تایپیک قبلی ک پاک شدخیلی فشاد اومد انگار🤣به یه سریاااا

🙃بچمو بردم پارک مواجه شدیم با یه بچه به شدت لجباز بی ادب...
کاش درست تربیت کنن بچه هاشونو🥺خیلی ناراحت شدم...
بچم داشت تاب میخورد سه تا تاپ دیگه خالی بودن کلا بچهه با پدربزرگش اومده بود پارک تا اون لحظه هم‌بغل بابابزرگش روی نیمکت نشسته بود همین بچم اومد نشست اومد میگفت بلد شوووو بلند شووووو من‌میخوام بشینم موهای خودشو میکشید گفت الهی بیوفتی😮 بیا پایین بیا پایین هر چی بابابزرگه میگفت برو اون یکی تابو سوار شو میگفت ن همین
دودقیقه بچم تاب نخورده بود یه بار من به ماه گفتم میای دختری بریم سرسره بازی گفت ن بابابزرگه پیله کوتش به بچم گفت دختر خانوم حالا تو میای پایین این سوارشه بچه عاقل من گفت آله 🫠اومد پایین رفتیم بچم سوار سرسره شد یعنیاااا اگه ماهوین نمیگفت آره میخواستم همونجا بمونه عر بزنه😒😒😒واقعا خوبه آدم به بچش یاد بده وسیله عمومیه شخصی نیست خوبه آدم یاد بده هر چیزی میتونه نوبتی باشه خوبه آدم یاد بده به بچش وقتی تا این حد لجبازی میکنه الکی به سازش نرقصه بچه بفهمه بقیه انسان ها هم جایگاه خودشونو دارن...

۸ پاسخ

حالا هر چی دوست دارین بگین بچه هستو عادی و علان ولی من میگم ک لجبازی معقوله ولیییی برای من نفرین کردن یه بچه چهار ساله غیر قابل قبوله به هیچ عنوان نمیتونم قبول کنم از خودش یاد گرفته باشه...
قطعا پای خانوادش در میانه ک میگه الهی بیوفتی...
بچه منم برام عزیزه قرار نیست کسی ک بچمو نفرین میکنه ناز بدم😏

بچها تو هر سنی یه چالشی دارن،حالا بچت که به این سن رسید متوجه میشی
دختر منم الان همینجوری شده(مثلاً دوست نداره کسی به وسایلاش دست بزنه یا پارک می‌ره فکر میکنه همه برای خودشه یا حالا هر چیزی که فکرشو کنی مثلاً پنجشنبه تولدشه هر روز تکرار می‌کنه که من نمی‌زارم کسی شمع رو فوت کنه برای خودمه)در حالی که چند ماه قبل تموم وسایلاش رو با همه شریک میشد

میزاشتی عرررر بزنه ها
چقدر بعضی ها بچشون رو بی ادب بار میارن معلومه از بس تو خونه با جیغ و فریاد هر چی خواسته بهش دادند پرو شده

اونقدر من با این مدل بچها برخورد کردم و‌همون لحظه فقط حرص خوردم بعدش نه چون واقعا بچه غیر قابل پیش بینین بچها و مامان باباها واقعا از دستشون برنمیاد یه سری چیزا رو درست کنن باید یکم از سن لجبازی دربیان و بعد میشه توقع داشت از تربیتشون

عزیزم اسم دخترت ماه؟؟ وای چقدر قشنگه اسمش

یه بار پارک بودیم بعد خلوت بود همه تابا خالی بود پسرم عروسکش گذاشته بود رو تاب و هولش میداد بعد یه بچه اومد آنقدر پسرمو مسخره کرد که آخه کی عروسک میذاره رو تاب بازی کنه و خودش بازی نکنه منم هیچی نگفتم رو حساب بچه بودنش ولی رفتم پیش پسرم گفتم وای چه جالب ذوق کردم که اون بچه مسخرش کرد ناراحت نشه

وای من میرم پارک یه سری بچه بی ادب میبینم ،میخام خفشون کنم،آخه میگم این پدر و مادر چطور این بچه رو تربیت کردن

