۱۰ پاسخ

من رفتم شهرستان خونه مامانم بودم هر روز میبردنش پارک تا منو نبینه دورش شلوغ بود براش خوراکی هایی ک دوست داشت میخریدم زود یادش رف

منم دقیقا همین مشکلو دارم. وایسادم آخر هفته بشه همسرم خونه باشه کمک کنه نگهش داره. دیکه بالاخره از یه جا باید شروع کرد.
میگم تلخک بزنی بچه خودش دیکه سمت سینه نمیاد فقط بهانه گیر میشه و گریه میکنه که اونم باید با خوراکی که دوست داره یا با بیرون بردن مشغولشون کنیم

کلا بیشتر علاقه به مک زدن داشت و الکی میخواس شیشش پر باشه. بخاطر همین داعم شیشه دستش بود

دختر من شدیدا وابسته بود شاید تا دو ماه پیش روزی ۲۰ ۲۵ وعده میخورد! جوری که دکتر باهام کلی دعوا کرد.
من با صحبت رسوندم به یه وعده و خیلی راضیم از این نحوه گرفتن

تلخک رو دختر من جواب نداد قشنگ گرف خورد خم ب ابروشم نیاورد
ولی لاک قرمز زدم نشونش دادم گف اوف دیگ خداروشکر از سرش افتاد آروم شد
امشبم شب دومه خداروشکر خوب خابیده تا الان

من دخترم خیلی وابسته شیر بود شب تا صب همش سینه دهنش بود الان دو ماهه گرفتنش خیلی یهویی تصمیم گرفتم بگیرمش از شیر تلخک زدم دیگه سمت شیر نیومد

من پسرم چند شب پیش با غذاش کلی دوغ خورد بعد بالافاصله بعدش گریه کرد برای شیر منم مجبور شدم دادمش بعد حالش بد شد اورد بالا الان 4 روز میگذره الهی شکر از چشمش افتاده دیگه اسمش نمیاره. البته هرازگاهی میگه شیرشیر ولی سرگرمش میکنم و نهایت شیشه خالیشو اب میکنم توش اونم مجبوره میخوره دیگه هیچی نمیگه

یه دفعه با کمک خوراکی و بازی و هواس پرتی و البته ازهمه مهمتر پستونک اگه پستونک نیست خدا برسه به دادت

من رفتم شهرستان خونه مامانم ک دورش شلوغتر باشه اما هلسا به شدت وابسته بودا ینی برا خواب شب تا صبح میخورد خیلی اذیت بودم من به یکباره قطع کردم ینی تلخ‌ک زدم یکی دوبار مزه کرد دید تلخه دیگه نخورد تا یه هفته سخت بود خیلی تا ۴ روز شب یا عصر وقت خوابش با ماشین میبردیم بیرون ،یهو میدیدی نصف شب بیدار شده گریه و زاری باید با مشین میرفتیم خواب میرفت میومدیم خونه میزاشتم نیم ساعت میخوابید دوباره بیدار جیغ و گریه ازشب پنجم دیگه هرچی گفت هانی گفتم نیست باید انقد تو بغلم راهش میبردم تا میخوابید
مثلا یهو نصف شب بیدار میشد من باید کای راه میبردم تا میخوابید
بعد ی مدتی دیگه گذاشتمش داخل تاب اونم اذیت بودیم باز نصف شب بیدار میشد میگفت تاب دیگه اینم گفتم تابت خراب شده براش لالایی میزارم رو دستم میخوابه اینم به شدت وابسته دستمه نصف شب بیدار میشه دنبالش میگرده ک روش بخوابه اینم اذیت میشم ولی خب بالاخره باید تا ی مدتی تحمل کنم چاره چیه
روزای سختی بود فکر میکردم نمیگذره اصلا ولی خداروشکر گذشت
من‌یکسال و نه ماهگی گرفتم ازش
اعتقادم اینه شیر مادر باید زودتر از دوسال گرفته بشه چون هرچی بزرگتر بشن وابسته تر میشن

منم فعلا موفق نشدم از شیر بگیرمش خیلی سخته مخصوصا بچه‌هایی که وابسته هستن

سوال های مرتبط