نی‌نیِ قشنگِ مامان… 🥹🤍

اگه فردا توی سونو به مامان بگن یه فولیکول قشنگ داری، شاید هنوز خیلی زود باشه که بدونم تو قراره کی و چطوری وارد زندگیم بشی…
ولی من از همین امروز، برای اومدنت آرزو می‌کنم.

شاید فردا هنوز فقط یک «فولیکول» باشه،
اما برای من یعنی شاید خدا داره آروم‌آروم مسیر اومدن تو رو باز می‌کنه… 🌱

نی‌نی جان، من هنوز صورتت رو ندیدم، دستای کوچولوت رو نگرفتم و صدای گریه‌ات رو نشنیدم؛
اما باور کن مامانت از همین حالا دوستت داره… خیلی زیاد. 🥹❤️

من این روزها رو با امید تو می‌گذرونم؛
با هر سونو، هر آمپول، هر قرص و هر دعایی که می‌کنم،
یه گوشه قلبم منتظر توئه.

اگه قسمت باشه، یه روز میام و بهت می‌گم:
«عزیزِ مامان، تو همون آرزویی بودی که برای رسیدنت خیلی صبر کردم…» 🤍

فردا فقط یه قدم کوچیکه،
اما من دلم می‌خواد باور کنم شاید همین قدم، شروع قصه‌ی تو باشه.
منتظرت می‌مونم، کوچولوی مامان… 🫂🤍

۴ پاسخ

انشالله که ی دونه باشه ولی عالی باشه و با همون باردار بشی عزیزم 😍 داروی خاصی مصرف کردی این ماه یا مشکل عدم رشد فولیکول داشتی ماه های قبل؟

چه با احساس نوشتی عزیزم
انشالا دامن همه منتظر ها سبز بشه
همچنین شما 😍❣️❣️

سلام انشالله که با خبر خوب برگردی🤲❤️

فردا چند سیکلت؟

سوال های مرتبط

چشم انتظار❤️‍🩹 چشم انتظار❤️‍🩹 قصد بارداری
سه ساله دلم یه آغوش کوچیک می‌خواد…
یه «مامان» گفتن که تمام خستگی این سال‌ها رو از یادم ببره.

سه ساله هر ماه با یه دل پر از امید می‌رم دکتر، دارو می‌خورم، منتظر می‌مونم و با خودم می‌گم:
«شاید این ماه دیگه نوبت من باشه… شاید این بار خدا معجزه کنه.»

حتی لباس کوچیک نوزاد می‌بینم، دلم می‌لرزه و می‌خرمش…
با خودم می‌گم «این رو برای بچه‌م نگه می‌دارم، شاید ماه بعد مادر شده باشم…»
ولی ماه بعد میاد و من هنوز همون دخترِ چشم‌انتظارم…

هر بار که بیبی‌چک منفی میشه، فقط یه خط روی اون نیست…
انگار یه عالمه امیدی که توی دلم ساخته بودم، دوباره فرو می‌ریزه.

من از دیدن مادر شدن بقیه ناراحت نمی‌شم؛
برای هر مادری و بچه‌ش از ته دلم آرزوی سلامتی می‌کنم…
فقط گاهی با خودم می‌گم:
«خدایا… پس کی نوبت من می‌شه؟»

من دیگه چیز زیادی نمی‌خوام…
فقط یه معجزه.
یه روزی که این همه انتظار تموم بشه،
یه بچه رو بذارن توی بغلم و من با گریه بگم:

«بالاخره اومدی…
مامان خیلی منتظرت بود… خیلی.» 🤍
❤️👶🏻👧🏻💙 ❤️👶🏻👧🏻💙 قصد بارداری
نامه‌ای از دلی عاشق، برای کوچولوی نیامده اش

سلام عشق کوچولوی من...
نمی‌دونم الان کجایی، نمی‌دونم روی ابرا داری بازی می‌کنی،
یا توی گوش خدا زمزمه می‌کنی: "من هنوز نمی‌خوام برم پایین، هنوز دلم تنگ نشده..."
اما من...
من اینجام، هر روز، هر شب، با دلِ پر از تو، منتظرتم.

تو نمی‌دونی،
هر بار که لباس کوچیک بچه‌گانه‌ای دیدم،
تو رو توش تصور کردم.
هر بار که یه مامان بچه‌شو بغل کرده،
یه لحظه، فقط یه لحظه، تو رو تو آغوشم حس کردم.

می‌دونی کوچولوی من؟
من گاهی با شکمم حرف می‌زنم، حتی اگه خالی باشه...
گاهی دستمو می‌ذارم روش و می‌گم:
"یه روزی تو اینجایی... درست همین‌جا، زیر دستام، توی وجودم..."

و بعد چشمامو می‌بندم،
و تو رو می‌بینم—
با چشمای درشت و لبخند بی‌دندون، با دستایی که دنبال دست من می‌گرده...

من قول می‌دم وقتی بیای،
واست دنیا رو امن می‌کنم.
تو فقط بیا...

بیای، که لالایی‌هام برسه به گوشات.
بیای، که این بغض‌های بی‌صدا بالاخره جاشو بده به اشک شوق.
بیای، که بگم:
"من تموم شدم، ولی تو شدی تمومِ من..."

