سه ساله دلم یه آغوش کوچیک می‌خواد…
یه «مامان» گفتن که تمام خستگی این سال‌ها رو از یادم ببره.

سه ساله هر ماه با یه دل پر از امید می‌رم دکتر، دارو می‌خورم، منتظر می‌مونم و با خودم می‌گم:
«شاید این ماه دیگه نوبت من باشه… شاید این بار خدا معجزه کنه.»

حتی لباس کوچیک نوزاد می‌بینم، دلم می‌لرزه و می‌خرمش…
با خودم می‌گم «این رو برای بچه‌م نگه می‌دارم، شاید ماه بعد مادر شده باشم…»
ولی ماه بعد میاد و من هنوز همون دخترِ چشم‌انتظارم…

هر بار که بیبی‌چک منفی میشه، فقط یه خط روی اون نیست…
انگار یه عالمه امیدی که توی دلم ساخته بودم، دوباره فرو می‌ریزه.

من از دیدن مادر شدن بقیه ناراحت نمی‌شم؛
برای هر مادری و بچه‌ش از ته دلم آرزوی سلامتی می‌کنم…
فقط گاهی با خودم می‌گم:
«خدایا… پس کی نوبت من می‌شه؟»

من دیگه چیز زیادی نمی‌خوام…
فقط یه معجزه.
یه روزی که این همه انتظار تموم بشه،
یه بچه رو بذارن توی بغلم و من با گریه بگم:

«بالاخره اومدی…
مامان خیلی منتظرت بود… خیلی.» 🤍

تصویر
۱۰ پاسخ

وای منم خیلی دلم گرفته ۱۱ روز تا پریودیم مونده احساس میکنم این ما هم خبری نیست😭

ایشاالله به زودی

من چهارده ساله چشم انتظارم😭بعد سیزده سال باردار شدم اما چهار ماهگی سقط شد

خیلی حالم بده خیلی خدا واس ما زیاد دیده بچه ام

عزیزم خدا هوای همرو داره فقط هرچیزی یه وقتی داره اینو کسی بهت میگه که ۶سال حال تورو داشت با اینکه تازگی باردار شدم کل سیسمونیم رو این چند سال خریدم خودم شوهرم خانوادم چقد نذر و نیاز کردیم چقد به خدا اصرار کردیم ولی هیچوقت امیدمو از دست ندادم شاید باورت نشه هر ماه که پریود میشدم فقط یه روز ناراحت بود از روز دوم باز میرفتم دکتر و اصلاح سبک اما الان یه اتفاقی تو زندگیم افتاد که فکر میکنم شاید قسمتم همون بوده ناشکر نیستم اما کاش از خدا به زور چیزیو نمیخواستم کاش

دقيق اين حرفات من بااين درد وانتظار 5سال ونيم ﭼشم انتظارم متن تو دلم نشست 😔

اخی الهی 🥲

وواییییی دقیقا حرف دل من بود چقد گریه کردم با پیامت خیلی چشم‌انتظاری سخته عریزممم درکت میکنم چون‌خودمم تو این شرایطم ولی نمیدونم خدا کی میخا. این‌انتظار رو تموم‌کنه به خدا هر ماه کلی چیزی میخوریم بازم بی نتیجه واقعا ادم میمونه باورکن‌تو شوکم هر ماه فولیکول خوب رحم همه چیز خوب‌نمیدونم‌چرا نمیگیره 😪
انشالا هر دومون‌ماه دیگه جواب مثبت ازمایشمون رو بذاریم‌اینجا و برامون‌خدا معجزشو نشون بده

انشاالله عزیزم به زودی زود نینی خوشکل توپولی ناز بغل بگیری

ایشالا ب زودی مامان شدنو تجربه می‌کنی و اینکه گلم اگه مشکلی داری زیر نظر متخصص باش ک درمانشی قبلش

سوال های مرتبط

السا🩷 👶 السا🩷 👶 قصد بارداری
هر ماه با یه ذوق خاص منتظر می‌مونم… 🥺🤍
با خودم می‌گم شاید این ماه دیگه نوبت من باشه، شاید این ماه بالاخره اون دوتا خط رو ببینم…
اما دوباره پریود می‌شم و تمام ذوق و امیدم می‌ریزه.

دیگه واقعاً خسته شدم از این انتظار…
از سنگ کلیه، عفونت ادراری و کیستی که هر کدوم یه گوشه ذهنم رو درگیر کرده.
گاهی از خودم می‌پرسم اصلاً با این شرایط می‌تونم باردار بشم؟ 🥺

دکتر گفته همسرم باید آزمایش اسپرم بده، ولی هر بار یه جوری ازش طفره می‌ره و انجامش نمی‌ده… و من موندم با کلی سؤال و نگرانی.

من فقط دلم می‌خواد اون حس مادرانه رو تجربه کنم…
دلم می‌خواد یه روز صبح با ذوق، تست بارداری رو دستم بگیرم و بالاخره اون دو خط لعنتی رو ببینم. 🥹🤍

نمی‌دونم چقدر دیگه باید منتظر بمونم…
نمی‌دونم این ذوق و آرزویی که هر ماه توی دلم زنده می‌شه، کی قراره به واقعیت تبدیل بشه.

