۳ پاسخ

من دعواش میکنم یه بار تشر میزنم بار دوم سخت‌تر برخورد میکنم. میدونی گاهی ب این فک میکنم ما چطور تربیت شدیم و بچه هامون چطور؟. تو ناز و نعمت و همه چیز محیا بودن زیادی مرفه بارشون آورده. ما کتک می‌خوردیم بازیمونم میکردیم لذتم می‌بردیم. گاهی نرمش زیاد بچه تخس تر میشه. ب نظرم همه چیز به جاش . مثلا یه بار شوهرم خواب بود پسرم یه چیزی کوبید سرش . بار اول نصیحتش کرد قربون صدقه رفت اما چندین بار تکرار کرد. شوهرمم مثل خودش کارشو تکرار کرد دردش اومد اما فهمید کارش اشتباهه. میخوام بگم همیشه نرمش جواب نمیده گاهی تنبیه و تندی لازمه. و من ترجیح میدم خودم تنبیهش کنم تا تو کوچه و جمع بلایی سر کسی بیاره کتکش بزنن مردم ک نمیشینن با نرمش برخورد کنن با بچه ی کس دیگه.

همین رفتارا دیشب شهسان خونه مامانم انجام داد هرچی دم دستش بود رو سمت شوهر خواهرم پرت میکرد کاملا هم بی دلیل نمی‌دونم یکدفعه چش میشه
و من گاهی خجالت میکشم از این حرکت

بغلش کن حواسشو پرت یه چیز دیگه کن،دعواش نکن که براش عادت بشه ،حتما پرت کردنو از کسی یاد گرفته،وقتی چیزیو پرت میکنه بهش آروم بگو که پرت کردن کار زشتیه بگو ببخشید و بیا باهم برداریم بزاریم سر جاش،خیلی صبورانه رفتار کن که کارای بدش تقویت نشن

سوال های مرتبط

مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
مامانا اگه حال داشتین این تاپیک رو بخونید و نظرتون رو بگید.
مادر شوهر من با اینکه خونه اش دوره مرتب میاد بهمون سر می زنه.
هفته ای دو روز تقریبا. حالا از وقتی که شوهرم واسه کارش رفته جایی این ۲ روز همش اینجاست. من یجورایی راحت نیستم، هرچی هم غیرمستقیم بهش گفتم از تنهایی نمی ترسم، اذیت می شین این همه راه و اینا منظورم رو نگرفت. شبا هم می خوابید پیشمون.
اخلاقای خوبی داره مثلا تو کارا خونه کمکمه یا خیلی برای خودم بچم خرید می کنه ولی یه اخلاقای بدی هم داره که من اذیت می شم، هرچی هم غیرمستقیم اشاره کنم تغییر نمی ده.
مثلا بچم رو با بچه های دیگه مقایسه می کنه میگه بچه ی فلانی خیلی تپله، فلانی بچش همه چی می گه. یا یجوری حرف می زنه انگار بچه من مشکلی داره، مثلا میوفته زمین میگه مینو این ضعیف شده چرا چندباره افتاده زمین؟
یا مثلاً سرخود شربت اشتهاآور و ایمنی خریده آورده خونه بدون اجازه من بهش می ده
یا هی اینستاشو باز می کنه ترانه ها و کارتون های بچگونه سرشب می ده دستش بعد میگه اینا برای بچه مفیدن.در حالی که من دوست ندارم از الآن به گوشی ها عادتش بدم.
حالا بذارید در ادامه بهتون بگم امشب چرا بحثمون شد.
مامان baby مامان baby ۱ سالگی
سلام امروز برای دخترم تخم مرغ آبپز درست کردم با کره لهش کردم هرکاری کردم نمی خورد منم یکی دوقاشق به زور بهش دادم آنچنان گریه ای کرد آن چنان زجه ای می زد که انگار چی کارش کردم خودمم نشستم یه دل سیر گریه کردم خسته شدم از نخوردناش هیچی نمی خوره فقط آش و حلیم میکس شده و فرنی ونون نه میوه نه پلو نه تخم مرغ نه از غذای سفره نه هیچی واقعا نمی دونم چی کار کنم چندین بارم به دکترش گفتم شربت های مختلف هم دادم ولی فایده نداره یکسال و هفت ماهشه نه و نیم کیلوه دارم دق می کنم انواع و اقسام مغزیجات هم آسیاب کردم می ریزم توی غذاش ولی انگار آب می خوره از شش ماهگی همین وزنه به بار هم رفت روی ۱۰/۵ مریض شد دوباره وزن کم کرد واقعا نمی دونم دیگه باید چی کار کنم؟!.خیلی غصه می خورم.واقعا هیچ وقت فکر نمی کردم برای غذا نخوردن بچه بشینم اینطوری گریه کنم واقعا آدم تا مادر نشه یه چیزایی رو هیچ وقت درک نمی کنه.اگه بچه نداشتم کسی می گفت برای غذا نخوردن بچش گریه کرده احتمالا فکر می کردم شاید خیلی حساسه یا خل شده ولی امروز خودم این کارو کردم و خیلی خالی شدم و الان آرومم ولی واقعا خیلی کلافم از این قضیه کاش می شد کاری کرد.
مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
ادامه ی تاپیک قبلی بیاید بگین من بی ادبی کردم یه مادر شوهرم یا اون بد برداشت کرده.
خلاصه سرتون رو درد نیارم مادر شوهرم عمدی یا غیر عمدی بچه منو خیلی به خودش وابسته کرده. جوری که وقتی میاد همش بچه من می خواد جفش باشه یا بغلش کنه. اگر مادر شوهرم بخاطر یه تماس بره توی تراس حرف بزنه، یا بره دست شویی، یا دیگه بخواد از خونمون بره بچم کلیییییی پشت سرش جیغ و داد می زنه و هردومون خیلی اذیت می شیم. حتی وقتی با مادرشوهرم تو ماشین می ریم جایی و اون رانندگی می کنه پسرم کلی جیغ می زنه که بره توی بغلش درحالی که خیلی خطرناکه و تونم سختشه.
امروزم که از صبح خونمون بود، عصری خواست بره پمپ بنزین و کاری هم داشت. تا لباس پوشید پسرم شروع کرد به جیغ زدن که منم ببر. من به مادرشوهرم گفتم عیبی نداره شما برید. پسرم فوقش چند دقیقه گریه می کنه و بعدش ساکت می شه(می دونستم کار واجبی هم داشت) ولی اون گوش نکرد نیم ساعت معطل کرد نرفت این وسط پسر منم هی می دید مادر شوهرم لباس تنشه نمی خواد ببرش جیغای بنفش می کشید و گریه می کرد.
آخر سر مادر شوهرم گفت خب مینو تو هم لباس بپوش بریم پمپ بنزین😐😐😐
منم که کلافه شده بودم دیگه یکمی از حرفای دلم رو زدم....
ادامه می ذارم