۱۳ پاسخ

عزیزم .. حساس نباش مطمئن باش خیلی دوسش دارن که حاضر نیستن یک لحظه زمین بزارنش به این فکر کن بچت چقدر براشون شیرینه منم اوایل مثل تو بودم ولی نگاهمو عوض کردم طبیعیه ،،، وقتی میده به بچه های دیگه حتما فکر می‌کنه بچه ها باهاش بازی میکنن و میتونن ارومش کن مردا خیلی متوجه این موضوع نیستن ک مادره ک‌میتونه بچش و بهتر از هر کسی آروم کنه . در کل الان بهتره سمت کسایی باشی ک بچتو دوست دارن و بهش محل میدن این کارا برای بچت پیش بقیه احترام میاره
عزیزم همیشه نیمه ی پر لیوان رو ببین اگه شیرین نبود براشون اصلا اهمیت نمی‌دادن و باز هم ناراحت میشدی ک چرا اهمیت میدن . چون برای خودم پیش اومده گفتم البته ببخشید گلم

وای چقدر منی
پدرشوهر منم اولا بجوری رفتار کرد انگار بچه اوناست من پرستارم
قبل بچه هم از کاراشون رفتارشون خوشم نمیومد فک کنم بخاطر اون گارد میگیرم فردا زیاد با اونا اوکی نشه
هزار تا حرف یادش بدن

به خودت سخت نگیر بده بغلشون خودت استراحت کن بخدا میدونم چی میگی من سر دخترم اینجوری بودم حرص میخوردم هرکی بغلش می‌کرد
نمیزاشتم هیچکی بهش غذا بده
الان واقعا پشیمونم

حق داری عزیزم حتما کاری کردن که اینجوری شدی حس مادریت اشتباه نمیکنه ،اکثرا خونواده ی شوهر توی حاملگی و بعد زایمان خودشونو نشون میدن یه طوری رفتار میکنن انگار ما فقط رحم اجاره ای یا پرستار بچه ایم

اینا حساسیت نیست منم مثل شمام اصلا زبون نمیفهمن کوجیکتر بود هی میگفتم چایی ندید بهش هی مادرشوهرم یواشکی شکلات چایی .اب نجوشیده همه چی از تو دهن همه میزاشت تو دهن بچه من هنوزم ک هنوزه متوجه‌نمیشه اصلا زمین نمیزارنش خداروشکر دخترم خودش دیگه هی نق نق میکنه مجبور میشن بزارنش زمین یا گریه میکرد کوچیک بود نمیدادن به من انقدر عصبی میشدم هزار بار مستقیم بهشون میگفتم وقتی‌گریه میکنه بدید ب خودم هی نبرینش دور اونور ک بخواید ارومش کنید چون نمیتونید تو این موقعیت بچه مادرشو میخاد الان دیگه تا حدودی متوجه شدن که حق با منه اونم یکککککم همینامشب پدرشوهرم ویروس گرفته معدش درد میکنه پیچش میده میخاست از لیوانی ک توش چایی خورده خودش بزاره دهن دختر من نزاشتمش گفتمش دهنی نده به بچم بدش اومد ولی فردا میخوام یه گوشزدی به مادرشوهرم باز بکنم که اصلا حوصله اسهال و دردسر و دوا دکتر برا این بچه ندارم

از خدات باشه که خانواده شوهرت به بچه ات محل میدن و دوستش دارن هنوز طعم بی توجهی رو نچشیدی که نوه براشون مهم نیست سیاست داشته باش همون جوری که خانواده خودت برات عزیزن خانواده شوهرم باید باشن دید نگاهت رو درست کن

دقیقا حرف منو زدی با این تفاوت ک ما تویه ساختمونیم روزی دوبار مادرشوهرم میاد پایین ولی خب من تاحالا بچمو ندادم ببر بخودش🫠

من نمیدونم اونا چجور ادمایی هستن عزیزم
اگر فک میکنی واقعا مهربونن و با نیت خوب اینکارارو میکنن با خودتم خوبن و قصدشون دخالت و فضولی و منم منم کردن نیست که خب سعی کن شده مشاور بری هی تلاش کنی که ناراحت نشی بهشون نزدیک بشی
ولی اگر میبینی این بین قصد دارن تورو با رفتارسون اذیت کنن به تو بدی کردن یا به بچت اسیبی وارد میشه خب اگر مجبور به رفت و امدی به نظرم بهشون محترمانه هی بگو اونکاری میخوای نکنن گریه کرد از جات بلند شو سریع برو خودت بگیرش تو محبتت بی حد نثار بچت کن اون خودش بزرگ شه میفهمه بچه ها خیلی خوب محبت واقعی و از غیر واقعی تشخیص میدن
ولی اینم باید در نظر بگیریم که بالا بریم پایین بیایم مادر بزرگ و پدر بزرگن حق دیدن محبت کردن و محبت دیدن از نوشون رو دارن من خیلی وقتا خیلی رفتارارو خیلی کوتاهیارو یا خیلی حرفارو شده به احترام همسرم تحمل کردم حالا خواستی بازم باهم حرف میزنیم راجبش

