سوال های مرتبط

مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۴ ماهگی
پارت 4 زایمان طبیعی

اینم بگم حالت سجده خیلی دردناک بود و من سریع دراز کشیدم دوباره معاینه کرد گفت شدی 9 سانت حالا برو حالت دستشویی ایرانی بشین و زور بزن
آنقدر فشار و درد زیاد بود که من مدفوع کردم شاید از 10 سانت تا زایمان من 2 ساعت یا بیشتر طول کشید و. من فقط زووووور میزدم آنقدر زور زدم و فشار به صورتم اومد ک ماما میگفت داد بزن تا رگ های صورتت پاره نشه. در عین حال ماما ها دستاشون میکردن توم ولی بچه نمیومد و من التماس ک ببرن سز
6 نفری ریخته بودن سرم آخراش و میگفتن دار سر بچه رو می‌بینیم ولی دریغ از دنیا اومدن من آنقدر زور میزدم و داد که صدام عین مرد ها شده بود
برش زدن ولی بازم نمیومد تا یه خانوم نسبتا درشت و صدا زدن ک یه طرف تخت وایستاد یهکی دیگه هم طرف دیگه و با مشت هاشون دنده هامو فشار میدادن و من حس میکردم همون لحظه دارم میمیرم و آنقدر فشار دادن ک حس کردم دنده هام شکسته التماس میکردم ببرن سز
آخراش ک داشتم بیهوش میشدم دکتر گفت نمیاد بچه ببریمش سز که یهو پرستار دستگاه آورد و بچه رو با دستگاه کشید....
مامان گل پسر🥹💙🤰🏻 مامان گل پسر🥹💙🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
دیگه آخرین راهی که مونده بود، آمپول فشار بود… و شروع کردن به زدنش.

از روز جمعه تا یکشنبه، من با دردهای وحشتناک دست‌وپنجه نرم می‌کردم. یکشنبه صبح زود بالاخره دهانه رحمم ۱۰ سانت شد، اما تا ساعت ۱:۳۰ هنوز نتونسته بودم زایمان کنم.

واقعاً از شدت درد مردم و زنده شدم. حتی پمپ بی‌دردی هم گرفتم، ولی اصلاً فایده‌ای نداشت. دردش واقعاً غیرقابل‌تحمل بود.

بچه فقط خودش رو به پایین فشار می‌داد، اما نمی‌اومد. تا اینکه دیدن ضربان قلب بچه داره افت می‌کنه و دیگه وقت صبر کردن نیست. تصمیم گرفتن منو اورژانسی ببرن اتاق عمل برای سزارین.

من از شدت درد حتی نمی‌تونستم روی ویلچر بشینم. با همون حال، سریع منو به اتاق عمل بردن، بی‌حسم کردن و شکمم رو باز کردن.

بچه اون‌قدر پایین رفته بود که برای بیرون آوردنش مجبور شدن با زور و سختی زیاد، اول بچه رو بالا بکشن و بعد خارجش کنن…

بعد از اون همه درد، ترس و ساعت‌ها انتظار، بالاخره پسرم به دنیا اومد… 🥹🤍
ساعت ۱۳:۵۸
مامان لیانا مامان لیانا روزهای ابتدایی تولد
اومدم تجربه خودم از سزارین بگم برا دوستایی که میپرسن سعی میکنم صادقانه بگم 😁
اول از یکی از اذیت کننده ترین مرحله برا من این بود که دکتر من خیلی سرش شلوغه هم‌مطبش هم عملاش معطلی داره فک کنین من ۲ شب بستری شدم ۲ ظهر عمل دیگه واقعاا این مورد خسته و کلافم کرد ناشتاییم زیاد شد خیلی اذیت شدم
زمان عملم که رسید اول اومدن سوند وصل کردن دردش دردی نیست که نشه تحمل کرد قابل تحمله‌ولی خیلییییی اذیت میکنه البته فقط تا موقعی که بی حسی رو بزنن بعدش اصلا درد نداره درآوردنش هم اصلا برا من درد نداشت برعکس حس راحتی داشت اپیدورال که اصلااااا درد نداده حتی آمپول عضلانی دردش ۱۰ برابر اپیدوراله ولی اتاق عمل و محیط اتاق عمل خیلی خوفناکه 😁 من با این که همه میگفتن اپیدورال درد نداره خیلی میترسیدم ولی واقعا هیچی نیس شما نترسین بعد اپیدوراا بلافاصله میخوابونن عمل شروع میشه همه چی قشنگ حس میشه ولی چون درد نداره حس هم‌مثل اینه که یکی نازت میکنه اینو نمیدونم در مورد همه اینطوره برا من اینطور بود قلبم درد میکرد احساس میکردم قلبمو فشار میدن هی به دکتر بی هوشی میگفتم من قلبم گرفته اونم میگفت نرماله قلبت آخر با اصرار من اورد یا چیزایی به سینم وصل کرد تو مگانیتور نشونم داد که نرماله بعد یکی دو دقیقه صدای گریه بچه اومد دیگه همه چی یادم رفت 😁 شکممو همون اتاق عمل فشار دادن هیچ دردی حس نکردم بعدا هم بلافاصله تو بخش فشار دادن هنوز بی حس بودم ولی یکم فهمیدم لرز شدید گرفتم تو ریکاورری و ۱ ساعت تمام لرز شدید داشتم بچه رو تو ریکاوری گذاشتن رو سینم با هم‌بردن بخش تا اینجا همه چی خوب بود 😁