تا صبح صبح ساعت ۶ مجدد اومدن معاینه کردن هیچ فرقی نکرده بودم یکی از دکترا خواست سرم وصل کنه و آمپول فشار بریزه تو سرم که گفتن نمیشه چون وزن جنین پایین بود دوباره یک چهارم قرص دادن گذاشتم زیر زبونم ۳ ساعت بد یعنی ساعت ۹ صبح دردام شروع شد چه درادیی دلم میخواست سرم و بکوبم به نرده های تخت هر از گاهی جیغ میزدم خودم می زدم رو توپ بالا پایین میکردم نفس های عمیق می کشیدم که جیغ نزنم از اون دردا هر چی بگم کم گفتم ۳ ساعت این دردا ادامه داشت دکتر اومد که اجازه بده معاینه ات کنیم گفتم مگه معاینه تاثیر داره گفتم بچه داره بدنیا میاد گفت باشه اجازه بده معاینه کنم که اگه نزدیک زایمان بودی بری رو تخت ژنیکو فقط دکتر این حرف رو زد اصلا به ثانیه نکشید که بچه رو همون تخت بیمارستان بدنیا اومد و بند ناف رو بریدن و بچه رو بردن زیر وارمر منم منتقل کردن رو تخت ژنیکو سرم و آمپول فشار زدن تا جفت هم بیاد بیرون دیگه هیچ دردی نداشتم دکتر گفت زور بزن تا جفت بیاد بیرون وگرنه برا خاطر ی جفت میبرنت اتاق عمل چند بار زور زدم ی چند دیقه بعد جفت هم خارج شد بدون پارگی بود بخیه هم لازم نداشتم منتقل کردن بخش بعد زایمان ی نیم ساعت بعد هم دخترم رو لباس پوشونده آوردن پیشم حالا این دکتر میرفت
تا اینکه ۵ فروردین ۳۸ هفته شدم و ختم بارداری اعلام شد بستری شدم معاینه کردن گفتن هنوز دهانه رحم بسته است ساعت ۱۲ یک چهارم ی قرصی رو دادن گذاشتم زیر زبونم ۳ ساعت بعد ی کم درد شروع شد نوار nstبهم وصل کردن که هم ضربان قلب جنین رو داشته باشن هم میزان درد رو بسنجن نیم ساعت بعد باز کردن ساعت ۵ عصر دیگه هیچ دردی نداشتم ساعت ۱۱ شب تصمیم گرفتن ببرن سزارین کنن منم از ترس درد زایمان راضی بودم که سزارین بشم دکترا باهم مشورت کردن و دوباره دست نگه داشتن اون دکتر میومد سوال جوابم می کرد که چرا روند زایمان زود پیش رفت
گذاشته بود رفته بود بیمارستان تریتا خواستن بستری کنن که قبول نکردم و با همکارام مشورت کردم بیمارستان امام خمینی رو پیشنهاد دادن رفتم اونجا بستری کردن با تشخیص iugi ی شب بستری بودم اون شب مجدد اطراف بیمارستان رو زدن همه ی ماها ریختیم تو حیاط صبح رضایت شخصی دادم رفتم دکتر گفت هفته ای دوبار بیا که وضعیت خودت و جنین برسی بشه هفته ای دوبار میرفتم
۱۱ اسفند بود که دکتر برام سنو برسی رشد جنین نوشته بود که برم انجام بدم دو روز از حمله اسرائیل گذشته بود و اکثر جاها بسته بود رفتم سونوگرافی سلیم تو علی آباد اونجا بهم گفتن که ۳۲ هفته ای که گفتم نه ۳۵ هفته امه که سونولوژیست گفت پس هرچه زودتر برو پیش دکترت و پیگیری کن خلاصه رفتم دکترم نبود
منم طبیعی زایمان کردم وسط دردام هی به خواب عمیق دو دقیقه فرو میرفتم احساس میکردم این خواب بین این دنیا اون دنیایه از بس که درداش وحشتناک بود 🥲❤️🩹
ولی بقول تو تا زایمان میکردی انگار هیچ دردی احساس نکردی قدرت خدایه دیگه
بسلامتی عزیزم چندتا بخیه خوردی؟؟؟
علائم دردت چی بود. وقتی. رفتی گفتن سه سانت بازی
بسلامتی عزیزم مبارکه😍
برا منم دعا کن طبیعی هستم خیلی میترسم بارداری اولی هستم دردیم اصلا ندارم
خوش بحالت
مبارک باشه عزیزم.قدمش پرخیر و برکت باشه❤️❤️❤️😊
مبارکتون باشه
به سلامتی عزیزم
کدوم بیمارستان زایمان کردین؟
بسلامتی عزیزم 🫀💖
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.