۱۰ پاسخ

انشالله که زودتر شفا پیدا کنن بچه هامون ر

هروقت قرصی خواستی ک کمیاب بود برو داروخانه 13 آبان دارن

الهی بمیرم واسه دل شکستت الهی بحق ام البنین دختر کوچولوی ما شفا بگیره و روزهای خوب بیان

میگذره این روزا😓
روزی که بزرگ شده و میگی من این روزها رو داشتم دخترم❤️
ان شاءالله خدا فراهم کنه همه چیو براتون
سلامتی،ثروت،خوشحالی و ذوق بزرگ شدن بچهات

غصه نخور این روزام میگذره
روزهایی بهمون میگذره که فکر میکردیم اگه بیان نابود میشیم و میشکنیم، اما بازم زنده موندیم و دووم اوردیم...
خدابزرگه
انشالله به زودی سلامتیشو به دست میاره عزیزم❤️
تو روحیه داشته باشی اونم حالش بهتر میشه

فقط دارم اشک میریزم خدایااااا به حق امام حسینت به بچه این مادر شفای عاجل بده
همه این روزا تموم میشه برنو دیگه برنگردن الهی این داروها شفای کامل بده 🤲🤲🤲🤲

عزیزم ان شالله که عاقبتش خیره😢

بعد هر سختی اسونیه دووم بیار
روزای قشنگ حتما میان

شوهرم گفت دو ورق بگیر خوب بود میام میخرم منم گرفنم و خدارو شکر خیلی بهتره از قبلی
حالا امروز که بردم دکتر ایمان زاده شوهرم گفت بریم تجریش بگیرم قرص با بدبختی که بلد هی قطع و وصل میشد رسیدیم داروخانه ولی یکی دیگه از اون درب 🥲
گفتم ببین شانس الان اینم نداره با ناامیدی
اسم قرص گفتم گفت دارم برای بار دوم تعجب کردم و خدا شکر گفتم
گفت خانم بدون نسخه پزشک نمی‌دم گفتم از قم اومدم توروخدا و پرونده داره دخترم
پسره با مسخرگی گفت اومدی شکلات بخری یا بستنی 😭 گفتم خدا نکنه بچت مریض بشه تو این راه به همه التماس کنی دیگه کرکره هم داده بودن پایین 💔
موندم داخل مسئول داروخانه گفت خانم برو فردا بیا گفتم از قم اومدم گفت مشکلی نداره شب برو خونت صبح بیا انگار خونم بغل داروخانه
یه پیرمرد خدا خیرش بده گفت دخترم من خونه ام نزدیکه زن و بچم هستن تو و شوهرت بچت بیاین شب خونه ما مهمان صبح بیا بگیر انقد بغض کردم گفتم حاج آقا ممنون خواستم برم بیرون مسئول گفت وایسا به خانم دکتر بگم شاید کارت راه انداخت انقد بیچاره به نظر اومدم که آزاد سه ورق قرص گرفتم ۴ میلیون و خورده ای 😞💔

این روزا دارم با لحظه های خوشی که قراره بیان سپری میکنم تا دووم بیارم

بردم اونجا پرستار زنگ زد با التماس های من به دکتر گفت نه دستگاه ما برای کودکان نیس پرستار گفت بشین تا خود دکتر بیاد بچه رو ببین شاید انجام داد دیگه بماند چند ساعتی معطل شدیم دکتر گفت نه نمیشه
انقد دلمممممم شکست گفتم خدایا یعنی چی من که داری امتحان می‌کنی با مریضی بچم دیگه این چاله چوله ها چیه قربونت می‌ندازی سره راهم یعنی انقد بدت میاد ازم که اینجوری ازم انتقام می‌گیری 😭
به خدا دست ازپا درازتر برگشتیم تاکسی بگیریم که به شوهرم گفتم اونجا داروخانه داره بزار برم حداقل داروهاشو بگیرم من تنهایی رفتم داروخانه گفتم کد و ...
شانسی اسم دارو کم یاب گفتم که ایرانی شو داره گف خارجی داریممم انگار گوشام نشنیدن گفتم چی خارجی واقعا ؟؟؟ چند هست
گفت بسته ۶۰ تایی ۱۰ میلیون و خورده ای😳😞
گفتم خیلی گرونه گفت خارجی از ایرانی صد در صد بهتره عوارض نداره فلان گفتم مشورت کنم به همسرم که یک ورق بگیرم اگه ساخت بهش میام میگیرم ( ماها بچه های که مریض داریم کلی دارو داریم که بعدتر میگن قطع کن و میمونه )

