پارت اخر
خودشون میگفتن هر ۴ساعت شیاف بزنین اگ درد هم داشتین بزنین
ولی من دیگ نزدم دراز کشیده بودمم درد نداشتم فقط وقتی میخاستم از تخت بلند شم یکی دو بار اول خیلییی برام سخت بود درد نمیکرد ها
احساس سنگینی میکردی تو شکمت و زیر شکمت ی جوری بود اذیت میشدی
بعدش هم اذیت میشدم برای بلند شدن ولی خیلییییی مثل بار اول و دوم نبود بار اول و دوم حتما باید برای راه رفتن هم کسی کمکم میکرد ولی بعدش نه فقط برای بلند شدن کمک میکردن بقیشو خودم میرفتم البته همراهم پشتم میومد ک مراقب باشه
دیگ من اصلا شیافم نزدم اومدم خونه هم شیاف نزدم
دراز کشیده بودم اینا اصلا درد نداشتم
فقط وقتی میخاستم بلند شم حتما نیاز داشتم بلندم کنن اذیت میشدم
با اینک شیافو میگفتن تا ۱۰روزگی بزنین
من دیگ نزده بودم
ولی پشیمونم ای کاش زده بودم دیگ حتی برای بلند شدن هم اذیت نمیشدم
الانم هرکی بخیمو‌میبینه میگ خیلی تمیز زده برام



سوالی چیزی داشته باشین دخترا بپرسین 😍

۱۰ پاسخ

سلام عزیزم از بیمارستان راضی بودی؟

شیاف بیمارستان میده یا خودمون بگیریم بهتره

خداروشکر که تجربه خوبی بوده برات قدم نو رسیدتون هم مبارک انشالله منم زایمان خوب و راحتی داشته باشم 😍

الهی شکر که الان دخترت بغلته اون روزای چشم انتظاری گذشت برات و الان از تجربه زایمانت میزاری🥹

بخیه زدنش واقعا تعریفیه
خداروشکر که خوب گذشته برات

خود بوشهر زایمان کردی

حین زایمان و بعدش سر و گردنت تکون دادی؟؟؟ سردرد نداشتی ؟؟ دکتر چیزی بهت نگفت؟؟

به سلامتی مبارک باشه 😍🩷
راحت دستشویی کردی؟ ؟؟
من سر پسرم خیلی اذییت شدم هر چی هم ملین میدادن دستشویی نمیکردم تا فردا شبش فکر‌کنم اندازه زایمام طبیعی درد کشیدم

هزینه زایمانت چقدر بود؟
هزینه بیمارستان چقدر شد؟

خداروشکر زایمانت خوب بوده عزیزم انشاءالله دختر قشنگت خوشبخت ترین بشه کناره پدر مادرش
ولی تجربه من وحشتناک بودددد🥲🥲🥲🫠

سوال های مرتبط

مامان دیار👶🏻🤱🏻 مامان دیار👶🏻🤱🏻 ۳ ماهگی
ادامه پارت دوم تجربم از سزارین
اشتباه من اینجا بود ک پمپ درد نگرفته بودم و باید هی ب پرستارا میگفتی ک برام شیاف بزارید .اما از اونجایی ک همسرم پرستار بود و همکارشون بودن بهم مسکنهای قوی تزریق میکردن و هوامو داشتن.
ده ساعت بدون حرکت دراز کشیده بودم و بعد ده ساعت اروم تخت و نیمه نشسته کردن و چای و خرما و سوپ و کمپوت و این چیزا خوردم و کم کم باید اماده میشدم برای حرکت کردن و پیاده شدن از تخت.
و شروع سختی ماجرای سزارین از اینجا بود...
قسمت سخت دیگ وقتایی بود ک میومدن و شکممو فشار میدادن ک رحم سرجاش بره ک واقعا دردناک بود و جیع میکشیدم. اما چند دقیقه بود و تموم میشد دردش برام،بجز ی بار ک انقد دردم گرفت همش گریه میکردم خیلی بد فشار دادن شکممو .
بلند شدن از جامم پروسه ای طولانی شد چون واقعا درررد داشتم. حتما حتما قبلش دوتا شیاف بزارید بعد سعی کنید از جاتون بلند شید. و اینک بعدش زیاد راه برید. سختیش بار اول و دومه بعدش راحت تر بلند میشید و راه میرید
بعد عمل هم خودتونو گرم‌نگه دارید آب سرد و خوراکی سرد نخورید اصلا.و اصلا کباب و اینطور غذاهایی نخورید ک یوبس نشید،بیشتر سوپ و این چیزا بخورید.چون اگر یوبس بشید اذیت میسید و نمیتونید با اون درد و بخیه ها داحت دستشویی کنید.
اگر یوبس هم شدید شربت لاکسی ژل بخورید ک ملین هست.

و تمام👶🏻
مامان نخود[آیهان]😍 مامان نخود[آیهان]😍 ۸ ماهگی
پارت اخر
توی سرمم برام امپول میزدن برای جمع شدن رحم ولی ماساژ شکمی نمیدادن فقط تو ریکاوری یبار دادن درد رحمم بیشتر برای اون بود ولی خودم تا بیحس بودم درد نداشتم اروم اروم شکممو ماساژمیدادم
من همش ترس بلند شدن و اولین راه رفتن با ماساژ شکمیو داشتم هم تختی کنارمم مثل من بود ولی خداروشکر هیچ کدوم درد نداشتن ساعت ۱۱شبم بهم گفتن میتونی بلند بشی و سوندمو کشیدن گفتن اولش لب تخت بشین تا یه ربع ساعت نیم ساعتی بعد بلند بشید
وقتی بند شدم اصلا دردی حس نکردم هم تختیمم مثل من حالا از چی بود نمیدونم دیگه رفتم خودمو شستمو لباسمو عوض کردم و رفتم شروع کردم قدم زدن دروغه درد نداشتم ولی کاملا قابل تحمل بود مثل درد اوایل پریودی
ولی اخر شب دردم یکم زیاد شد بیشترم برای بچه که نمیتونستم شیر بدم سینم نوک نداشت خیلی اذیت شدم تا از دیشب بالاخره نوکشو گرفت
اینم ازتجربه زایمان من من که واقعا راضی بودم دست دکترم به شدتت سبک بود عالی عملم کرد کادر بیمارستانم خیلی خیلی خوب بودن رسیدگیشون عالی و تمیز بود
الانم که روز سومم خداروشکر درد کمتری دارم ولی تو نشستن و بلند شدن اذیتم
ولی بعد عمل گفتن تا جایی که میتونید راه بردید عالیه
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...