بچه دوساله چی میفهمه از رفتار اجتماعی درست بزرگترهاباید هم سن بچه هابشن اینقدر زود قضاوت نکن بر چسب نزن ممکن خودتم تو این شرایط گیر کنی طوری حرف زدی اولش فکر کردم با بابا بزرگشی

سوال های مرتبط

مامان مهراد👶🏻❤️ مامان مهراد👶🏻❤️ ۲ سالگی
دیشب رفتیم پارک خلوت بود یه خانواده اومده بودن دو سه تا بچه کوچیک داشتن دو تا سرسره بغل هم بود یکیشو یکی از بچه ها گرفته بود یکیشم داداشش گرفته بود که نذارن پسر من بره .مامانشونم نشسته بود نگاه میکرد .گفتم خاله بیا پایین بذار بقیه بچه هام بازی کنن گفت نه این سرسره مال منه اونم مال داداشمه.یهو حرصم گرفت گفتم نمیشه که سرسره ها مال همست همه باید بازی کنن بیا پایین ازونورم دست پسرمو گرفتم که بیادش پایین .بعد دختره اومد پایین گریه کرد و دویید رفت پیش مامانش ،مامانشم گفت خاله درست میگه همه باید بازی کنن .گذشت و اومدم نشستم وکلی هم حرص خوردم و از فرهنگشون نالیدم که چرا مامانه هیچی به بچش نمیگه و فقط نگاه میکنه و … بعد از دور داشتم نگاهشون میکردم که بچه هاش همش تو سرو کله هم میزدن و به شدت اذیت میکردن و یک خواهر معلول هم داشتن که نشسته بود و نگاه میکرد.به نظر خانواده ساده ای میومدن تو دلم خیلی پشیمون شدم از حرفی که زده بودم .با خودم گفتم حتما از فشار و گرفتاری زیاد اومدن پارک چند دیقه ای از مشکلات دور باشن کاش اونطوری نمیگفتم .چند دیقه بعد اومد پیش شیر اب پسر منم پیش شیر ایستاده بود و اشاره میکرد به شیر اب .خانمه شروع کرد به قربون صدقه پسرم رفتن و بهش گفت چی میخوای عزیز دلم و… یهو بهش گفتم تروخدا ببخشید به بچه ها اونطوری گفتم خیلی ناراحتم که اونجوری گفتم و ازونطرفم اون شروع کرد به عذرخواهی که ببخشید بچه ها اذیت کردن و میارمشون بیرون ابرومو میبرن و ازین حرفا..گفتم نه اینجوری نگو بچن و خلاصه هم من عذرخواهی کردم و هم اون خانمنتیجه گرفتم که هیچوقت زود ادمارو قضاوت نکنم و دوم اینکه تو بازی بچه ها ورود نکنم 🥲خیلی خانم مهربونی بود..
مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
امروز دخترم رو بردم پارک
دختر من خیلی اجتماعیه
دوس داره با بچه ها بازی کنه یا مثلا میره بهش میگه دوستم میای بازی کنیم
ما رفتیم داخل پارک فقط دختر من و دوتا دختر ۴ ۵ ساله بودن که همش با هم بازی میکردن دختر من رفت گفت سلام اونا نگاش نکردن بعد گفت دوستم منم بیام بازی
باهم بازی کنیم دختر بزرگتره گفت نه برو ما باهات بازی نمی‌کنیم
دختر منم همش میگفت منم بیام دیگه،دوستم بیا بازی کنیم ،اون دختره هی داد میزد میگفت نه نمیخوایم میخوای شوتت کنم پایین
بندازمت پایین
من گفتم بچه اس حالا یه چی گفت ولش کن به دخترم گفتم ول کن مامان خودت بازی کن در همین حین یهو دیدم یه خانم بدو بدو داره میاد سمتم و هی میگه بچه ات رو جمع کن دخترم دید زنه داره میاد عصبی شد داد زد گفت عبضی🤣🤣
زنه یهو دیدم میگه بچه های ما با بچه های بی ادب بازی نمیکنن بچه تو فحش میده .گفتم دختر من فحش نداد دخترت گفت شوتت میکنم پایین میندازمت پایین دختر منم عصبی شدم
زنه داشت منو جر میداد که بچه ات گفت عوضی 🤣عوضی فحشه
خلاصه دیدم صحبت با این ادم فایده نداره دیگه نگاش نکردم
ولی در کل خواستم بگم مشکل از بچه ها نیست
بچه ها بلاخره کنار میان با هم
مامانا کاسه داغ تر از اش میشن
خب اومدی پارک ارث بابات نیست که
بچه‌ها باهم بازی میکنن اصلا گیرم دعوا هم کنن تا وقتی آسیبی وارد نشده دخالت نکن
