۶ پاسخ

همه همینیم عزیزم والا منم اینطور شدم دلم میخواد برم پیش شوهرم ولی میبینم خسته ام حال ندارم میگیرم میخوابم میگم ولش کن بابا😛😛

بعضی اوقات به خودت استراحت بده ، مثلاً من بعضی روزا واسه خودم ناهار درست نمیکنم هندونه ای خیار گوجه ای ، یا از بیرون غذا بگیر ، البته شوهرم هر وقت کارش بیافته دخترم و نگه میداره و کمک می‌کنه ، منم فراریان تو این قضیه🥴 پارکم ببر بچه تو چون تو کالسکه ن ما استراحت میکنیم ،قرص های ویتامین و.... بخور

قرص ویتامین سی الترا بخور هرروز...
خيلی تاثیر داره

من 4 ماه اول اصلا شوهرم نخاست همش میگفت گناه داری خسته ای و ...
الان رو بدم هر شب میاد ولی من خودم میزنم به خاب و خستگی و گرنه از رو نمیره که

همه همینن نترس ،حالا بعضی بچه هاشون اروم ترو سربراه ترن ،به زندگیشون بیشتر میرسن ،درست میشه طبیعیه ،اصلا یه مطالعه بود حتی تو خارج انجام داده بودن ،سه سال اول زندگی بعد بچه دار شدن اوج مشکلات زناشویی و این دوران بگذره بعدش همه چی بهتر میشه ،ولی این دورانو باید حواستون باشه به خیرو خوشی بگذرونین زیاد کل کلو دعپا و این داستانا پیش نیاد

خوشبختم🤣✋🏼

سوال های مرتبط

مامان دلین مامان دلین ۱ سالگی
چند روزه متوجه شدیم عروس خالم پسرش ۲ ساله نشده ۴ ماهه بارداره
البته جسه و هیکل درشت داره از منم یه ۳ یا ۴ سالی کوچیکتره از وقتی همه فهمیدن مامانمو شوهرم میگن دختر توام بزرکتر شد یکی دیگه بیار تفاوت سنیشون کمتر باشه هردوتاشونو باهم بزرگ کن قبل به دنیااومدن دلین دلم میخواس ۴ تا بچه داشته باشم ولی اینقدر ک دلین اذیتم کرده هرکی بم میگه میگم همین یکی بسه شوهرم هر گلی میخواد بزنه به سره همین یکی بزنه هرچی داره و‌نداره برا دلین باشه دلم بچه دیگه میخواد چون بچم تنهاس وقتی از صب تا شب با منه باباش ک میاد خونه یه عالم‌ذوق میکنه بااینکه همش من باهاش بازی میکنم شعر میخونم یا مامان بابام میان خونمون کلی ذوق میکنه دست میزنه دلبری میکنه براشون ولی فکرشو ک میکنم دلم میخواد بشینم گریه کنم این مدت هم یکسره خونه مامانم بودم چون تنهایی نمیتونسم از پس دلین بربیام غیر از اون صدای جیغ دلینا میاد عصبی میشم باهمه بد حرف میزنم حتی از وقتی دلین به دنیااومده فاصله رابطه نزدیکی کردنم و حسیم به شوهرم خیلی بد شده حسی به شوهرم دیگه ندارم و حتی ازش بدم اومده بااینکه خیلی کمک حالم بوده تو این مدت خونه تکونی کرده برام هرکاری ک خوشحالم کرده انجام داده با اون خستگیش هرکار گفتم انجام داده از خودش و شکمش میزنه بخاطر من خیلی کارا کرده برا ارامشم ولی دست خودم نیس خیلی وقتا باهاش بد رفتاری کردم دلم براش میسوزه اما چیکا کنم هر دفه میاد سمتم خودمو با یه چی دیگه سرگرم میکنم یا میاد بغلم میکنه حس بد دارم بش جوری ک دلم میخواد خودمو از بغلش بکشم تا میبینه دلین خوابه میگه بیا بغلم من هی میگم خستم و واقعا هم خستم حوصله ندارم دلم میخواد تنها باشم بدون دلینو شوهرم
دلم میخواد برم تور برم سفر با دوستام