تا اون روز،
من اینجام،
مادری که هنوز بچه‌شو نمی‌شناسه،
اما بی‌وقفه دوستش داره...
السا🩷 👶 السا🩷 👶 قصد بارداری
هر ماه با یه ذوق خاص منتظر می‌مونم… 🥺🤍
با خودم می‌گم شاید این ماه دیگه نوبت من باشه، شاید این ماه بالاخره اون دوتا خط رو ببینم…
اما دوباره پریود می‌شم و تمام ذوق و امیدم می‌ریزه.

دیگه واقعاً خسته شدم از این انتظار…
از سنگ کلیه، عفونت ادراری و کیستی که هر کدوم یه گوشه ذهنم رو درگیر کرده.
گاهی از خودم می‌پرسم اصلاً با این شرایط می‌تونم باردار بشم؟ 🥺

دکتر گفته همسرم باید آزمایش اسپرم بده، ولی هر بار یه جوری ازش طفره می‌ره و انجامش نمی‌ده… و من موندم با کلی سؤال و نگرانی.

من فقط دلم می‌خواد اون حس مادرانه رو تجربه کنم…
دلم می‌خواد یه روز صبح با ذوق، تست بارداری رو دستم بگیرم و بالاخره اون دو خط لعنتی رو ببینم. 🥹🤍

نمی‌دونم چقدر دیگه باید منتظر بمونم…
نمی‌دونم این ذوق و آرزویی که هر ماه توی دلم زنده می‌شه، کی قراره به واقعیت تبدیل بشه.

فقط امیدوارم یه روز نوبت من هم برسه…
یه روزی که به جای گریه کردن برای پریود شدن، از خوشحالی برای مادر شدن گریه کنم. 🤍🕊️

#بارداری #بارداری
༘ ⋆˙𝑷𝒂𝒓𝒊🫧 ༘ ⋆˙𝑷𝒂𝒓𝒊🫧 قصد بارداری
🌱 روز ۱۵ سیکل🤍

امروز صبح زود بیدار شدم، صبحونه‌ مو خوردم و با خوشحالی دیدم دل‌ دردام خیلی خیلی خفیفتر شده نوک سینه هام یکم تیر میکشه🥹🤍

بعد از اینکه یه سری از کارای خونه رو انجام دادم و وسایل ناهار رو آماده کردم، رفتم سراغ کمد جوجه‌ ی آیندمون...
همون ست کوچولویی که حدود ۶ سال پیش با ذوق دوختمش، دوباره آوردمش بیرون و نشستم نگاهش کردم؛ انگار هر بار دیدنش یه عالمه حس و خیال با خودش میاره 🥹💛

باز شروع کردم توی ذهنم نقشه کشیدن که چطوری کامل‌ترش کنم... تور زرد بزنم؟ پاپیون‌های زرد اضافه کنم؟ یا بذارم همون ترکیب زرد و طوسی بمونه؟ 😂💛🩶
شاید هنوز خیلی چیزا مونده تا اون اتاق کوچولویی که توی ذهنمه شکل بگیره، ولی من از همین الان با یه عالمه ذوق دارم براش خیال‌بافی می‌کنم...

کاشکی زودتر بیای جوجه‌ ی من... 🥹🐣
من از خیلی وقت پیش دارم گوشه‌ گوشه‌ ی دنیای کوچولوت رو با عشق آماده می‌کنم...
فقط مونده تو بیای و همه‌ی این خیال‌ها رو واقعی کنی. 🤍🌱✨
مامان ریزه میزه🥺🍭✨ مامان ریزه میزه🥺🍭✨ هفته هفتم بارداری
خدایا...🙂
دیگه خسته‌ام...
از انتظار، از فکر کردن، از شمردن روزها، از امید بستن و دوباره ترسیدن.
این همه مدت با تمام وجودم خواستم، دعا کردم و تلاش کردم اما دیگه نمی‌خوام بیشتر از این خودمو خسته کنم
من دیگه نمی‌خوام زمانش رو تعیین کنم نمی‌خوام هر روز دنبال نشونه بگردم نمی‌خوام با هر درد و هر ترشح دلم هزار راه بره...این آرزو رو که این‌همه از ته قلبم خواستم، می‌ذارم توی دستای خودت.😭
رهاش می‌کنم و می‌سپارمش به تو.
خودت بهتر از من می‌دونی چقدر دلم مادر شدن می‌خواد خودت می‌دونی شب‌هایی رو که با بغض خوابیدم و صبح‌هایی رو که با امید بیدار شدم خدایا اگر قرار هس این آرزو نصیبم بشه خودت قشنگ‌ترین زمانش رو رقم بزن و اگر هنوز وقتش نرسیده، به من صبری بده که نشکنم 🫠دیگه نمی‌خوام با خدا بودنم رو با گرفتن یا نگرفتن یک خواسته اندازه بگیرم فقط می‌خوام دلم آروم بشه و بدونم هر چیزی که تو برای من رقم بزنی، منو فراموش نکردی.
من خسته‌ام، خدایا...
این بار من رها می‌کنم و تو نگهش دار.
هر وقت صلاح دونستی، هر طور که خودت خواستی، قشنگ‌ترین اتفاق رو وارد زندگی من کن
من سپردمش به خودت...
و حالا می‌خوام کمی نفس بکشم.🤍🙃
و امشب، برای تمام دل‌های منتظر دعا کردم
الهی هیچ‌کدوممون با دست خالی از درِ خدا برنگردیم 🤲🏻🤍🌸💜