دیگه آخرین راهی که مونده بود، آمپول فشار بود… و شروع کردن به زدنش.

از روز جمعه تا یکشنبه، من با دردهای وحشتناک دست‌وپنجه نرم می‌کردم. یکشنبه صبح زود بالاخره دهانه رحمم ۱۰ سانت شد، اما تا ساعت ۱:۳۰ هنوز نتونسته بودم زایمان کنم.

واقعاً از شدت درد مردم و زنده شدم. حتی پمپ بی‌دردی هم گرفتم، ولی اصلاً فایده‌ای نداشت. دردش واقعاً غیرقابل‌تحمل بود.

بچه فقط خودش رو به پایین فشار می‌داد، اما نمی‌اومد. تا اینکه دیدن ضربان قلب بچه داره افت می‌کنه و دیگه وقت صبر کردن نیست. تصمیم گرفتن منو اورژانسی ببرن اتاق عمل برای سزارین.

من از شدت درد حتی نمی‌تونستم روی ویلچر بشینم. با همون حال، سریع منو به اتاق عمل بردن، بی‌حسم کردن و شکمم رو باز کردن.

بچه اون‌قدر پایین رفته بود که برای بیرون آوردنش مجبور شدن با زور و سختی زیاد، اول بچه رو بالا بکشن و بعد خارجش کنن…

بعد از اون همه درد، ترس و ساعت‌ها انتظار، بالاخره پسرم به دنیا اومد… 🥹🤍
ساعت ۱۳:۵۸

تصویر
۱۶ پاسخ

مبارکه
وقتی 10 سانت بودی چجوری بردنت سزارین ؟😐
با چنتا زور و فشار که میتونست بیاد

وای عزیزم یعنی هم درد طبیعی رو کشیدی هم سزارین شدی🥺

مبارک باشه عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردین؟

مبارک باشه قدمش خیر باشه ❤️
الهی عزیزم هم درد طبیعی کشیدی هم سزارین واقعا چرا اینقدر عذاب می‌دن 🤦🏻‍♀️

وایی هم درد طبیعی رو کشیدی هم سزارین

برا منم خیلی سخت شد

عزیزم چرا سزارین نکردین اخه بااین همه سختی🥺

واییی چه سخت ...
حتما دکترت خوب نبود وگرنه بچه اینقدر پایین و ده سانت هم باز شدی دیگه باید طبیعی زایمان میکردی
من دکترم اخرا که هشت یا ده سانت شده بودم حرکت سجده داد و اینا موقع زایمان هم پرینه رو پاره کرد و بچه به دنیا اومد خداروشکر

مبارک باشه قدم نورسیده انشالله روزی دارباشه

قربون اون انگشتاش بشم من

خواهر بدنم عفونت کرده شما الان دعات اجابت میشه دعام کن از ته دل

افرین به شجاعتت زن مبارک باشه چقدر سختی کشیدی شوهرت باید تورو بزاره رو سرش البته همه مردا
اون شب دلم برای همه زنایی که داد میکشیدن سوخت صداشون عوض شده بود از بس جیغ زدن

از کجا ضربان قلب بچه رو میفهمن؟

قدم نورسیده مبارک انشاالله زیر سایه پدر مادر بزرگ بشه 😍🤲

انشالله که زیر سایه خدا و پدر مادر باشه و داغش رو نبینی عزیزم
انشالله رخت و لباس دامادیش رو بپوشونی تنش

وای خدا چقد سخت🥲اصلا تصورشم سخته بهتر نبود از اول سزارین انتخاب کنی عزیزم طبیعی واقعااااا سخته

مبارک باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان هلنا مامان هلنا ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان دلانا 🩷 مامان دلانا 🩷 ۱۳ ماهگی
سلام مامانا💖

دیروز صبح، زایمان کردم! دخترم خداروشکر سالم و سلامت به دنیا اومد 🥳✨

از ساعت 5 صبح، انقباضام شروع شد و تا ساعت 8 تو خونه درد کشیدم. راستش رو بخواین، فکر می‌کردم اینا همون دردهای ماهیانه‌ی معمولیه و هنوز وقت زایمانم نیومده! 😂
درد خیلی شدیدی توی لگنم داشتم که با خودم تصور میکردم حتما بچه داره میچرخه و سرش میره تو لگنم که اینقد درد دارم حتی یه دقیقه هم فکرشو نمی‌کردم که بچه‌ام اینقدر عجله داره 🚼

