ادامه پارت دوم تجربم از سزارین
اشتباه من اینجا بود ک پمپ درد نگرفته بودم و باید هی ب پرستارا میگفتی ک برام شیاف بزارید .اما از اونجایی ک همسرم پرستار بود و همکارشون بودن بهم مسکنهای قوی تزریق میکردن و هوامو داشتن.
ده ساعت بدون حرکت دراز کشیده بودم و بعد ده ساعت اروم تخت و نیمه نشسته کردن و چای و خرما و سوپ و کمپوت و این چیزا خوردم و کم کم باید اماده میشدم برای حرکت کردن و پیاده شدن از تخت.
و شروع سختی ماجرای سزارین از اینجا بود...
قسمت سخت دیگ وقتایی بود ک میومدن و شکممو فشار میدادن ک رحم سرجاش بره ک واقعا دردناک بود و جیع میکشیدم. اما چند دقیقه بود و تموم میشد دردش برام،بجز ی بار ک انقد دردم گرفت همش گریه میکردم خیلی بد فشار دادن شکممو .
بلند شدن از جامم پروسه ای طولانی شد چون واقعا درررد داشتم. حتما حتما قبلش دوتا شیاف بزارید بعد سعی کنید از جاتون بلند شید. و اینک بعدش زیاد راه برید. سختیش بار اول و دومه بعدش راحت تر بلند میشید و راه میرید
بعد عمل هم خودتونو گرم‌نگه دارید آب سرد و خوراکی سرد نخورید اصلا.و اصلا کباب و اینطور غذاهایی نخورید ک یوبس نشید،بیشتر سوپ و این چیزا بخورید.چون اگر یوبس بشید اذیت میسید و نمیتونید با اون درد و بخیه ها داحت دستشویی کنید.
اگر یوبس هم شدید شربت لاکسی ژل بخورید ک ملین هست.

و تمام👶🏻

تصویر
۵ پاسخ

منم سزارین شدم ولی یکبارم شکمم و فشار ندادن
دکتر گفت همون موقع عمل فشار دادیم
کاش ایندفعه هم همینطور باشه

شکم منو اصلا فشار نمیدادن

خیلی ممنون عزیزم که تجربتو گفتی

پمپ درد چی هست؟

اخی بسلامتی باشه عزیزم.
ممنون ک گفتی

سوال های مرتبط

مامان دخترم🧸🩷‌ مامان دخترم🧸🩷‌ ۱ ماهگی
مامان پسرک🩵 مامان پسرک🩵 ۱۴ ماهگی
پارت ۶‌
زایمان سزارین :
بردنم تو بخش و از اونجایی ک من ب دکتر از قبل گفته بودم چه قد از درد بعد بی حسی میترسم تو بخش فهمیدم بهم پمپ درد داده .
بقیه اومدن پیشم و من سر بودم . بعد از این ک سری پاهام رفت یه درد مثه پریودی خیلی کم داشتم با پمپ درد .پرستار اومد گفت میخام برات شکم بند ببندم شرت تنت کنم و پد بزارم باید شکمتو بلند کنی . این حرکتم زدم و درد انچنانی نداشت . بعدش دیگ استراحت کردم تا غروب ک گفتن پاشو راه برو 😐🤨
کم کم با پرستار بلند شدم و وایسادم . اولش درد دارید دو سع قدم ک راه برید متوجه میشید ک بهتر میشید . تند تند راه برید ک زودتر خوب شید .
من پمپ دردمم ک تموم شد هر ۶ ساعت پرستار میومد و برام شیاف میزاشت ک مثه پریودی خیلی کم درد داشتم . راستی ماساژ شکمی و برام تو بی حسی انجام دادن ک من نفهمیدم
روز بعدم خیلی راحت راه رفتم و حموم رفتم .
اینم از تجربه فوق العاده من از سزارین ک برگردم عقب باز انتخاب میکنم تو همین بیمارستان و این دکتر .
امیدوارم همتون بع سلامتی و خیلی عالی و پر از حس خوب زایمان کنید ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
مامان آرمان🫐 مامان آرمان🫐 ۱۰ ماهگی
#تجربه_سزارین

