پارت سوم زایمان طبیعی
خلاصه دیدن دردام زیادع و همش درحال دادن زدنم گفتن بگین ماماش بیاد شاید بتونه کنترلش کنه مامام اومد و خیلی آرومم کرد ماساژ داد عود روشن کرد آهنگ گذاشت باهام حرف زد خدایش وقتی اومد یکم آروم شدم ساعت هفت و نیم صبح من فول شدم و ده سانت بودم و سر بچه اومده بود شیفت ماماها هشت صبح عوض میشد میگفت زودباش زور بزن تا قبل اینکه شیفتمون تموم شه زایمان کنی هرچی زور میزدم نمیشد انگار نمیتونستم بدنم خالی شده بود اینقد عرق کرده بودم که موهام انگار ازحموم اومدن بودم چهارتا ماما بالا سرم بود ماما همراه خودم خدمه و خواهرم که پرستارع نمیتونستن کنترلم کنن واقعا انگار دست خودم نبود دادم میزدم حتی موهای خودمو میکشیدم میگفتم تورو خدا عملم کنید پول میدم ماما نگاه کرد گفت دختر الان دهانه رحمت پاره میشه بیچاره میشی زود باش شیفت ماماها تموم شد خیلیم آدمایی خوبی بودن دو ماما جدید اومد تازه نفس یکیشون دوتا دستشو گذاشت رو شکم فشار میداد اون یکی معاینه میکرد بچه بیاد اونقد خون از دست دادم که بهم‌خون تزریق کردن

۶ پاسخ

پس چرا نخواستی برات اپیدورال بزنن ؟؟

توکه بد تر از من شدی
منم چون دیابت رژیمی بودم یه سنو توی ۳۸هفته رفتم وزن بچه رو زد ۳۹۵۰دکترم تصمیم به ختم بارداری دادم حالا این یکی از دلایلش بود
صبح بستری شدم تا صبح بعدی کم بهم دارو میدادم درد داشتم ولی مثل پریودی
از صبح ساعتای شش دارو بشتر شد دردهای منم شروع شد دوتا شیفت عوض شد من زایمان نکردم
شب دکتر تصمیم به عمل کرد ولی معاینه میکرد می گفت همه چیز خوبه خلاصه دردهای وحشتناک من و استرس عمل از شش بعد از ظهر شروع شد نمی دونم ساعت چند ده سانت شدم
اما اومد گفت الان اوکی باید زور بزنی هرچی زور میزدم می گفت می فایده است خیلی طول کشید اصلا روی تخت و توپ زورام به درد بخور نبود رفتم دستشویی فرنگی اونجا خیلی بهتر بود دردامم آروم میشد مامانم داد میزد می گفت بلند شو الان بچمو می‌ندازی تو دستشویی خفه می شه😂 اصلا چیزی نمی فهمیدم دیگ خدارو شکر ساعت ده دقیقه به ۱۲بچم به دنیا اومد. بدون اتاق عمل

