۵ پاسخ

ان شاءالله ب مراد دلت برسی عزیزم

گلم ص راف دارینن

انشالله بزودی قدم نو رسیدت مبارکت میشه🩷

ایشالا به زودی میاد مامان کوچولو و مثه من اشک شوق میریزی

ایشالا هرچه زودتر مامان بشی عزیزم 😘

سوال های مرتبط

❤️👶🏻👧🏻💙 ❤️👶🏻👧🏻💙 قصد بارداری
نامه‌ای از دلی عاشق، برای کوچولوی نیامده اش

سلام عشق کوچولوی من...
نمی‌دونم الان کجایی، نمی‌دونم روی ابرا داری بازی می‌کنی،
یا توی گوش خدا زمزمه می‌کنی: "من هنوز نمی‌خوام برم پایین، هنوز دلم تنگ نشده..."
اما من...
من اینجام، هر روز، هر شب، با دلِ پر از تو، منتظرتم.

تو نمی‌دونی،
هر بار که لباس کوچیک بچه‌گانه‌ای دیدم،
تو رو توش تصور کردم.
هر بار که یه مامان بچه‌شو بغل کرده،
یه لحظه، فقط یه لحظه، تو رو تو آغوشم حس کردم.

می‌دونی کوچولوی من؟
من گاهی با شکمم حرف می‌زنم، حتی اگه خالی باشه...
گاهی دستمو می‌ذارم روش و می‌گم:
"یه روزی تو اینجایی... درست همین‌جا، زیر دستام، توی وجودم..."

و بعد چشمامو می‌بندم،
و تو رو می‌بینم—
با چشمای درشت و لبخند بی‌دندون، با دستایی که دنبال دست من می‌گرده...

من قول می‌دم وقتی بیای،
واست دنیا رو امن می‌کنم.
تو فقط بیا...

بیای، که لالایی‌هام برسه به گوشات.
بیای، که این بغض‌های بی‌صدا بالاخره جاشو بده به اشک شوق.
بیای، که بگم:
"من تموم شدم، ولی تو شدی تمومِ من..."

تا اون روز،
من اینجام،
مادری که هنوز بچه‌شو نمی‌شناسه،
اما بی‌وقفه دوستش داره...
مامان آینده🐣 مامان آینده🐣 قصد بارداری
فــافــا🌼 فــافــا🌼 قصد بارداری
پسر قشنگم… ❤️‍🩹
نمی‌دونی چقدر دلم برات تنگ شده…
چقدر دلم می‌خواست الان توی آغوشم بودی، صدای گریه‌هات رو می‌شنیدم و با چشم‌های خودم بزرگ شدنت رو می‌دیدم.
تو هنوز نیومده بودی، اما من از همون روزی که فهمیدم توی وجودمی، مادر شده بودم…
برات رویا ساخته بودم، لباس انتخاب کرده بودم، اسمت رو توی ذهنم صدا زده بودم و هزار بار تصور کرده بودم که یه روز دستای کوچولوت رو توی دستام می‌گیرم.

اما پسرم…
زندگی اون‌طوری که من می‌خواستم پیش نرفت.
تو رفتی و من موندم با یه دنیا آرزو که هیچ‌وقت فرصت نکردم برات زندگی‌شون کنم.😞💔

کاش می‌دونستی چقدر دوستت داشتم…
کاش می‌دونستی چقدر برای موندنت دعا کردم…
کاش می‌شد فقط یه بار دیگه صدای قلبت رو بشنوم و بهت بگم:
«مامان اینجاست پسرم، نترس…»

بعضی شب‌ها با خودم فکر می‌کنم الان چند ماهت بود؟
شکمم چقدر بزرگ شده بود؟
چه شکلی می‌شدی؟
چشمات شبیه بابات بود یا من؟
و بعد با هزار تا سؤال بی‌جواب، دلم دوباره می‌شکنه…

پسرم، تو رفتی اما مادر بودن از من گرفته نشد.
تو همیشه اولین پسر منی…
اولین عشق کوچولوی منی…
و اولین دلتنگی بزرگی که هیچ‌وقت تموم نمی‌شه.