سلام ب همگی
من هفته پیش یکشنبه سزارین شدم و میخاسم از تجربه زایمان بگم براتون

من کلا اول رفتم زایشگاه برای سرم و ان اس تی و اینا از شب قبلش ساعت ۸ ک شام خوردم هیچی نخوردم از ۱۲ ب بعد ابم نخوردم کامل ناشتا بودم تو زایشگاه سوند وصل کردن برام ک واقعا تجربه بدی بود خیلی میسوخت اگه خاسین سوند وصل کنین حتما بگین ک واستون ژل بزنن بعدش ک رفتم اتاق عمل واقعا وحشتناک بود واسم اون لحظات خیلی سخت بود اما دیگ هی همه باهام حرف میزدن دکترمم کامل بهش اعتماد داشتم واسه همین وقتی دکتر رسید یکم بهتر شدم
من بی حسی از کمر بودم ک خیلی راضیم


بعد عمل حدود ۱۰ ساعت هیچ تکونی نخوردم ۴ ساعت اول سرمم تکون ندادم حتی
سردرد و کمر درد نگرفتم

پمپ درد نگرفتم فقط شیاف بود ک هرچی درد داشتم میگفتم بیان بزنن برام بعد ده ساعت اول گفت ی چیزی بخور بعد پاشو ک تا بلند شدم واقعا دردناک بود اکلا تو بیمارستان سخت بود شب اول خیلی
فرداش مرخص شدم دکترم گفته بود برو حمام روی بخیرو با صابون بشور بعد با سشوار خشک کن همون کارو کردم کلا فرداش بهتر بودم اما دردا با بروفن کنترل میشدن


روز سوم من تنگی نفس گرفتم ک پشت کمرم میسوخت اما علائم حیاتی اوکی بود واسه همین بستری نشدم تنگی نفس از اثرات داروی بیحسی اسپایناله


کلا تا ۵ روز درد مثل پریود داشتم بلند و کوتاه شدن برام ب شدت سخت بود

ولع اب و ابمیوه دارم هنوز

الانم بعد ده روز کامل وزنی ک تو بارداری اضافه کرده بودم کم شد و بخیه هامو امروز کشیدم و بهترم



من بعد عمل هر روز دوش میگرفتم بخیه هارو با باد سشوار
ملایم نه گرم نه سرد
خشک میکردم
مامان نخود مامان نخود ۵ ماهگی
تجربه سزارین ۲تا ۸ ساعت بعد عمل نباید سر بلند میکردیم و چیزی میخوردیم خداروشکر من تو این ۸ ساعت دردی نداشتم ولی امان از بعدش ک دردا سراغم اومدن کمر درد و دل درد مث پریودی و سوزش جای بخیه اولاش قابل تحمل بود پمپ درد رو کم استفاده میکردم ولی شب ک شد خیلی دردام زیاد شد پمپ درد رو زیاد زدم حالم بد شد فشارم رف بالا سرگیجه و دوبینی شدید پیدا کردم ک اومدن پمپ دردو جدا کردن ازم زمان گذشت تا حالم بهتر شد بازم درد داشتم ک دوتا شیاف گذاشتم ک اونم تا تاثیر بذاره صب شد دیگه صبم خداروشکر دیگه دردام خیلییی کمتر شده بود و میتونسم راحت تر قدم بزنم راستی از ۸ ساعت بعد عمل سوندو جدا کردن و گفتن باید قدم بزنیم ک ب ارومی اولش قدم میزدم سخت نبود دردش قابل تحمل بود هرچی بیشتر قدم میزدی راحت تر میشد برات و اینک من خیلی قهوه و نسکافه و چایی خوردم ک سردرد نگیرم . در کل عمل اسونی نیست و شب اولش بنظرم سخته و اگر دوباره برگردم عقب اصلا پمپ درد نمیگیرم چون برا من کارایی ک نداشت تازه حالمم بد کرد و با همون شیافایی ک خودپرستارا میدادن میشد قضیه رو جمع کرد نیازی ب پمپ درد نیست
مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 ۱۰ ماهگی
پارت ۵ سزارین تو بیمارستان آرمان :

