۷ پاسخ

من داشتم دنبال بچه میگشتم تو‌عکس

ای جونم عزیزم چه متن زیبایی واقعا همینطوره🥹

ای جانم خدا حفظش،کنه انشاءالله تخت دامادی🤩🤩🤩اطرافشو بالشت چیدی مگه بچه کوچیک تو خونه داری

ای جون دلمممم🥹😍خدا حفظش کنه عزیزم💙✨️🧿

خداحفظش کنه عزیزم🩵💙

چ زود 17 روز شدددد🫠🤍

مبارکهههه عزیزم
انشالله قدمش پر از خیر باشه که حتماااا هست ❤️

سوال های مرتبط

مامان کوروش مامان کوروش ۲ ماهگی
«۱۵ روز پیش، ساعت [۲۰:۲۰]، دنیای من برای همیشه تغییر کرد.
۱۵ روز است که تو آمدی و با هر نفس کوچک، معنای زندگی را برای من بازتعریف کردی. شاید هنوز ندانی که چقدر با آمدنت، تمام تاریکی‌های قلبم را روشن کردی، یا شاید هنوز متوجه نبض آرام دست‌های کوچکت که مرا به زندگی وصل می‌کند، نشده باشی؛ اما بدان که از لحظه‌ای که اولین صدای گریه‌ات را شنیدم، من هم متولد شدم.

این ۱۵ روز، میان شب‌زنده‌داری‌ها، نگاه‌های خیره به چشم‌های بی‌گناهت و بوی تن پاکت، گذشت؛ روزهایی که شاید از نظر دیگران ساده به نظر برسند، اما برای من، هر ثانیه از آن‌ها، یک معجزه بود. یاد گرفتم که عشق، در کوچک‌ترین حرکات تو نهفته است؛ در کشیدن انگشت‌های ظریفت روی پوستم و در آرام شدنت وقتی من را در آغوش می‌گیری.

عزیزم، ای تکه پاره تن من، من در این ۱۵ روز یاد گرفتم چطور با تمام وجودت دوستت داشته باشم. قول می‌دهم در کنار تو باشم، تا زمانی که بزرگ شوی و خودت دنیایت را بسازی. قول می‌دهم پناهگاهت باشم، درست مثل همان امنیتی که تو با حضور کوچکت به زندگی من بخشیدی.

۱۵ روز از آمدنت گذشت، اما انگار تمام عمر منتظر تو بودم. پناه بردار از روزهایی که شاید سختی داشته باشیم، اما بدان که همیشه در کنار تو، با تمام وجود، ایستاده‌ام.

دوستت دارم، فرشته کوچولوی من
مامان avin💝 مامان avin💝 ۴ ماهگی
روزهای آخر بارداری…
روزهایی که زمان آرام‌تر از همیشه می‌گذرد،
اما دلِ مادر تندتر از هر لحظه‌ای می‌تپد.
هر صبح که بیدار می‌شوم، دستم را روی شکمم می‌گذارم و با تو حرف می‌زنم؛
با دختری که هنوز نیامده، اما تمام زندگی‌ام را پر کرده است.
خانه بوی انتظار گرفته…
لباس‌های کوچکت مرتب در کشو چیده شده‌اند،
و هر گوشه خانه انگار چشم‌به‌راه نفس‌های لطیف توست.
گاهی خسته می‌شوم،
سنگینی این روزهای آخر آسان نیست؛
کمردرد، بی‌خوابی، نفس‌های کوتاه…
اما میان همه این سختی‌ها،
یک شوق عمیق جریان دارد:
اینکه خیلی زود، صورتت را می‌بینم.
دخترم،
در این روزهای آخر،
بیشتر از همیشه به آینده فکر می‌کنم؛
به اولین گریه‌ات،
به اولین باری که در آغوشم آرام می‌گیری،
به اولین لبخندت که دنیایم را زیر و رو خواهد کرد.
انتظار تو،
شیرین‌ترین بی‌صبری زندگی من است.
هر لگدی که می‌زنی،
هر حرکت کوچکت،
برایم پیامی است که می‌گویی:
«مامان، من اینجا هستم.»
روزهای آخر بارداری شاید طولانی باشند،
اما پایانشان آغاز بزرگ‌ترین عشق دنیاست.
من آماده‌ام دخترم…
با تمام خستگی‌ها، با تمام اشتیاق‌ها،
منتظرم تا تو را در آغوش بگیرم
و جهانم را با حضورت کامل کنی. 💗