نمی‌دونم چرا قسمت نشد تو رو توی آغوشم بگیرم…
اما یه چیزی رو خوب می‌دونم:
اگه هزار بار دیگه هم به دنیا بیام، باز هم دلم می‌خواد مادر تو باشم.
بخواب آروم پسرم…🥲💔
مامانت تا آخر عمرش دوستت داره.
و هیچ‌وقت، هیچ‌وقت فراموشت نمی‌کنه… 🕊️
مامان حبه انگور مامان حبه انگور قصد بارداری
سومین شب مامان شدن از قلبم ...
و سومین روز pms ...
بعد از رسیدگی به زخم های نخودی با بیقراری روی سینه هام مک میزد و باز حس عجیب دیشب و باز رویا بافتن من از روی دلتنگی برای دخترک بهشتی خیالی من ....
توی قلبم زمزمه کردم برای کوچولوی نیومده ام ...
نمیدونم الان کجایی ، روی ابرا داری بازی میکنی یا توی گوش خدا داری زمزمه میکنی :« من هنوز نمیخوام برم پایین ؛ هنوز دلم تنگ نشده »
اما مامانی اینجاست ، هرروز ، هر شب ، با دل پر از تو ، منتظرتم 🤰
تو نمیدونی ، هر بار که نخود روی سینه هام مک زد یاد تو افتادم 🤱
هر بار که توی اتاقت سر کوچولو و پشمالوی نخود بوس کردم ، تو رو داخل اتاقت وقتی دارم واست لالایی میخونم تصور کردم 🤱
هر بار که نخود بغل میکنم فقط یه لحظه ، فقط یه لحظه تو رو توی آغوش امن و محکمم حس میکنم 🤱
میدونی کوچولوی من ، من گاهی دست میزارم روی شکمم و حست میکنم حتی اگه خالی باشه 🤰
و بعد چشمام میبندم و تورو میبینم ...
با چشمایی درشت شبیه بابا علی و لبخند بی دندون ،با دست هایی که دنبال دست من میگرده ....
و من قول میدم وقتی بیایی دنیا رو واسه دختر کوچولوم امن میکنم
تو فقط بیا...
بیا که لالایی هام برسه به گوشت ...عسلچه مامان
بیایی که این بغض بی صدا ، جاش بده به اشک شوق .
تا اون روز من اینجام ...مادری که هنوز بچش نمیشناسه ولی بی وقفه دوسش داره 👣🤰
مامان🐣🐣 مامان🐣🐣 قصد بارداری
نمی‌دونی مامان و بابا چقدر منتظرتن چقدر دلمون میخواد همین ماه، خداتو رومهمونِ کوچولوی دلم کنه وقشنگ‌ترین خبردنیاروبهمون بده🥹❤️

دلم میخواد یروز دست بذارم روی شکمم و به بابایی بگم:«عشقم،بالاخره اومد😜همون فرشته‌ای که این‌همه باهم ازخداخواستیم!»

دلم میخواد برق خوشحالی روتوی چشم‌هاش ببینم، ببینم چطور با عشق دستش روروی شکمم میذاره وبا تو حرف می‌زنه؛
چطور برای دیدنت لحظه‌شماری می‌کنه و برای بغل کردنت روزها رو می‌شمره… من و بابایی برای اومدنت هزار تا رؤیا داریم؛ برای خنده‌هات، برای دست‌های کوچولوت، برای اولین باری که صدات می‌زنیم «دخترم،پسرم»

خدایا، این ماه رو برای ما ماهِ معجزه کن🤲🏻 بذار این‌همه انتظار بالاخره به یه خبر شیرین ختم بشه؛ بذار من و عشقم، بعد از این همه چشم‌انتظاری، با اشک شوق همدیگه رو بغل کنیم و باورمون نشه که دعای مشترکمون داره به حقیقت تبدیل می‌شه.نی‌نیِ ما، بیا که مامان دلش برای آغوشت پر می‌کشه
ما سه نفر شدن رو از تهِ دل آرزو کردیم؛ من، بابایی و تو… کاش این ماه، شروعِ قصه‌ی قشنگِ سه‌نفره‌مون باشه. ❤️‍🩹
چشم انتظار❤️‍🩹 چشم انتظار❤️‍🩹 قصد بارداری
سه ساله دلم یه آغوش کوچیک می‌خواد…
یه «مامان» گفتن که تمام خستگی این سال‌ها رو از یادم ببره.

سه ساله هر ماه با یه دل پر از امید می‌رم دکتر، دارو می‌خورم، منتظر می‌مونم و با خودم می‌گم:
«شاید این ماه دیگه نوبت من باشه… شاید این بار خدا معجزه کنه.»

حتی لباس کوچیک نوزاد می‌بینم، دلم می‌لرزه و می‌خرمش…
با خودم می‌گم «این رو برای بچه‌م نگه می‌دارم، شاید ماه بعد مادر شده باشم…»
ولی ماه بعد میاد و من هنوز همون دخترِ چشم‌انتظارم…

هر بار که بیبی‌چک منفی میشه، فقط یه خط روی اون نیست…
انگار یه عالمه امیدی که توی دلم ساخته بودم، دوباره فرو می‌ریزه.

من از دیدن مادر شدن بقیه ناراحت نمی‌شم؛
برای هر مادری و بچه‌ش از ته دلم آرزوی سلامتی می‌کنم…
فقط گاهی با خودم می‌گم:
«خدایا… پس کی نوبت من می‌شه؟»

من دیگه چیز زیادی نمی‌خوام…
فقط یه معجزه.
یه روزی که این همه انتظار تموم بشه،
یه بچه رو بذارن توی بغلم و من با گریه بگم:

«بالاخره اومدی…
مامان خیلی منتظرت بود… خیلی.» 🤍