وای خدا کمکم کنه منم شرایطم طبیعی

بقیشم بزار عزیزم

خدا چه صبری میده ب مادر🩷

چ وحشتناک

سوال های مرتبط

مامان کیارش مامان کیارش ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۴
با عوض شدن شیفتا ماما جدید اومد و منو تحویل گرفت اول معاینه کرد گفت خوبه بزار دکتر بیاد نظر بده بعدم زد کیسه ابمو پاره کرد دکترم ‌که اومد منو معاینه کرد گفت روندش خوبه نیاز به امپول فشار نداره التماس میکردم یه چیزی بزنن که دردام کمتر بشه به ماما اسم یه امپول و گفت که بهم تزریق کردن تاثیر انچنانی نداشت ولی به خودم تلقین کردم که مسکن زدن دردات کمتر شده 😅دستگاه ان اس تی بهم وصل بود یه جایی ماما اومد گفت فقط توی انقباضاتت زور بزن ولی بیصدا منم که همکاری کردم و واقعا بیصدا پیش رفتم خود ماما تعجب کرده بود و کلی ازم تعریف کرد کلاسای قبل زایمان خیلی کمکم کرده بود میدونستم چجوری و کجا زور بزنم خلاصه که همش زور میزدم تا وقتی که ماما اومدو گفت وقتشه با ویلچر رفتیم توی اتاق زایمان روی صندلی زایمان جاگیر شدم و همچنان به زور زدنام ادامه دادم نمیدونم چرا و چه شکلی بخاطر دعاهای پشت در مامانم بود بخاطر التماسای خودم بود انگار هیچ دردی نداشتم فقط زور میزدم دردام تموم شده بودن چشمام بسته بودمو هرجا ماما میگفت اینکارو بکن همکاری میکردم که یهو صدای گریه شنیدم چشمامو باز کردم گفتم به دنیا اومد ماما گفت اره اینم گل پسرت🥰🥰😍😍
مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۲ ماهگی
پارت هشتم ..
دوباره معاینه شدم و گفت دهانه رحم تقریبا فوله یکم دیگه همکاری کنی بچه بدنیا میاد دوباره گفت حالت سجده ای شو ولی من او حالت نفسم می‌گرفت نمی‌تونستم کمرم تحمل نداشت چند بار ماما گفت حالت سجده خیلی کمک می‌کنه زود باش ولی گوش نمی‌کردم .
گفت پس پاشو رو تخت حالت دستشویی فرنگی بشین نمی‌تونستم اون حالت رو تخت سختم بود پایین تختم ک نمیذاشت
منم رو تخت نمی‌تونستم اون حالتی تعادل خودمو حفظ کنم دست و پام  رمق نداشت .
دیگه دراز کشیده هی دردم اومد هی گفت زور بزن آخر آنقدر فشار روم بود و زور میزدم مدفوع کردم .
یه پرستار اومد نمیدونم چی داخل سرم زد انگار بهم فشار میومد .
زانو هامو خم کرده بودم داخل شکم وهی زور میزدم و نفس می‌گرفتم ماما میگفت داد بزن فشار رو خودت نیار صورتت قرمز شده ولی نمی‌تونستم دیگه برای آخرین بار معاینه کرد و گفت فول شده دهانه رحم ماما خود بیمارستان رو صدازد اومد آماده شد برای زایمان زیر انداز زیرم رو عوض کردن و تخت رو آماده کردن من فکر میکردم قرار ماما همراه ک گرفتم بچه رو دنیا بیار ولی ن اینجوری نبودبعد از فول شدن  خودش کنار ایستاده بود آنقدر بی جون بودم ک نمی‌تونستم دیگه زور بزنم هی ماما میگفت آفرین ادامه بده سرش رو دارم میبینم ........
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۲ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
مامان 🎀هِل هِل🎀 مامان 🎀هِل هِل🎀 ۱۱ ماهگی
پارت چهارم⚜️

دیگه به غلط کردن افتاده بودم🤕 داد میزدم ماماااان دارم میمیرمممممم
مامااااان من دیگه نمیتونممممم
ماماااان بخدا تو جنازه منو از اینجا میبری...
خدایاااااا کمکم کننننننن.‌..

مامانم هعی دلداریم میداد میگفت میتونی مامان آروم باش نفس عمیق بکش یکم دیگه ماهلین رو میگیری بغل تموم میشه...

شد ساعت ۵ دوباره اومد معاینه کرد گفت شدی ۷ سانت...چخبره نمیزاری بخوابیم اینقد داد میزنی ...خیلی ناراحت شدم من با این وضعیتم اون به فکر خوابش بود🙂

خلاصه شد ساعت ۶ شدم ۸ سانت🥲
دیگه نا نداشتم میگفتم اخرمه میمیرم بچمم نمیبینم ...مامانم میگفت ببین تونستی دیگه اخراشه تحمل کن مامان الان میاد...