فقط امیدوارم یه روز نوبت من هم برسه…
یه روزی که به جای گریه کردن برای پریود شدن، از خوشحالی برای مادر شدن گریه کنم. 🤍🕊️

#بارداری #بارداری
👣❣️فرفری🤎👒 👣❣️فرفری🤎👒 قصد بارداری
دای مهربونم، سلام. می‌دونم که صدامو می‌شنوی، حتی اگه زبونم قفل شده باشه و نتونم درست حرف بزنم. خدایا، شش سال… شش ساله که منتظرم. شش ساله که هر ماه با امید شروع می‌کنم و با ناامیدی تموم می‌کنم. دیگه خسته شدم، خدا. خیلی خسته شدم.

خدایا، تو شاهدی که چقدر دلم بچه می‌خواد. تو می‌دونی که چقدر این آرزو برام بزرگه. هر روز با فکرش بیدار می‌شم و با حسرتش می‌خوابم. خدایا، چرا منو لایق مادر شدن نمی‌دونی؟ مگه من چه گناهی کردم؟

خدایا، این روزها خیلی دلم شکسته. هر بار که یه مادر با بچه‌اش رو می‌بینم، قلبم یه جوری می‌شه. انگار یه تیکه از وجودم رو دارن با خودشون می‌برن. خدایا، منم دلم می‌خواد مادر باشم. منم دلم می‌خواد بچه‌مو بغل کنم، ببوسم و بزرگش کنم.

خدایا، می‌دونم که نباید ناشکری کنم. می‌دونم که تو صلاح منو بهتر می‌دونی. ولی خدایا، دیگه طاقت ندارم. دیگه نمی‌تونم این همه درد رو تحمل کنم. این همه انتظار داره منو از پا درمیاره.

خدایا، کمکم کن. بهم صبر بده، بهم امید بده، بهم یه نشونه بده. بهم نشون بده که هنوز امیدی هست. بهم بگو که منم یه روز مادر می‌شم.

خدایا، تو تنها امید منی. تو تنها کسی هستی که می‌تونه این درد رو از دلم برداره. پس کمکم کن، خدا. خواهش می‌کنم کمکم کن."😭😭😭😭گ
السا🩷 👶 السا🩷 👶 قصد بارداری
۱۱ روزه که پریودم عقب افتاده... 🥺🤍
خدایا، نمی‌دونم توی بدنم چه خبره، نمی‌دونم باید امیدوار باشم یا نگران...
هر بار می‌رم دکتر، می‌گن کیست داری؛ یه ماه دارو می‌خورم، می‌گن قطع کن، دوفامد می‌دن برای تنظیم پریودم، اما این ماه هم خبری از پریود نیست... 💔

دیگه واقعاً نمی‌دونم باید چیکار کنم... فقط دلم می‌خواد برم آزمایش بدم و این بار با یه عالمه ذوق و خوشحالی برگردم و بیام اینجا بنویسم:
«بچه‌هاااا، باورم نمی‌شه! تست نشون نمی‌داد، ولی من باردار بودم!» 🥹🩷

خدایا، خودت می‌دونی چقدر دلم می‌خواد مادر بشم...
خودت می‌دونی پشت این همه انتظار، چقدر امید و آرزو خوابیده...
اگه این کوچولوی قشنگ توی دلم جا گرفته، کمک کن سالم بمونه و خبر اومدنش رو با اشک شوق جشن بگیرم...
و اگه هنوز وقتش نرسیده، بهم صبر بده تا زیر بار این انتظار خسته نشم... 🥺🤲🏻

خدایا، این ماه دلم یه معجزه می‌خواد... یه خبر قشنگ که تموم این نگرانی‌ها رو به اشک شوق تبدیل کنه. 🤍🕊️




#بارداری#بارداری
مامان آینده🐣 مامان آینده🐣 قصد بارداری
❤️👶🏻👧🏻💙 ❤️👶🏻👧🏻💙 قصد بارداری
نامه‌ای از دلی عاشق، برای کوچولوی نیامده اش

سلام عشق کوچولوی من...
نمی‌دونم الان کجایی، نمی‌دونم روی ابرا داری بازی می‌کنی،
یا توی گوش خدا زمزمه می‌کنی: "من هنوز نمی‌خوام برم پایین، هنوز دلم تنگ نشده..."
اما من...
من اینجام، هر روز، هر شب، با دلِ پر از تو، منتظرتم.

تو نمی‌دونی،
هر بار که لباس کوچیک بچه‌گانه‌ای دیدم،
تو رو توش تصور کردم.
هر بار که یه مامان بچه‌شو بغل کرده،
یه لحظه، فقط یه لحظه، تو رو تو آغوشم حس کردم.

می‌دونی کوچولوی من؟
من گاهی با شکمم حرف می‌زنم، حتی اگه خالی باشه...
گاهی دستمو می‌ذارم روش و می‌گم:
"یه روزی تو اینجایی... درست همین‌جا، زیر دستام، توی وجودم..."