الان تو هستی میای جلو هوار هوار میکنی
بعدا یه زمانی نباشی چی؟
مشکل از بچه ها نیستا مشکل از مغز بعضی هاست
انقدر عصبی شدم تو پارک
زن گنده با بچه دوسال و هشت ماه میخواست بحث کنه
مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
اونروز با پسرک طبق معمول رفتیم پارک سرخیابون
وتا رسیدیم انگار که هزاااارساله پارک نیومده یه هوراااااییییی سرداد
منم از خجالت اینور و اونور رو نگاه کردم و مثل مامانای قدیمی لبمو گزیدم که اِ وا بچه چرا همچین میکنی اخه جلو مردم زشته🫦
(شوخی میکنم)
خلاصه مث پرنده ای که از قفس رهاشده پرید سمت سرسره ها
بعداز یکمی بازی چشمش به یه دختر که همسن و سال خودش بود افتاد اول ایستاد روبروش نگاش کرد بعد دلش میخاست بغلش کنه ولی در اخر یه لپی ازش کشید و ختم بخیر شد ماجرا🙃
بچه ها اومدن سمت سرسره من و مامان اون دختره سمت هم اومدیم و یکمی مشغول صحبت شدیم ازم پرسید به بچت زدن یاد دادی؟ منم زدم پشت دستم و با یه لحن متعجبی گفتم اِ وا بمن میاد به بچه از این چیزا یاد بدم ؟ (شوخی میکنم) بهش گفتم من برخلاف نظر روانشناسا به بچم گفتم هر کی زدت بزنش و اگه حس کردی کسی داره اذیتت میکنه از حقت دفاع کن
گفت منم همینطور ولی به بچت میاد بزنه و از پس خودش بربیاد
خندیدیم 😊
گرم صحبت بودیم و از بازی بچه ها کیف میکردیم نمیدونم چیشد بچه من تمام بچه های پارک رو بیخیال شد اَد رفت اون دختره رو زد
من و مامان اون دختر هر۲ این صحنه رو دیدیم و رفتیم سمت بچه ها
به بچم گفتم مادر چرا زدی گفت بچه ها هُل دادن(یه بچه نوبت بالا رفتن از سرسره بچه من رو گرفته و بچه من حرصی شده بود و به اولین نفری که رسیده تلافی دراورده)
خلاصه تو دلم گفتم مادر توکه از این کارا نمیکردی این دفعه هم آبروداری میکردی بچه🤣
خانمه برگشت بهم گفت دیدی گفتم 🫡🙃
خلاصه که فهمیدم نباید پشت بچه دراومد و بگی نه اهل هیچی نیس
چون واکنش بچه ها غیرقابل پیش بینیه یهو دیدی همون لحظه شد😆
واسه شما هم افتاده از این اتفاقا؟
#فرزندپروری سونوگرافی انومالی غربالگری پوشک
مامان دلوین مامان دلوین ۳ سالگی
این قوم الظالمین تا گ و ز تو ک و ن شون گیر میکنه میشن مظلون ترین و بدبخت ترین ادم روی زمین دو سه شب پیش خواهر نکبتش سرفش گرفته بود خوب نمیشد مامانش اومد خونمون گردنشو کج کرد ک بیا ببریم بیمارستان امپولشو بزنه
حالا شوهرش کجاست؟؟پای بساط نعشه میکنه با رفیقاش
بعد میدونست کارش طول میکشه هی زنگ میزنم شوهرم میگم بیا گفت تو هم اماده شو بیا
هیچی دیگه رفتیم
حالا ک خوب شده اومده خونه مادرشوهرم ک دیوار ب دیواره
سر شب دخترم گفت بریم شوهرم گفت بیا بریم یه ساعتی رفتیم بعد دخترم ک میخواست چای بخور میگفت باید بریزی توی صافی تا من بخورم گریه میکرد میگفت چرا توش واینمیسه یعو خواهرشوهرم صداشو برد بالا دعواش کرد و گفت اشغال هیچی نگفتم باز دیدم گفت ک که گفتم یعنی چی میگی کی همچین حرفی به بچه میزنه شوهرمم گفت پاشو بریم اومدیم
جای دست درد نکنه بود ک دو ساعت تو سرما معطل شدیم
یعنی این تاپیکو میزارم که فقط هی چشمم بهش بخوره دیگه به هیچ پدر سگی خوبی نکنم اشغاله خر انقد داغم از دستش حالا تازه به شوهرم گفته ببین این هفته کی تعطیلی بریم اصفهان واسه پسرم لباس بخرم من انقد هر بودم شوهرمو بردم تو اتاق گفتم قبول کن گناه داره اونم چیزی نگفت حالا دیگه توبه می ری نم براش....‌