ساعت 8:30 اینقد دردام بی طاقت شده بود تصمیم گرفتیم بریم دنبال مامانم و بعد هم بیمارستان. وقتی رسیدیم، خیلی حس وحشتناکی داشتم و نمی‌توانستم خودمو کنترل کنم. 👀 زود رفتیم تو اتاق معاینه، و اون لحظه معاینه خیلی وحشتناک بود ینی مردم و زنده شدم بعدش هم بهم سون وصل کردن که برای من واقعاً دردناک بود. 💔

اون لحظه من انقدر درد داشتم که نتونستن نوار قلبش رو بگیرن و گفتن مرده 🫠. آخرش چند نفر اومدن دست و پاهامو گرفتن و با کلی سختی قلبش رو پیدا کردن. اونوقت فهمیدن بچه‌ام زنده‌ست ❤️ بهم گفتن دهانه رحم کاملاً باز شده و اگه زور بزنی، بچه به پا به دنیا میاد و خفه میشه، پس اصلاً زور نزن!

به سرعت منو بردن اتاق عمل و سزارین اورژانسی شدم از بس درد داشتم، ترجیح دادن که بیهوشم کنن. شوهرم میگه صدای جیغ و فریادم کل بیمارستان رو پر کرده بود! 🫠 واقعاً وحشتناک بود🥲

وقتی به هوش اومدم، تازه داشتم آروم می‌شدم و دردام رو فراموش می‌کردم که دو تا پرستار اومدن و روی شکمم فشار می‌دادن. یعنی حاضرم ده بار درد زایمان طبیعی رو تحمل کنم ولی این فشار رو نه 😩🤦‍♀️
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۴)
❌❌❌❌❌
با کمک ماما بلند شدم رفت سمت اتاق زایمان تا بحال اتاق زایمان رو از نزدیک ندیده بود و وقتی رفتم داخلش خیلی ترسناک بود برام ،من تا الان دوبار اتاق عمل رفتم اینقدر برام ترسناک نبود که اتاق زایمان رفتم
سریع روی تخت دراز کشیدم و دستگاه اکسیژن و فشار خون و ان اس تی وصل کردن برام ،خیلی درد داشتم و اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم که دوباره یه دوز دیگه برام تزریق کردن،دکترم میگفت زور بزن و نمیدونم توان زور زدن رو نداشتم یا زور میزدم بچه بدنیا نمیومد،همون لحظه ضربان قلب بچه کم شد و میخاست ببرن منو سزارین کنن ولی دکترم سریع اومد بتادین ریخت روم و لحظه برش زدن واژن رو هم حس کردم و دونفر کنارم رفتن روی پایه محکم شکممو فشار دادن ،اون لحظه از درد و ترس کلی جیغ زدم و تا مرز سکته کردن رفتم ولی وقتی دخترم بدنیا اومدن اصلا نفهمیدم چی شد فقط اون لحظه بچه رو گذاشتم بغلم همه چیز فراموش شد و باورم نمیشد،دکترم گفت حالا زور بزن که جفتت بیاد بیرون که از درد و ترس رو به بهوش شدن بودم که دکترم گفت برات بیهوشی میزنم راحت بخوابی که جفتت رو بکشم بیرون هم برات بخیه بزنم
مامان پناه❤️🧿 مامان پناه❤️🧿 ۱ ماهگی
پارت ۲
خلاصه من رفتم سمت بلوک زایمان گریم گرفته بود من نمیخواستم طبیعی زایمان کنم چون میترسیدم رفتم تو بلوک منو بردن تو اتاق لباس اینا پوشیدم بعد تو ی اتاق رفتم نوار قلب بچه رو چک میکردن منم درد داشتم ولی ۱ سانت بودم ساعت ۱ رو تخت بودم از درد داشتم میمردم هیچکی بهم گوش نمیکرد میگفتم من درد دارم دارم میمیرم میگفتن تو درد نداری تا ساعت ۸ونیم صبح درد کشیدم ،هیچکی بهم توجه نمیکرد منم نوار قلب رو میکشیدم همش تو دستشویی بودم🤣 ی فشاری روم بود داشتم میمردم با اینکه ۱ سانت بودم بعد صبح دکتر اومد امپول فشار زد بعد یواش یواش دردام زیاد َشد دکتر گف رسیدی ب ۶ سانت دردام زیاد تر شد بعد یکم ک گذشت گفت ب ۷ سانت رسیدی زور بزن دو سه تا زور زدم بعد گف سریع برو اتاق عمل سرش دیده میشه منو دستمو گرفتن سریع بدو بدو رفتم اتاق عمل بعد ۴ ۵ تا زور زدم اومد با اینکه برش ندادن من خودم جر خوردم🤣
بعد منو بردن اتاق عمل از کمر بی حسم کردن بعد بخیه زدن بهم بدتر تجربه عمرم بود خیلی عذاب کشیدم
مامان گل پسر🥹💙🤰🏻 مامان گل پسر🥹💙🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳

