۳ پاسخ

داخل حمام بعد از شسشو ، ماسک مو بزن من بیتروی میزنم نرم میشه.

روغن آرگان بزن هم آبرسان پوست هست هم مو

باروغن بادوم تلخ چرب کن موهات

سوال های مرتبط

مامان محمدرضا مامان محمدرضا ۱ سالگی
سلام اومدیم خونه خواهرشوهرم تهران دوهفته بچه مریض بود اسهال داشت خودمو شوهرم باهم نگهداریش کردیم مامانم بیشتر روزا نبود خونمون گاهی یه سر میزد حالا خواهرشوهرم میگه چقدر مامانت لاغرشده از وقتی محمدرضا دنیا اومده از بس حتما بچه رو بردار بذار میکنه بنده ی خدا گفتم اتفاقا الان اومدیم اینجا باز گیر داده به مامانم وگرنه قبلش مریض بود خودم همه کاراشو کردم به حرف خواهرشوهرم کار ندارم حالا کلا خودم میبینم مامانم لاغرشده تا تقریبا ۶،۷ ماهگی بچه خوب بود از اون به بعد اینجوری شد نمیدونم دلیلشو مامانبزرگم مریض بود از اول حاملگیم اون رو جمع آوری میکرد منم که زاییدم هنوز بچه ۴۰ روز نشده بود فوت کرد مامانبزرگم حالا نمیدونم فکر اونو میکنه غصه میخوره چی دلیلی داره کیست هم داره ۳سانتی پارسال مشخص شد براش سونو کنترل نوشتن زبونم مو درآورد چندماهه میگم مامان برو دکتر برو سونو گوش نداد حالا امروز از دستشویی اومده میگه یه خون غلیظ ازم خارج شده کش دار گفت دوباره پریود شدم یعنی گفتم مادر من صددفعه گفتم برو دکتر گوش ندادی حالا استرس میدی بهم،نمیدونم خدایی نکرده کیستش بزرگ شده،حالا بگین چه کنم من چه کاری از دستم برمیاد واقعا حالم بده عذاب وجدان شدید دارم که چرا لاغر شده یعنی روش فشاره؟ من اذیتش کردم؟ دلیل لاغریش بچه منه؟یه بنده خدایی میگفت بار مسئولیت همه رو دوش نکش تو بچتو شوهرتو داری گفتم نمیتونم اونم مادرمه آخه تنها مادرم نیس کمک و تکیه گاهمم هست نمیدونم اگه اتفاقی براش بیفته باید چیکارکنم
#فرزندپروری
#پوشک
#شیرخشک
#طبیعی
مامان ماهان مامان ماهان ۱ سالگی
مامان دنیز و دایار مامان دنیز و دایار ۱ سالگی
خیلی دلم گرفته داغونم دنیز ۹ ماهه بود که فهمیدم باردارم بعد دکتر گفت تا چهار ماهگی میتونی شیرتو بهش بدی که میشد یکسالگی خودش ولی خب خیلی بیقرار بود و سیر نمیشد همش از شوخی میگفتم دایار که بدنیا اومد تا ۹ ماه بهش شیر خودمو میدم چونکه شیر دنیزو گرفت
حالا واسه دایار شیر ندارم یک ماه فقط شیر منو خورد بعد دیگه اینقدر کم شد که گریه میکرد همش این شد که دیگه شیرخشکی شد حالا خودم حرفام یادم میاد عذاب وجدان داغونم کرده
بعد خواهر شوهرم برگشته میگه وای نه نباید از شیر خودت میگرفتیش دایار خودش جون نداره ضعیفه باید سیستم ایمنی بدنش قوی باشه و از این حرفا هی گفتم بابا شیر ندارم مگه از دلخوشیمه اون هی باز تکرار کرد که نه بزارش زیر سینتو شیر در میاد گفتم بابا اون روز بچه هرچی میک میزد به زور چهار قطره در میومد بدتر افتاد به جیغ زدن باز میگفت زوده گناه داره
منم میدونم گناه داره خودم جیگرم خونه واسش ولی وقتی شیرم کم شد چیکار کنم دست خودمه مگه وقتی شیرخشک میخوره انگار تیر میزنن تو قلبم ولی کاری از دستم بر نمیاد
آخه کی دلسوز تر از مادر خودم همه اینارو میدونم ولی اینقدر بدم میاد چیزیو که صدهزار بار تو این مدت توضیح دادم بازم بخوان تکرار کنن