منی که از معاینه متنفر بودم داد میزدم بیا معاینم کن ببین چند سانتم😂👌

ساعت یه ربع به ۷ بود مدل دردم عوض شد یه جوری بود ک خود ب خود متوجه میشدی ک باید زور بزنی...
ماما اومد بالاسرم گفت بچه داره میاد زور بزن ...منم تا میتونستم زور میزدم ،
چنتا زور ک زدم بچه اومد بیرون ساعت هفت و پنج دقیقه بود...‌
همین ک اومد بیرون تموم دردا رفتن...یه حس خیلی خوبی بود واقعا
اصلا باورم نمیشد میگفتم یعنی من بودم که زایمان کردم...
خیلی خوشحال بودم انگاری رو ابرا بودم خیلی سبک بودم خیلیییییی....☁️🥰
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان معجزه مامان معجزه ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود
مامان علی💙 مامان علی💙 ۷ ماهگی
و شروع میکردم با هر انقباضی ک داشتم و رو دستگاه انقباض ۱۰۰ بود منم زور میزدم و میگفتن فکر کن ببخشید مدفوع داری و محکم پاهات داخل شکم جمع کن و زور بزن
خیلی عجیب بود جیغ میزدم و زور میزدم
خوبی ک انقباضا دارن با سرم یک دقیقه درد ولت می‌کنه آروم میشی
و من روند زور زدن ادامه دادم و ماما هم شکمم فشار میداد یه ماما دیک هم تلاش میکرد سر بچه رو بگیره و همش میگفت داره میاد زور بزن نزدیکه و منم ب این امید زور میزدم ک تهش شیرینه و قرار این درد تموم شه ساعت شش و ربع با برشی ک زدن و خیلی کم بود خدایی من سر بچه اومد بیرون و من تمام دردام خوابیدن و اصلا انگار آدم یک دقیقه پیش نبودم ک انقد داد میزدم بچه رو گذاشتن رو شکمم و من آروم گرفتم ولی بچم خیلی بهش فشار اومد
خداروشکر شکر میکنم سلامت بغلش کردم
بعد از بچه جفت خارج کردن ک من چنان لرزی گرفتم عجیب بود ..ماما همراهم خودش بخیه زیبایی زد خودم بلند شدم ماما کمکم حماممم کرد لباس تنم پوشید بچم گذاشت بغلم و بهترین حس دنیا بود تازه فهمیدم چخبره و اشکم اومد
خیلی شیرین بود خیلی
مامان هلیا مامان هلیا روزهای ابتدایی تولد
ادامه تاپیک قبلی

بعد اینکه دردام بیشتر شد فقط داد می‌کشیدم هردو دقیقه یا یک دقیقه می‌گرفت ول میکرد اومدن سوند گذاشتن که دهانه رحمم باز بشه اون همه درد کشیدم تازه شده بودم ۴سانت اومدن آمپول فشار بهم زدن تو سرم ومدامم معاینه میکردن بعد که به ۵سانن رسیدم زنگ زدن ماما همرام اومد واقعا دردش زیاد بود ماما که اومد با کیسه آب گرم کمرم رو ماساژ میداد وبا دستگاه ماساژور رو کمرم رو ماساژ میداد تازه شروع کرده بود که ورزش کنیم ولی من دردم آنقدر شدید بود که سریع به ۱۰سانت رسیدم وزور میومد به مقعدم انگار تمام جونت از مقعدت میخواد بیاد بیرون بعد که معاینه کردن گفتن که فولم وماما ویک ماما دیگه وهمه دانشجو ها اومدن بالا سرم قبل از اینکه ماما خودم بیاد یکی دیگه از ماما ها اومد کیسه آبمو با دو انگشتش پاره کرد که درد نداشت یع عالمه ازم آب اومد سوندم که گذاشتن یه عالمه آب خون ازم ریخت بعد که فول شدم گفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن منم آنقدر که خسته شده بودم نمیتونستم زیاد زور بزنم و دردام تند تند وا میکرد بخاطر همین اذیت شدم با ۷تا زور وقیچی خوردن بالاخره دخترم بدنیا اومد ولی همین که دخترم رو داغ گذاشتن رو سینم تمام دردام تموم شد قبلش بهم بی حسی زده بودن تا بخیه بزنن بخیه زیاد خوردم بعدم ۳بار اومدن ماساژ شکمی انجام دادن که با تمام وجودم جیغ کشیدم چون خیلی محکم انجام میدم تا هرچی خون هست بیا. بیرون بعد ۲ساعت هم منو بردن تو بخش
اینم از زایمان من درسته درد کشیدم اما زایمانم سریع انجام شد
مامان سپهر مامان سپهر ۴ ماهگی