سوال های مرتبط

مامان فندوق🩷 مامان فندوق🩷 ۱ سالگی
سلام عزیزان 🥺
من امروز رفتم دکتر به قدری شلوغ بود که نگو البته من نفر اول رفتم ولی خیلی بالا و پایین رفتم برای سونوگرافی شکم و لگن و ...
والا اونجا دوبار حال دخترم بد شد نفر ۳ بودم گفتن اولین نفر برو معاینه کرد دکتر و سوال پرسید منم جواب دادم گفت احتمال رفلاکس هست ولی یه سونو شکم و لگن بگیر ببینم در چه حد و سر مری یا معده یا همچین چیزی بازه که گاز میده بالا ماهم اومدیم سونو دادیم همون جا خانم دکتر گفت که رفلاکس شدید داره دهانه باز و اسید معده من میبینم برگشته به معده باز 😭💔
دیگه با توجه با دارو و اینایی که میخوره گفت اسپاسم شیرخوارگی داره دارو تشنج قطع نکن سرخود ولی با خوردن این داروها هم خیلی بهتر میشه یه قرص داد یه پودر و یه ویتامین بعد یکماه باز ببرم پیشش
تست آلرژی گفت بده ولی من ندادم
از فردا هم دارو ها می‌خوام شروع کنم
پر کل راضی بودم وقت زیادی گذاشت دکتر خیلی مهربان و با ادبی بود 🥰

وقتی پرونده دخترم میدید گفت باریکه الله به شما که از هیچ تلاشی برای دخترتون کم نداشتین اونجا یه ذره خیال من و شوهرم راحت شد 🌱چون همش عذاب وجدان دارم بابت بچم 🥺




فرزند پروری کولیک نوزاد مادر بچه کودک
مامان فندوق🩷 مامان فندوق🩷 ۱ سالگی
اومدم بعد چند ماه خونه مامانم دخترم سر سفره حالت خفگی گرفت غذا میدادم یکی دوبار اینجوری شده 😭😭
مامانم خودش چشماش بخاطر دیابت تزریق می‌کنه نمیتونه قشنگ ببینه غصه اونو می‌خورم دخترم هم اینجوری همه جوره فشار رومه 💔
امروز میخواستم برم کاردرمانی گفت منم میام حالم بده میشه خونه گفتم نیا بدتر میشی اومد اونجا بچه ها گریه می‌کردند قندش افتاد حالش خراب شد
منشی اونجا دوستمه میگه چته میخوای گریه کنی میگم آره میگه قیافت داد میزنع 💔🥺
امروز روز عید توروخدا با دلای پاکتون جون بچه هاتون جون عزیزاتون برای دخترم و مامانم دعا کنین حالم خیلی‌ خرابه پشت فرمون هی چشمام پرو خالی میشد میگفتم می‌خندیدم مامانم غصه نخوره میگه غصه تو منو بدتر می‌کنه میزنم به در بیخیالی قربون صدقه اش میرم آروم بشه ولی قلبم میخواد وایسه منی که از گل به پدرو مادرم نگفتم به کسی اذیت و ازار نرسوندم قایمکی به هرکی دستم اومده بخشیدم حتی اگه لنگ بودم این نبود قسمتم 🦋


فرزند پروری کولیک نوزاد مادر بچه