وای خدا برای چی اینقدر حساس هستین
چقدر فاز منفی میدین
از خدا هم تشکر کنین که خانواده همسرتون بچه هاتون رو دوست دارن
اگر بی محلی میکردن و اعتنا نمی‌کردن که صد جور بیشتر حرص می‌خوردین
حالا اونا قدیمی تر هستن نوع محبت کردنشون رو نمی پسندین دلیل نمیشه با یه رفتار نادرست خودتون و بچه تون رو از چشمشون بندازین
بعدش هم بچه تون هیچ کاریش نمیشه اگر یک کم گریه کنه یا تو بغل باشه .اول و آخرش مال خودتونه.من هم مخالفم که چیزی که کثیف ه یا دهنی ه بهش بدن ولی برای موارد دیگه اصلا به روی خودم نمیارم و هر چی میگن میگم باشه ولی پشت سر کار خودم رو میکنم و هر چی هم که بگن و ببینم به صلاحم هست انجام میدم.من واقعا لجاجت و بدبینی نسبت به خانواده همسر رو متوجه نمیشم.یک کم سیاست به خرج بدین و خودتون رو از چشم نندازین.بخدا منم بچه اولم هست و مثل شما حساسم ولی اینکا رو هم نمیکنم

ببین من از مامانم دورم و مادرشوهرم واقعا ی تیکه ماهه اما از وقتی بچم بدنیا اومده دقیقا همین حس تو رو دارم مثلا میریم خونشون میخوام بچه رو بشورم یکسره ۱۰ بار میگه اب گرم نباشه یا بچه رو میخوام بخوابونم اگه یکم مقاومت کنه یا نق بزنه میگه خوابش نمیاد ولش کن یا سر غذا یکسره اصرار داره به بچه مرغ بده پلو بده در صورتی که من همیشه برای پسرم سوپشو میبرم یا بچه گریه میکنه میگه بده بابابش در صورتی ک شوهرم اصلا بنده خدا نمیتونه ارومش کنه این چیزا واقعا رو مخه و ادمو حساس میکنه مخصوصا ک ادم رو بچش خیلی حساسه و دوس داره همه چی اکی باشه ادم در اخر من همیشه به این فکر میکنم که انقد پشرم براش عزیزه اینجوریه و منم سعی میکنم حرص نخورم شاید اون لحظه حرص بخورما ولی زود خودمو اروم میکنم در کل خواستم بگم اکثرا اینجورین چون خیلی نوشونو دوس دارن و این اذیته اصلا از رو عمد نیس

عه فک میکردم من فقط این مشکلو دارم ۹ماهه اخلاقم باهاشون عوض شده

دقیقا حرفای منو زدی😓

منم خوشم نمیاد خانواده شوهرم پسرمو بغل بگیرن نس بدی میگیرم چون مادرشوهرم بعداز زایمان خیلی بهم بد کرد

سوال های مرتبط

مامان جوجه ها مامان جوجه ها ۱۷ ماهگی
مامانا من با خواهر شوهرم صمیمی ام ،خیلی کم تا الان باهم مشکل داشتیم و رابطه مون خوبه
دختر کوچکش از پسر من شش ماهه بزرگتره،وقتی باهم یکجاییم همش باید مراقب باشم که دخترش پسر من رو نزنه یا موهاش رو نکشه ،تو‌دلم‌ ناراحت میشم ،میگم درسته دخترش بچه است و نباید دعواش کرد و متوجه نمیشه،اما وقتی می‌دونه دخترش میزنه باید مراقبش باشه نه اینکه من فقط دنبال پسرم راه بیوفتم
حالا دیشب که باهم بودیم دیدم پسر ۶ ساله اش دوبار پسر منو زد🤐من اصلا دوست ندارم بچه های بقیه رو دعوا کنم ولی دیدم مامان باباش اصلا حواسشون به بچه اشون نیست سریع پسرمو بغل کردم و به پسرش گفتم نباید بچه به این کوچیکی رو بزنی،من خیلی ناراحت شدم از این کارت.
مامان باباشم با اینکه صدای منو شنیدن به روی خودشون نیاوردن.
حالا واقعا ناراحتم،بچه کوچیک اشکال نداره ولی آخه وقتی بچه ات شش سالشه و یک بچه یک ساله رو میزنه نباید هیچی بهش بگی؟ یا نباید از مامان باباش عذرخواهی کنی؟
شما جای بودین چیکار میکردین؟
مامان سامیار مامان سامیار ۱ سالگی
سلام خوبین
سامیار الان تو سنی هستش که فقط با من پدرش یا نهایت عمو و خاله و اینا ارتباط میگیره و دوستشون داره ینی فقط با خانواده خودمو همسرم اوکیه و گریه نمیکنه
ولی وقتی آدمای دیگ بخصوص مردا رو میبینه دیوونه میشه باز به مرور تو مهمونی تا پایان مهمونی با خانوما ارتباط میگیره و میره بغلشون ولی با مردا نه
امشبم خاله ی همسرم شام دعوت کرده همه جمعن من چیکار کنم با این بچه.مخصوصا که دایی شوهرم خیلی میاد سمت سامیار اینم وحشتناک از اون میترسه و منو سفت بغل میکنه جیغ میزنه نفس نفس میزنه اونم همش از دور با این حرف میزنه این بدتر گریه میکنه
تا جایی که میتونم رفت و آمدم رو حذف کردم تا بچم یه کم بزرگ تر شه بتونه از خودش دفاع کنه ولی دیگ وقتایی که دعوت میکنن نمیشه نرم
چیکار کنم امشبو راحت بگذرونم
بعد مثلا مادرشوهرم یا زندایی شوهرم بچه رو از من میگیرن که ببرن پیش اون بگن که ببین این فلانیه تو رو دوست داره بچه دیوونه میشه من سریع ازشون میگیرم اوناهم منظوری ندارند ولی خب وقتی بچه اینجوریه نباید اینکارو کنن هرچقدرم محترمانه میگم انگار نه انگار یه دور بچه رو گریه میندازن بعد میدن به خودم😐