خلاصه گفتن بگید همسرم بره باید بره سر کار چون من دو ساعت باید میموندم تو ریکاوری و بعد میرفتم داخل بخش نینی ام ک خیلی گشنش بود همش گریه میکرد ریکاوری بو گذاشته بود رو سرش پرستار اورد زیر سینک گرفت تا شیر خورد البته یک ساعت و نیم شیر خورد تا ساکت شد
تنها حس بد این بود ک پاهام سر بود ولی حسشون میکردم همش سعی میکردم تکون بدم نمیشد مثل فلجا بودم
منو داخل اتاق عمل تا جایی ک میشد خدا خیرش بده دکتر ماساژ رحم داد و تو ریکاوری ام باز پرستارا انجام دادن و درد متوجه نشدم تا ساعت ۹

از بخش چنتا پرستار اومدن منو تحویل بگیرن ک جفت دستاشو گذاش رو شکمم محکم فشار داد دو ثانیه نفسم کامل از درد قط شد ولی بعدش کم کم اوکی شدم و با آسانسور اومدیم بخش زنان تنها قسمت بدش این بود ک من داشتم از گشنگی میمردم و میگفتن تا ساعت ۳بعد از ظهر باید ناشتا بمونی
خلاصه پرستارا اومدن بدنم رو تمیز کردن و زیرم پد پهن کردن و برام پد گذاشتن بخاطر خونریزی و سروم اینا وصل کردن مسکن و انتی بیوتیک و دوتا شیاف باهم برام زدن
نیلماه خانومم ک همش گریه میکرد شیر میخاست انقد منو دوشید ک جفت سینه هام انگار زخم بود دلم ضف رفته بود هنوز ساعت نمیگذشت یهو دیدم ساعت ۲ونیم برام کمپوت گلابی آوردن😅😅😅😅کلی خوشحال شدم و همرو خوردم
مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 ۱۰ ماهگی
پارت ۶ سزارین تو بیمارستان آرمان :
ساعت ۳تا ۵تایم ملاقات بود همسرم اومد
اتاقی ک ما انتخاب کرده بودیم اتاق معمولی بیمارستان بود ک دو تخته بود و ی دستشویی فرنگی مشترک داشت
اما مریض تخت بغلی بخاطر حرکات جنین ۲شب بستری بود و شانسا من ک رفتم داخل بخش مرخص شد رفت اتاق موند برا منو دخترم و مامانم ک تقریبا اتاق خصوصی شد ۲ساعتی همسرم اونجا بود و بعد رفت ساعت ۵سوند منو جدا کردن زیاد سخت نبود فقط لحظه درومدنش انگار سینمو از دهن بچه بزور کشیدم بیرون بعدش پرستار اومد برام شورتکس پوشید و پوشاک گذاشت و کمک کرد کم کم راه برم دروغ نگم اولش ک اومدم پایین از تخت خیلی درد داشتم اصلا جای بخیه اینا رو ک حس نمیکنم هنوزم درد ماساژ رحم یا همون جای بچه درد میکرد یکم راه رفتم بهتر شدم و رفتم دسشویی بعدش دیگ هی اومدن حالمو پرسیدن پرستارا و مدام میومدم مسکن و شیاف میزدن خودمم تا صب هر یکی دو ساعت پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم و نینی شیر دادم هر بار ک راه میرفتم بهتر میشدم ی بار ساعت ۳برام سوپ آوردن ی بار ساعت ۶ساعت ۷ام جوجه بدون برنج و فاصله ی اینا چای و نسکافه اینا
مامان مهبد💙 مامان مهبد💙 روزهای ابتدایی تولد
مامانا میخوام تجربه سزارینمو براتون بنویسم شاید به دردتون خورد
من 38 هفته و یک روز بودم ک ساعت هفت و نیم صبح رفتم بستری شدم
اول برام سرم زدن بعد سوند رو وصل کردن ک فقط یه سوزش خیلی کم یک لحظه ای بود بعدش کم کم بهش عادت کردم بعد همینطور دراز کشیده بودم نوار قلب هم روی شکمم بود
بعدش ساعت 12 و خورده ای بود منو بردن اتاق عمل حقیقتا خیلی ترس داشتم شدید ولی وقتی وارد شدم گفت دراز بکش خم شو ک بی حس کنم من میلرزیدم از ترس ولی خدا شاهده یک دفعه بهم گفت دراز بکش گفتم مگه بیحس نکردین گفت بله تموم شد دختر خوب بخواب اصلا حسش نکردم
بعدش پارچه رو کشیدن و کم کم شروع کردن به عمل کردنم ک ده دقیقه بعد صدای گریه پسر نازمو شنیدم اوردنش صورتشو گذاشتن روی پیشونیم و بردنش
بعد از اینکه پسرمو بردن یه خواب خیلی عمیق زیر عمل منو گرفت همونجا خوابیدم تا اخرش نزدیک دو ساعت طول کشید زایمانم
بعد بیدارم کردن منو بردن بخش ک درد داشتم مث درد پریودی بود
با شیاف دردم خوب میشد
8 ساعت همونجور دراز کش بودم و سرم رو هم تکون نمیدادم بعدش سوپ خوردم
ساعت 1 شب پرستار اومد سوند رو برام دراورد بعد کفت پاشو راه برو،با همراهم منو بلند کردن ک انقدر درد داشتم میخواستم گریه کنم نمیتونستم ولی مجبور بودم بلند شدم کم کم راه رفتم دردم سریع خوب شد دیگه راحت هم تونستم بخوابم هرچی بیشتر راه بری حالت بهتر میشه دردت کمتر میشه
فردا صبحش هم شکمم ساعت 6 صبح کار کرد راحت شدم
ساعت 5 عصر هم منو ترخیص کردن خداروشکر خوبم فقط پسرم زیر دستگاهه و بیمارستان با این شکم پاره باید بمونم بهش شیر بدم فردا دکتر بیاد ببینه شاید ترخیص شد شایدم تا دو سه روز دیگه بمونه ،یکبار شیرمو زیاد میخوره یکبار اصلا نمیخوره سینمم سفت شده
برامون دعا کنین😞❤️
مامان کارن مامان کارن ۱۱ ماهگی
پارت هفتم

