۲ پاسخ

عزیزم پسر منم همینجوری بود. همه ی مامانا بیرون کلاس میموندن پسر من اجازه نمی‌داد گریه میکرد می‌گفت باید داخل بشینی. خداروشکر مربیشچن همکاری میکرد اجازه میداد داخل بشینم. هی کم کم فاصلمو بیشتر کردم. داخل کلاس می‌گفت باید پیش میز من بشینی. کم کم دیگه رفتم تا نزدیک در. بعد هم که اعتماد پیدا کرد ب مربی و هم کلاسیاش و من . اجازه داد بیرون بشینم. اما جنگ شد کلاسا منحل شد دیگه هم تشکیل نشد که ببینم در ادامه چی میشه. صبوری من عزیزم کم کم خودش عادت میکنه

ادامه بده یاد میگیره بگو من برم کیک بخرم یا هر چی دوس داره زود میام برو بخر برگرد بعداز چند روز بگو برو دیرتر با کیک برگرد تا کم کم یاد بگیره بیخیال نشو عادت میکنه

سوال های مرتبط