۱۲ پاسخ

دقیقا 👌

دقییییییقا
منم همیشه دلسوز پدر و مادرم بودم همیشه کم خواستم کم گفتم .....
نتیجه چی شد ؟. نه عروسی گرفتن برام نه جهیزیه آنچنانی داماد گرفت به طبع پدر مادرمم کم گذاشتن برام
هم سن های من خونه آنچنانی دارن مستأجران اما بالاخره خونه خوب دارن دیگه
همیشه تو حسرت خونه خوب و مبل و تخت و یخچال خوب بودم تو این چند سال
😢😢😢😢😢😢😢

دقیقا

دقیقا منم برای مامانم دلم همش مسوخت می‌گفت بابام که راه دور نیست حداقل همسر تو خونه چه مهمان داشتیم و چه نداشتیم نهار و صبحانه برای خودم و داداشم درست میکردم چون شاغل بود حالا چون مدرسه ای بود یا دانشجو گاهی اوقات اگر می‌رسیدم ظرف میشستم و جارو براش مامانم میگفت میزدم بعد چشم اش به کسی میخورد می‌گفت دختر من اصلا زرنگ نیست به ناحق 😐😐😐😐😭
دو الی سه سال آخری که تو خونشون بودم چون یکمی بزرگتر شده بودم و تو سنی بودم دانشجو بودم رفتم سر کار که کمتر زیر منت دیگران باشم اومدن منو شوهر دادن اونم به آدمی که زیادی حساسی و انچنان با وجود دوتا بچه درک نمیکنه تازه جدیدا زودی عصبی میشه و زودی هم بچه دار شدنم از همه اونم شیر به شیر شد از شانس گند من اگر چیزی هم حتی به ناحق بگم نمیگن ما شوهرت انتخاب کردیم که ازدواج کنی میگن بدتر تو خودت به ناحق انتخاب کردی خب آدم چقدر میتونه بخاطر خودش ناحق بگه تو زندگیش 😭😭😭😐😐😐

اخ زدی تو هدف. دقیقا همینه

حرفت طلا خودمنوگفتی حالم ازخودم بهم میخوره

من از اون ادما بودم که به بابای خودم فشار میاوردم تا چیزهایی که میخوامو بگیره
طفلی مامان بابامو اذیت کردم ولی پدرشوهر...(هرچی هست نثارش...)از سر و ته همه چی زد و پول شوهرمو خورد یه ابم روش منم نمیتونستم به طفلی شوهرم فشار بیارم😢چون چیزی براش نمونده بود
خدا ازشون نگذره که بعضی اتفاقایی افتاد که همش برام حسرت شد و خاطره بدی موند

دقیقاهمیطور هرچی سرت پایین ترباشه بیشتراذیت میشی موقع بقیه ک بشه تازه میفهمی چ کلاهی سرت گزاشتن

هوم چقد حق

چقدر درست گفتی
ببخشبد ها ولی من به شخصه خودم ریدم

همش شده حسرت و آه

و من اینو با تمام وجودم حس کردم .و شکستم💔🥲

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۳ سالگی
تجربه از شیر گرفتن من :
فکر نکنم بچه ای وابسته تر از بچه من به شیر مادر بوده باشه
دختر من دو سال تمام شیر خودمو خورد صبح تا شب و شب تا صبح شیر منو میخورد واسه خوابیدن روزش واسه خوابیدن شبش واسه اروم شدنش همیشه و همه جا وسط غذا توی شلوغی توی خلوت وسط سفره توی مهمونی وسط مهمونی همیشه درخواست می می میکرد
طوری که از شیر گرفتنش شده بود کابوس هممون
ولی دلو زدم به دریا و دقیقا فردای تولد دو سالگیش شروع کردم از شیر گرفتن.
و راحت تر از چیزی که فکرشو میکردم گذشت. الان بعد از دو سال دارم لذت بچه داری رو میفهمم. اگه بچتون وابستس نترسید. پا روی احساستون بذارید و ببینید چطور بعدش به غذا میفته چطور بعدش راحت میخوابه راحت بازی میکنه. واقعا مادر تازه نفس میکشه. دو سه روز اول سخت بود ولی بعدش واقعا هر ثانیه به خودم میگم چرا زودتر از شیر نگرفتمش و به خودم و به بچم لطف نکردم
من از روز اول صبح که از خواب بیدار شد تلخک زدم روی سینم اومد سینمو دید که سیاه شده گفتم می می درد و از اون ثانیه دیگه حتی نزدیکمم نیومده حتی حاضر نشده که یکم بخوره ببینه تلخه یا نه
مامان Arad 🩵 مامان Arad 🩵 ۲ سالگی
امروز کلا کارم تو خونه کم بود چون دیروز همه جا رو دسته گل کرده بودم و رفته بودیم خونه مامانم اینا شب برگشتیم فقط قرار بود یه نهار بزارم از صبح که پسرم بیدار شد مثل همیشه بردم دستشویی و آوردم ولی تصمیم گرفتم مای بیبی نبندم براش و ببینم آمادگی داره برا از پوشک گرفتن چون یه سری آمادگی هارو دیده بودم ازش مثلا جیش و پی پی رو میدونه چیه یا وقتی میگم جیش نکن تا ببرمت دستشویی نوه میداره و اینا حالا تا ظهر که زود زود ازش می‌پرسیدم که جیش داری اگه داشت که می‌گفت آره و اگه نه میگفت نه بدون خطا بود از صبح فقط یه ساعت پیش یکی دوبار پشت سرهم خطا داد با اینکه می‌بردمش بازم زود زود دستشویی البته تند تند آب می‌خورد برا اون بود الان دیگه دیدم هنوز اون آمادگی کامل که بدون خطا باشه رو نداره برا همین تصمیم گرفتم هر روزی که خونه باشم اینطوری چندین ساعت باز نگهش دارم تا یاد بگیره و بعد یکی دو هفته که یاد گرفت تا حدودی کامل از پوشک بگیرم به نظرتون اینطوری خوبه؟؟
کسایی که بچه هاشون رو از پوشک گرفتن میشه راهنمایی کنید ممنون.

#فرزندپروری شیر خشک پوشک
مامان آرتا مامان آرتا ۳ سالگی