تا شب ک باید چیزی میخوردم و سوندو میکشیدن
به شدت تشنه بودم و لبام خشک خشک بود
سوند کشیدن خیلی راحت بود
با ابمیوه شروع کردم و بهم گفتن باید راه بری
چرا دروغ سختترین و بدترین و زجراورترین قسمت زایمان همین بلند شدن از جاته و حرکت کردن
من نمیدونم چون پمپ دردو گرفته بودم تا اون موقع شب ک ساعت ۱۰ بود دردی حس نکردم یا نه همه همینطورن
ولی ملاقاتیام میگفتن‌ما ک بعد عمل درد پدرمونو در اورده تو خیلی ریلکسی با پمپ درد
اما نگم از قسمتی ک قرار بود بلند شم و راه برم
هرچی بهم راحت گذشته بود و خوش گذرونده بودم تموم شد
اینقد سخت بود ک انگاری میخاستم یبار طبیعی بزام
ی بلند شدن دراز کش ساده یساعت طول کشید ب هر زاجراتی بود پامو گذاشتم زمین و دو سه قدم برداشتم
ک همون دو سه قدم عرقمو شر شر در اورد و رنگم مث گچ دیوار شده بود گریم درومده بود میگفتم میخام برم برگردم دراز بکشم
و همینکارم کردم خداشاهده نتونستم ادامه بدم و برام شیاف گذاشتن و دیگ دراز کشیدم دوباره
ساعت ۲ دسشوییم‌گرف و ناچارا باید میرفتم دسشویی به هر بدبختی بود پاشدم و با گریه فراوون رفتم دستشویی و تازه بدبختیام شروع بود
خدایی همه زایمان یطرف همین ک میخای پاشی حرکت کنی ی طرف
انگار ی تیکه‌چوب خشکی
اینقد ک بی جونی
امروز ترخیص شدم ولی همچنان برای بلند شدنم کمک به کسی دارم و به تنهایی نمیتونم پاشم و به شدت موقع بلند شدن اذیتم
ولی همه اینا فدای خنده بچم و ی تار موش