۶ پاسخ

یه دفعه

دختر من اینجوری نیست فقط ید۹قعه زل زد به یه خانم‌و آقایی آخه چوپ شور میخوردند بعد بهش دادند بدجوری نگاهشون میکرد

منم این مشکل دارم می‌خوام دوچرخه بخرم شاید ول کنه مال بچه های مردم .پشیمون می‌کنه آدم از بیرون رفتن انقد گریه میکنه

دختر من میره توپ و دوچرخه رو ازشون میگیره 🤦‍♀️

کاملا طبیعیه..بدتر از اینم میبینی وسایلشو به هیچ کی نده ...استقلال و مالکیت شروع میشه ۳ سالگی اوج میگیره....بهش فشار نیار فقط تکرار کن که مال ما نیس باید ازش اجازه بگیریم

باز خوبه گفته بگیر دختر من خودش دست به کار میشه بره بگیره هر چی میگم مال تو نیست متوجه نمیشه جیغ میزنه

سوال های مرتبط

مامان سبحان و نویان مامان سبحان و نویان ۱ سالگی
مامانا میگم سبحان من از همون موقع که دنیا اومد بخاطز اگزمای که داشت شبانه روز گریه میکرد اینکه میگم شبانه روز واقعا میکما تا دوسال جوری که من الان تحمل یذره صدای بچه رو ندارم که جیغ بزنن یا گریه اینقدر که زجر کشیدم....حالا خداروشکر اون موقع وزنش قدش رشدش همه چیش عالی بود یعنی دکتر میبردیم همین که میزاشتم رو ترازو میگفتن خانم بچه ای که وزنش اینقدر خوب هیچ مشکل خاصی نداره اگزماش که برطرف شد ولی هنوز به کنجد گردو الرژی شدید دازع و نمبتونه بخوره حالا اینا به کنار یخورده سبحان خحالتی و ترسو شده نمیدونم مقصر منم اون موقع هم کرونا بود هم اکزما داشت جایی نمیبردم خیلی حساس بودم نمیدونم....الان مثلا وابسته منم هست بیشتر دلم میخاد کم کم مستقل بشه ترسو خیابون میریم دوچرخه سواری همس دور برش نگاه میکنه یا ماشین لز جای دیگه بزه این فک مبکنه میخاد نزدیکش بشه میترسه بنطرنون چ رفتاری کنم خیلی راهنمایش میکنم ولی بازم کار خودشو میکنه اون دفع باباش بردش اصلاح کنه موهاشو این رو صندلی اصلاح بود شوهرم گوشیش زنگ میخوره بلند میشه میره دم در جواب بده اقا سبحانم شروع میکنه گریه از اون روز با باباش جایی نمیره میگه بابام منو تنها میزاره🥲😐
مامان عشق های مامان مامان عشق های مامان ۱ سالگی
واکسن شیرخشک فرزند پروری
چقدر خوب بچه ها زود بخوابن البته که بیرون بازی کردن خسته ان واقعا من هرشب ساعت دو بادعوا وگریه مبخوابونم اما امروز زود خوابیدن چون خسته ان واقعا کاش میشد ادم بچه ها ببره هرروز بیرون تخلیه انرژی بشن ولی خب موندن توخونه حتی سرکوچه هم یه هفته میشه نمیریم دلم واسه بچه های الان میسوزع بچه های قدیم کوچه خونه هم حیاط بازی میکردن چقدر خوب بود الان به همسایه میگم بزار بچت بیاد بیرون توحیاط بازی کنن میگه نه باباش میگه نزار بره بیرون حالا طرف همش اینور اونور خونه اینو اون ها بچش تربیت درستی نداره شوهرمم موافق نبس بازی کنن باهم ولی خب چکارکنم دخترم گریه میکنه دلش دوست میخواد بازی کنه ولی امروز بیرون خوش گذشت حسابی کیف کردن خداروشکر تا میتونستن خاک بازی کردن جای گرون وخاصی نرفتیم یه گوشه دنج وخاک بازی واسباب بازی بازی بدوبدو ولی اینا هم خوب بود براشون ،
پایین چندتا عکس میزارم ازطبیعت
شیرخشک پوشک فرزندپروری واکسن