تجربه نقاهت سزارین از لحظه عمل تا روز ۱۲هم:
من بیهوشی بودم وقتی بهوش اومدم جای عملم درد نمی‌کرد فقط وقتی ماساژ شکمی دادن اذیت شدم که اونم کوتاه بود، نترسید زود تموم میشه، اومدم بخش ساعت یک شب بود بچه هم nicu بود پس تا صبح تایم داشتم استراحت کنم تکون نخوردم، درد هم نداشتم فقط کمرم یکم اذیت بود، بدون پمپ درد بودم چون اورژانسی عمل شدم، صبحش که خواستم راه برم واقعا از چیزی که فکر میکردم ساده تر بود ، اصلا اذیت نشدم، فقط باید آهسته آهسته قدم برداری، شب مرخص شدم، تو مسیر ماشین از روی هر دست اندازی رد میشد ناله ام بلند میشد، اومدم خونه و افتادم تو پروسه شیردهی و خیلی مینشستم، از روز دوم که اثرات بیهوشی و داروها رفته بود من بیشتر اذیت شدم، دو سه روز اول بلند شدن از زمین آزار دهنده بود، اما اینطوری نبود که نشه تحمل کرد، از روز چهارم به بعد بلند شدن راحت تر شد ، دراز کشیدن و از حالت خوابیده بلند شدن تا روز ششم هفتم اذیتم میکرد و احتیاج به کمک داشتم، تا روز دهم دیگه تقریبا اوکی شدم و الانم که بخیه هامو کشیدم دیگه میتونم بگم خوبم .

۴ پاسخ

چی گفتی قبول کردن بیهوش کنن

سوند چجوری بود؟🥲
واسه عفونت نکردن بخیه جیکار باید کرد
اون تایمی تکون نمیخوری بد نیست خون لخته نمیشه؟