واقعا شرمنده بی ادب بودم یکم بخدا بچمو ببنید انقد مودبه هرحرفی میزنه با لطفا و میشه شروع میکنه میگه بعدشم حتما میگه مرسی یا تشکر
سلام و خدافظیشو میکنه حتی امشب میگفت خوشحال شدیم خدافظ
اونوقت اینا میخوان مثل بچه خواهره پخمه باشه که صداشم در نیاد چون دخترم زیر حرف زور نمیره اصلا....


پوشک شیرخشک فرزند دختر پسر دکتر
مامان هلنا جانم🩷 مامان هلنا جانم🩷 ۲ سالگی
امروز رفتیم یه دریاچه که یک و نیم ساعت با خونمون فاصله داشت. من دیسک کمر دارم به خاطر همین همیشه کمرم درد میکنه. موقع رفتن تو ماشین دختر دوسال و‌نیمم رو‌بغل کردم و اونم راحت خوابید. خواستم اونجا سرحال باشه. کمرم داشت منفجر میشد. از ماشین که پیاده شدم یه درد بدی زیر شکمم حس کردم. رفتم دستشویی و دیدم که بعله. پریودشدم. در حالی که ۱۰ روز به موعدم مونده بود. یه مسکن خوردم چون فقط میخواستم به دخترم خوش بگذره. بردمش داخل آب، کلی آب بازی کردیم. چند بار لباساشو عوض کردم. (از صبح تا عصر ۱۰ بار رفتیم داخل آب) ناهار پختم خوردیم. چند بار رفتیم تاب بازی و سرسره بازی. از بوفه خوراکی خریدیم و خوردیم. چون همسرم میترسید، دوتایی با دخترم رفتیم سوار قایق موتوری شدیم چون خیلی میگفت. البته که خواسته هاش تمومی نداشت. تا میومدم بشینم میگفت پاشو بریم آب، بریم تاب ، بریم سرسره. منم تا جای ممکن به حرفش گوش میدادم چون میگفتم امروز آوردم براش خاطره بسازم. موقع برگشت به محض سوار شدن به ماشین خوابید تا دم در(با ترافیک دو ساعت طول کشید) اومدیم خونه بردمش حموم. شام گذاشتم خوردیم و الان دراز کشیدم.
یه چیزی نظرمو جلب کرد. اینکه دخترم اصلا راضی و‌قانع نمیشد. از ده تا درخواستش ۸ تاشو انجام میدادم اما برا اون ۲ تا که نمیتونستم بکنم یه قشرقی راه مینداخت. عصبانی میشد.
میگم نکنه بزرگ که بشه اون خوبیا و زحمتای من یادش نمونه و بگه من هرچی میخواستم مامانم میگفت نه!