دیگه وارد بخش زایشگاه شدم. از همون اول بهم گفتن که باید زایمان طبیعی داشته باشم. من اصرار می‌کردم که سزارین می‌خوام، ولی می‌گفتن نه، باید طبیعی زایمان کنی.

اول قرص دادن که دردها شروع بشه. هرچی قرص می‌دادن، فقط درد می‌کشیدم، ولی دهانه رحمم هیچ تغییری نمی‌کرد و باز نمی‌شد.

دیدن قرص‌ها فایده‌ای نداره، برای همین یه دستگاه شبیه بالون داخل دهانه رحم گذاشتن که کمک کنه باز بشه. از وقتی اون رو گذاشتن، دردها خیلی شدیدتر شد. چند ساعت با اون دردها گذشت تا بالاخره دهانه رحمم فقط ۳ سانت باز شد و دستگاه رو بیرون آوردن.

واقعاً دیگه حس می‌کردم مردم و دوباره زنده شدم، ولی باز هم بهم می‌گفتن باید ادامه بدی و هنوز وقت سزارین نیست.

شروع کردم به راه رفتن و ورزش کردن و هر کاری که می‌گفتن برای باز شدن دهانه رحم انجام می‌دادم. هر کاری از دستم برمیومد انجام دادم، ولی هیچ فایده‌ای نداشت. حتی کیسه آبم هم کامل پاره شد، اما با وجود تمام اون دردها و ساعت‌ها تلاش، دهانه رحمم همچنان فقط ۳ سانت باز بود…
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۴ ماهگی
مامان جوجه💗 مامان جوجه💗 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان من
صبح روز جمعه تاریخ ۲۲ فروردین ساعت ۷ونیم صبح تو تخت خواب بودم حس کردم بدنم رطوبتش زیاد شده، همینکه خاستم از تخت بلند بشم دیدم بله کیسه ابم پاره شده ، شوهرمو و مادرمو از خواب بلند کردم و فورا بعد از یه دوش کوتاه خودمونو رسوندیم بیمارستان،اونجا فورا لباس بیمارستانی کردم تنم و با معاینه اول یک سانت باز بودم، شروع کردن به زدن سوزن فشار ، هر نیم ساعت یه بار تزریق میشد،من با اولین بار شروع به استفراغ کردم و از درد شدید به خودم میپیچیدم،رسیدم به ۴ سانت و مامای همراهم اومد و منو تشویق میکرد به انجام ورزش،از ساعت ۹ صبح تا ۴ونیم بعدظهر ۸ سانت شدم با کلی درد، اما فایده ایی نداشت و هیچ پیشرفتی نداشتم چون دهانه رحمم ضخیم تر میشد و مانع زایمان طبیعی میشد بالاخره بعد از کلی درد و ناله منو بردن اتاق عمل و سزارین شدنم و اینقدر درد داشتم که اصلا متوجه سوزن بیحسی سزارین نشدم،بچم دنیا اومد اما به دلیل اینکه زیاد تو شکمم مونده بود معدش مشکل درست کرده بود و کف بالا می اورد و دو روز بستری شد