انشاللله بسلامتی
خدا برای ماهم اسون بگیره انشالله 🤲

تجربه کامل زایمان تاپیک های قبلی 😂

سوال های مرتبط

مامان آرسام وروجک👶 مامان آرسام وروجک👶 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه سزارین:
تقریبا ۷ و ۴۰ دقیقه بیهوش شدم، ۷ و ۵۰ دقیقه نی نی بدنیا اومد و خودمم ۹ و نیم بهوش اومدم، لابه لای بهوش اومدن و تو حال خودم نبودم صدای گریه بچمو شنیدم که آوردن چسبوندن به سینم🥺خیلی حس خوبی بود...بهوش که اومدم درد بخیه هام مثل درد پریودی بود، خداروشکر پمپ درد گفتم تو اتاق عمل وصل کرده بودن فکر کنم بخاطر اون زیاد دردو حس نمیکردم، خودشونم همش آرامبخش و آتتی بیوتیک هر ساعت تزریق میکردن...من از بیهوشی خیلی راضیم تا بی حسی چون نه سردرد گرفتم نه کمر درد و نه گردن درد، دوساعت بعد عملم تکون میخوردم حرف میزدم فقط یکم خواب آلود بودم🤦‍♀️ تا ساعت ۹ شب گشنه بودم یعنی حساب کنید یک روز هیچی نخوردم🚶🏽‍♀️ کمپوت آناناس و گلابی اولین چیزایی بود که خوردم بعدش یه پرستاره اومد از جام بلندم کنه....واااای که چقدر دردناک بود انگار چاقو فرو کرده بودن تو شکمم داشتم بلند میشدم خیلی دردناک بود، پمپ دردم غروبش تموم شده بود و فقط با یه شیاف بزور با گریه بلند شدم ولی چند قدم که رفتم راه افتادم...فقط باید زیاد راه برید هرچی بیشتر بلند شید راه برید زودتر خوب میشید من تا صبح همش تو راه رو راه میرفتم تا کمرم صاف بشه...بعد عملم پاهام و صورت و دستام ورم زیاد داشت فک کنم از عوارض بیهوشی بود ولی چند روز بعد عمل بادشون خوابید....بخیه هامم جذبی بود الانم خیلی راضیم...بازم بچه بیارم فقط بیهوشی انتخاب میکنم عوارض نداشت اصن خیلی راحت بودم...الانم فقط شکمم از داخل درد میاد که با شیاف اوکی میشه چون رحم زخم شده یکم میسوزع موقع بلند شدن...خلاصه که من این قد ترسو بودم هنوز باورم نمیشه چطور زاییدم ولی اونقدر نبود که ازش غول ساخته بودن ایشالا همتون‌زایمان راحت‌داشته‌باشید💕
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۱ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان نخود[آیهان]😍 مامان نخود[آیهان]😍 ۱۰ ماهگی
پارت اخر
توی سرمم برام امپول میزدن برای جمع شدن رحم ولی ماساژ شکمی نمیدادن فقط تو ریکاوری یبار دادن درد رحمم بیشتر برای اون بود ولی خودم تا بیحس بودم درد نداشتم اروم اروم شکممو ماساژمیدادم
من همش ترس بلند شدن و اولین راه رفتن با ماساژ شکمیو داشتم هم تختی کنارمم مثل من بود ولی خداروشکر هیچ کدوم درد نداشتن ساعت ۱۱شبم بهم گفتن میتونی بلند بشی و سوندمو کشیدن گفتن اولش لب تخت بشین تا یه ربع ساعت نیم ساعتی بعد بلند بشید
وقتی بند شدم اصلا دردی حس نکردم هم تختیمم مثل من حالا از چی بود نمیدونم دیگه رفتم خودمو شستمو لباسمو عوض کردم و رفتم شروع کردم قدم زدن دروغه درد نداشتم ولی کاملا قابل تحمل بود مثل درد اوایل پریودی
ولی اخر شب دردم یکم زیاد شد بیشترم برای بچه که نمیتونستم شیر بدم سینم نوک نداشت خیلی اذیت شدم تا از دیشب بالاخره نوکشو گرفت
اینم ازتجربه زایمان من من که واقعا راضی بودم دست دکترم به شدتت سبک بود عالی عملم کرد کادر بیمارستانم خیلی خیلی خوب بودن رسیدگیشون عالی و تمیز بود
الانم که روز سومم خداروشکر درد کمتری دارم ولی تو نشستن و بلند شدن اذیتم
ولی بعد عمل گفتن تا جایی که میتونید راه بردید عالیه
مامان دنیز کوچولو🥺💋 مامان دنیز کوچولو🥺💋 ۱۳ ماهگی
بعد سه روز اومدم تعریف کنم
من چند روزی بود درد داشتم و یک سانت باز بودم دوشنبه من ۳۴هفتع و ۶روز بودم یهو حس کردم کیسه نشتی داره رفتم معاینه کردن گفتن ۳سانت هستی کیسه نشتی داره زایمان میکنی سر بیمه اذیت شدم اومدم علوی شب نه بستری شدم درد نداشتم انقباض نامنظم تا سه صبح بعد یکم دردا مرتب شد ساعت شیش اومدن کیسه رو پاره کنن پاره کردن درد اصلی شروع شد درد کشیدم یک ساعت واییی خیلی سخت بود زور نداشتم بچه نمیومد به زور اومد بخیه زدن داستان من از اینجا تازه شروع شده رگ از داخل پارع شده بوده و بخیه نزده بود رگ خونریزی کرد طی نیم ساعت اندازه یه هندونه لابیا ام باد کرد دردی که اون داشت زایمان اصلا نداشت مردمممم یعنی واقعا بخیه ها که مینداخت من حسشون میکردم بردن اورژانسی اتاق عمل با بیحسی اسپاینال کورتاژ کردن بخیه هارو کشیدن از اول زدن برام خیلی سخت بود دو روز کامل دراز بودم سوند و پنس داخلم بود نمی‌تونستم تکون بخورم یعنی واقعا دهنم سرویس شد هم طبیعی هم سزارین شدم خیلی اذیت شدمممم خیلییی
مامان نور🧸🔮 مامان نور🧸🔮 ۳ ماهگی
تجربه سزارین من:
دخترم ۳۸ هفته و ۶روز به دنیا اومد.
انتخاب روزش که انقدر دیر سزارین کنم ،با خودم بود چون تاریخش یه روز مهم بود برام؛وگرنه دکترم میخواست ۳۸هفته و۳روز عمل کنه.و شاید بگید فقط۳روز اضافه شد ولی بگم که:روزای اخر،هر دقیقه امکان زایمان و پاره شدن کیسه اب و کم شدن حرکات و … استرسش چندین برابره.
خلاصه که با کلی نگرانی گذشت و دخترم روزی که میخواستم ،به دنیا اومد،
حالا درمورد عمل بخوام بگم :
نگرانی های منم مثل خیلیا
برای بیحسی و سوند و برش و بخیه و ماساژ رحم اولین بلند شدن از تخت و راه رفتن و پمپ درد و شیاف و خیلی چیزای دیگه بود
ولی بیحسی از کمرم اصلاااا درد نداشت،خیلی میترسیدم ولی اصلا متوجه نشدم .
سوند اصلا هیچ حس و درد و سوزشی نداشت و خیلی هم خوب‌بود و میگفتم کاش بشه هر روز سوند بذارم و راحت بخوابم.
برش و بخیه رو اصلاااا نفهمیدم .
ماساژ رحم قابل تحمل بود و چون میدونستم هرچی بیشتر باشه برام بهتره،کاملا تحمل‌کردم و البته درد ِکوتاه وخیلی در لحظه ای داشت و چون بی حس یا نسبتا بی حس هستیم ،بیشترشواصلا نمیفهمیم.
بلند شدن از تخت هم واقعا عجیب بود چون وقتی بلند میشی و چند قدم میری میبینی تمومه.بیشتر ترس داریم تا درد.
خونریزی واقعا قبل کنترله و همون روز فقط زیاده بعدش دیگه خیلییییی کمه .
پمپ درد نگرفتم به توصیه دکترم ،اصلنم اذیت و درد نداشتم و خداروشکر‌ که نگرفتم،حای قرص های مسکن که داده بودن موقعدرد بخورم،نخوردم و شیافم فقط روز اول بود بعدش دیگه نیازم نشد.

