۴ پاسخ

وای عزیزم چه حس قشنگی 😍
منم 98/5/26 عروسیم بود اون موقع 15سالم بود ولی چون شوهرم با من اختلاف سنش زیاد بود دوست داشتم زود بچه دار بشیم؛ ومن بعد از 6ماه از عروسیم که گذشت 2/13 میخواستم پریود بشم که نشدم ولی چون پریود هام نامنظم بود فک نمی‌کردم باردار باشم و بعد از 10روز که گذشت یعنی2/23 ساعت 7صبح دلم طاقت نیاورد بی بی چک زدم که سریع مثبت شد 😍 در همون. حال شوهرم داشت می‌رفت سرکار؛ که منم بهش گفتم خیلی خوشحال بود ولی شک داشت می‌گفت تا آزمایش ندی باورم نمیشه معلوم نیست و اینا ...
ولی همش می‌خندید یادش بخیر
ولی بارداری فوق فوق سختی داشتم مردم یعنی از حالت تهوع و بالا آوردن.. هیچی از گلوم پایین نمی‌رفت
سرانجام دختر خوشگل ما در تاریخ 99/10/14 به دنیا اومد که البته باید 10/28به دنیا می اومد ولی خب عجله داشت 😅

من اردیبهشت پارسال عروسیم بود ۱ خرداد بی بی چک زدم مثبت شد وقتی فهمیدم کلی گریه کردم🥲😂😂

خلاصه تا ۹خرداد همیجور بیخیال نشستم
شب قبلش خونه مادرشوهرم موندیم
صبح که از خواب بیدار شدم به جاریم گفتم اهههه این چه بویه حالم بهم خورد 🫢( مادر شوهرم داشت دلمه درست میکرد نگو از بوی سیر و پیازش حالم بهم خورده بود ) بعد جاریم گفت چیو میگی؟ گفتم بوی سیرو میگم خیلی حال بهم زنه (با اینکه من عاشقققققق بوی سیرم🤣🤦🏻‍♀️) خلاصه جاریم گفت نه اتفاقا خیلی بوش خوبه
گفتش میگم دختر نکنه حامله باشی🤣🤰🏻
و بلهههه حس ششم جاریم درست کار کرد
فرداش برگشتیم خونه خودمون یعنی میشه ۱۰خرداد ،با حرفی که جاریم زد زودی رفتم بی بی چک گرفتم
صبر کردم تا صبح ۱۱ خرداد همین که بی‌بی رو زدم سر ۱۰ ثانیه نشد فورا خط پرنگ قرمز افتاد 🥺🥹وایییییی نمیدونید چقد حس شیرینی بود به محض اینکه متوجه شدم حامله‌م زودی دستمو گذاشتم رو شکمم🥺
خلاصه دیگه تا آزمایش بتا ندادم که مطمئن بشم به همسرم نگفتم
اتفاقا از واکنش شوهرمم فیلم گرفتم خیلی خوشحال شد 😭🥺
و الان کایلین جونم ۴ماه و ۲۸ روزه که لبخند شیرینشو به ما هدیه داده🥹❤️🎀

عکس ماهگرد بدون رفتن به آتلیه
دیگه نیاز نیست شال وکلاه کنی بری آتلیه توی خونه عکس بگیر وبفرست تاقشنگ ترین عکس آتلیه ای روبرات طراحی کنم تحویل عکس به صورت فایل در تلگرام واتساپ روبیکا
عکسها با کیفیت بالا و قابل چاپ روی شاسی

سوال های مرتبط

مامان خِش و پِش🫀🖇️ مامان خِش و پِش🫀🖇️ ۱ سالگی
#پارت یازدهم
تا اینجا گفتم که منشی دکتر بهم گفت برای زدن آمپول‌ها می‌خوری به تعطیلات عید دیگه نمی‌تونی که بیای سونو انجام بدی ببینم تخمدانات فعال شده یا نه برو توکل بر خدا اقدام کن انشالله نتیجه می‌گیری
خلاصه منم ناامید که یک ماه دیگه باید منتظر بمونم تا دارو مصرف کنم برگشتم خونه مامانم عمل کرده بود پیش مامانم بودم ازش مراقبت می‌کردم اصلاً تو فکر بارداری نبودم یعنی منتظر بودم دوباره پریود بشم که برم دکتر بعد از تعطیلات عید یگه اصلاً به فکر بارداری نبودم تا اینکه طبق معمول همیشه که پریودم نامنظم می‌شد ۱۲ روز دیر پریود شدم بازم فکر کردم که تنظیم پریودم‌به خاطر تنبلی تخمدان به هم خورده دیگه می‌خواستم از این چیزای گرم دم کنم بخورم که پریود بشم چون فکر نمی‌کردم بدون دارو باردار بشم به خاطر همین اصلاً به فکرش نبودم خلاصه بازم مثل همون دفعه قبلی مامانم بهم گفت که کاش یه آزمایش بتا بدی بعد بیای دم کرده بخوری بازم من گفتم نه بابا بارداری کجا بود تنظیم پریودم به هم خورده به اصرار مامانم رفتم آزمایش دادم جوابشو که گرفتم دیدم نوشته عدد بتا بالای ۱۵۰۰ 😳
اصلاً باورم نمی‌شد که مثبته چون می‌گفتم تا نرم دکتر و دارو مصرف کنم باردار نمی‌شم خلاصه همون روز بعد از ظهرش رفتم سونو از روی عدد بتا خودم شک کرده بودم که ممکنه دوقلو باشه ولی خب امیدی نداشتم به اون صورت خلاصه دکتر سونوگرافی دستگاهشو که گذاشت روی شکمم توی مانیتور دو تا کیسه دیدم
شوکه شدم زبونم بند اومد همونجا هزار بار خدا را شکر کردم که دوباره منو لایق دونسته و بهم دو تا فرشته کوچولو داده حال اون روزمو نمی‌دونم چه جوری بنویسم یه حالی بود سرشار از خوشحالی همراه با استرس که خدایا نشه بازم همون اتفاق بیفته 🥺