و بعد چشمامو می‌بندم،
و تو رو می‌بینم—
با چشمای درشت و لبخند بی‌دندون، با دستایی که دنبال دست من می‌گرده...

من قول می‌دم وقتی بیای،
واست دنیا رو امن می‌کنم.
تو فقط بیا...

بیای، که لالایی‌هام برسه به گوشات.
بیای، که این بغض‌های بی‌صدا بالاخره جاشو بده به اشک شوق.
بیای، که بگم:
"من تموم شدم، ولی تو شدی تمومِ من..."

تا اون روز،
من اینجام،
مادری که هنوز بچه‌شو نمی‌شناسه،
اما بی‌وقفه دوستش داره...
مامان نفس مامان نفس هفته هشتم بارداری
خدایا… 🥹🤍

یه بار قلبم رو به تو سپردم و با هزار تا آرزو، منتظر به آغوش کشیدنش بودم… اما قسمت شد که با دست‌های خالی و دلی شکسته، نبودنش رو تحمل کنم. 💔

اون روزا فقط تو می‌دونستی چه شب‌هایی رو با اشک صبح کردم و چند بار ازت پرسیدم: «خدایا، چرا من؟» 🥀

حالا دوباره دو خط صورتی روی یه بی‌بی‌چک، دلم رو پر از امید کرده… انگار دوباره یه فرشته کوچولو رو به من هدیه دادی. 🥹🫂

خدایا، این بار دیگه نمی‌خوام با چشمای اشکی صدات کنم…
این بار می‌خوام با اشک شوق، دستام رو به آسمون بلند کنم و بگم:

خدایا، شکرت که دوباره منو لایق حس قشنگ مادر شدن دونستی… 🤍

من هنوزم می‌ترسم، هنوزم ته دلم از تکرار اون درد می‌لرزم؛ اما به تو ایمان دارم، به مهربونیت، به معجزه‌هات…

خدایا، این بار خودت نگهدارش باش…
نذار دوباره آغوشم خالی بمونه…
نذار دوباره صدای گریه‌هام به جای خنده‌های بچه‌م، توی خونه بپیچه…

خدایا، این کوچولوی تازه‌رسیده رو به تو می‌سپارم؛ تویی که از همه بیشتر می‌تونی مراقبش باشی. 🥹🤲🏻

این بار می‌خوام آخر قصه‌م، به جای خداحافظی، بگم:
«سلام کوچولوی من… مامان خیلی منتظرت بود.» 👶🏻🤍

الهی آمین… 🤲🏻🕊️
ازمایش مثبت شده خواهرا عدد بتام ۷۶۷ ممیزه نمیدونم چقدر دیروز موعدم بود بماند به یادگار۱۴۰۵/726
مامان جوجه طلایی 🧚🏻 مامان جوجه طلایی 🧚🏻 هفته ششم بارداری
دخترِ قشنگِ آینده‌ام...

نمی‌دونم الان کجایی و اصلاً قراره یه روز بیای توی آغوش من یا نه...
ولی می‌خوام بدونی قبل از اینکه ببینمت، قبل از اینکه صداتو بشنوم و دستای کوچیکتو بگیرم، دوستت داشتم.

من همیشه یه گوشه از دلم آرزوی داشتن یه دختر رو داشتم.
یه دختر که موهاشو شونه کنم، لباسای کوچولوی دخترونه تنش کنم، براش قربون‌صدقه برم و وقتی بزرگ شد، رفیقش باشم...
یه دختر که یه روز بیاد و خونه‌مون رو با خنده‌هاش یه جور دیگه کنه.

من چهار تا پسر دارم و عاشق تک‌تک‌شونم؛ اونا همه‌ی زندگی منن.
اما راستش رو بخوای، یه جای خالی کوچیک توی قلبم هست که همیشه اسمش «دخترم» بوده.

این روزها خیلی به بودنت فکر می‌کنم.
گاهی امیدوارم، گاهی می‌ترسم، گاهی هم از بس آرزوت کردم با خودم می‌گم نکنه هیچ‌وقت نوبت من نشه...
و این قسمت بیشتر از همه دلمو می‌شکنه.

ولی دخترم، اگر یه روز خدا تو رو به من هدیه بده، می‌خوام بدونی چقدر منتظرت بودم.
چقدر قبل از اومدنت دوستت داشتم.
چقدر برای دیدن صورتت، شنیدن صدات و گفتنِ «دخترم» لحظه‌شماری کردم.

و اگر هم قسمت من چیز دیگری باشد، باز هم از خدا بابت پسرهایی که بهم داده ممنونم...
اما ته دلم همیشه برای تو یک دعا می‌مونه:

«خدایا اگر خیر منه، این بار یه دختر کوچولو بذار توی بغلم...
همونی که این همه سال توی قلبم جاش رو نگه داشتم.»

دختر آینده‌ام...
اگر یه روز این نامه رو خوندی، بدون که حتی قبل از اینکه به دنیا بیای، یه مادر داشتی که خیلی دوستت داشت. 🤍