خلاصه تجربه خیلیییی خوبی بود.
مامان دلوینکم🧸🩷 مامان دلوینکم🧸🩷 ۲ ماهگی
مامان فرهان مامان فرهان ۴ ماهگی
سلام به همگی
بلاخره نوبت منم رسید که بگم منم زایمان کردم و شکرخدا با موفقیت از پروسه زایمان گذر کردم ،
راستش همیشه هروقت حرف بچه میشد میگفتم روز زایمان روز مرگ منه ، انقدر که می‌ترسیدم، همیشه نگرانی و استرس تو لحظات بارداری باهام بود که من چجوری زایمان کنم ، ولی وقتی نصف شب خیلی یهویی کیسه آبم پاره شد فقط تا مسیر بیمارستان رو استرس داشتم که یه وقت مشکلی پیش نیاد برای بچه ، ولی وقتی وارد زایشگاه و اتاق عمل شدم اصلا استرس نداشتم همش می‌خندیدم حتی با خانم دیگه که تو زایشگاه بود باهاش بابای میکردم و می‌خندیدم 😁😅، بعد بهم میگفتن چه ذوقی هم داره 😂، اصلا حتی موقع عمل هم استرس نداشتم و کاملا راحت و باهاشون قشنگ همکاری میکردم ، حتی وقتی دکتر بیهوشی اومد و گفت باید بیحس بشی خوشحالم شدم از خدامم بود ، انقد باحال بود اتاق عمل
اینارو توضیح دادم که بگم پروسه زایمان خیلی راحت بود ، انقد راحت بود که منی که روز زایمان رو روز مرگ خودم میدونستم ، الان دلتنگش شدم ، دلم برای پروسه زایمان تنگ شده ، دوست نداشتم از بیمارستان بیام خونه ، انشاالله بچه بزرگ تر بشه میرم سراغ بچه بعدی...