند ماه دیگه تحمل کنم
قربونت برم صبر من با تو یکی نیست
منو با این یکی امتحانم نکن .تو که می‌دونی که دلم ضعف می‌ره برا بچه های مردم دلم غش می‌ره برا بوشون .چرا منو با این یکی امتحان میکنی؟
نکن قربونت برم .نکن بذار تا ذوقشو دارم بهش برسم .نذار شرمنده تو روی شوهرم بشم.نذار سرم پایین باشه .تو که خدایی خدایی کن برا من 🙏🏻😭
خانما تو این شبا برای من خیلی دعا کنید
الهی که به حق شیره خواره امام حسین دامن همتون سبز بشه منم اگر لایق مادر شدن هستم خدا بهم ی فرزند بده 🙏🏻
التماس دعا
نذر میکنم از امشب تا چهل شب زیارت عاشورا میخونم
الهی که همه حاجت روا بشن 🙏🏻