۲۰ پاسخ

یه خانمی تو گهواره یه حرف خوبی زد گفت مامانا ۲دسته هستند : دسته اول عروسک بازی میکنن بچشون نه کولیک نه رفلاکس نه اعتصاب شیر داره سر وقتش میخوابه کلا اذیت کن نیست .
دسته دوم بچه داری میکنن و دهنشون صاف میشه و بعد اتمام چالش چالش بعدی شروع میشه
مامانایی که عروسک بازی کردن مامانای دسته دوم رو درک نمیکنن من خودم پااااره شدم از بچه داری دخترم سوتغذیه هست سنگ کلیه داره به ۹۰درصدمواد غذایی الرژی داره خلاصه یک چشمم اشکه یک چشمم خون ولی اینو همه درک نمیکنن و بد قضاوت میکنن دررک نمیکنن که یک مادرم ممکنه خسته بشه شما هم خسته هستی کم کم ۲ سالم باید به فراغت و آسایش بگذره تا خودتو پیدا کنی

عزیزم اره واقعا بچه داری سخته اما اگر شرایطش رو دارین و شدنی هست در روز یک ساعت یا دو ساعت بچه رو به کسی‌بسپاری به مادرت یا همسرتون ، یا اگر دوست دارین مهد هم میتونید بزارید ، یه چند ساعت تنها باشین تا ذهن‌و روحتون ازاد باشه حالا این یه پیشنهاد بود، بدون که اون بچه بجز شما هیچکس نمیتونه نقطه ی امنش باشه، پس تا میتونی بهش عشق بده و و از لحظه ب لحظش لذت ببر چون به این سن برنمیگردن 😭

عزیزم سوای اینکه بچه ها با هم فرق دارن…اما این حجم اذیت یکیش اینه شاید شما حال روحی تون خوب نیس…من تاپیکاتونو خوندم عملا زندگی تون رو هوا معلقه…۹ ماه مرد به خانواده اش سر نزنه یا رهاشون کنه به هر دلیلی… روتون تاثیر میذاره، شاید احساس شکست بهتون بده و شکننده بشید… و در نهایت نتونید با شیطنت های بچه مدارا کنید … بچه ها باهوشن با حال بد مادر یا پدر لجباز تر میشن یه جورایی اونام حس نا امنی میکنن…. یا اگه اینا نیس ببریدش دکتر شاید بیش فعالی داره …

من قبل بدنیا اومدن بچم یه تصورات دیگه داشتم از بچه داری اما بعد که با سختیا و شب بیداری و مریضی و گریه و رفلاکس مواجه شدم افسردگی گرفتم هر سنی هم یه چالش داره الانم که به شدت لجباز و عصبی و خرابکار شده میشینم به گریه

من درک میکنم واقعا احتمالا بیش فعالی داره خیلی سختم هست فکر کنم تو نوار مغز معلوم بشه

دختر عمه م توی بارداری تیروئید داشت پسرش بی حد و اندازه پرخاشگر و دائما یادم میاد داشت میزد یا دعوا میکرد و یا گریه میکرد الان بزرگ شده خیلی آرومه
بچه داری مثل وارد شدن به یه تونله که بعد وارد شدن جاده پشت سرت که همون زندگی قبلی باشه بسته میشه
فقط مجبوری با صبوری بری جلو

پسر منم خیلی اذیت میکنه همش دهنش بازه زر زر میزنه سر هرچیز کوچیکی الکی جیغ میزنه گریه میکنه حتی از خواب بیدار میشه با گریه بیدار میشه تو ماشین زیاد نمیمونه بهونه میگیره بیرون میبرمش فقط میخواد بدوعه یعنی پشیمون میشم از بیرون رفتن باهاش اما با بابا مامانم یا خواهرم و همسرم میمونه اگه من نباشم اونارو اصلا اذیت نمیکنه بچه خوبی میشه غذاشو بی دردسر میخوره انگهری فقط لج منو داره اما خانه بازی دوست داره پارکو دوست داره خوب با هم سن و سالاش ارتباط میگیره پرخاشگر نیس منظورم اینه اذیت میکنه ولی اینکه دهن سرویس کنه یا مثل چیزایی که شما میگی نه اونجوریام نیس مثلا باهاش بازی کنم خوشش میاد یا حموم خیلی دوست داره
من میگم شما بچتو ببر پیش دکتر شاید چیزیش باشه یا ببر پیش یه مشاور کودک شاید تونست کمکت کنه

من. زن حامله میبینم. حالم بهم میریزه

بچه من فوق العاده وابستس انقدری که تو دسشویی هم جیغ میزنه میاد تو. ولییی با این دید ببین به غیر از ما کسی رو ندارن. شده حتی برا یه ساعت، نیم ساعت در روز از کسی کمک بگیر تا یکم نفس بکشی
کمکی داشتن برا اینجور بچه ها واقعا لازمه و اینکه از خدا کمک بخواه و توسل به حضرت زهرا، هرموقع خسته میشی تسبیحات حضرت زهرا بگو خیلی اروم میشی. خوبیش اینه میگذره همینجوری نمیمونه

من بچه خواهرم اینجوریه که الان چهار سالشه واقعا خواهرم عذاب میکشه ولی خدارشکر پسری خودم خیلی آرومه خوش اخلاقه همش میگه کاش دخترم اینجوری بود

و اینکه مارو نبین بچه هامون ناآروم هستن همه بچه ها مثل هم نیستن بچه خواهر شوهرم جوری آرومه کلا خواهر شوهرم میگه من براش زحمت نکشیدم یک شب بی خوابی نکشیدم خودش غذاشو میخوره خودش خودشو سرگرم اسباب بازی میکنه خودشم میره می خوابه مادرشم هرروز مسافرت
خب اگه بچه اینه من ده تا از اینا می خوام

خب کمکی نداری؟؟

پس من چی میکشم هم بچه کوچیک دارم هم حاملم به منم سخت میگذره ولی دیگه همینه باید تحمل کرد

اینایی که میگن تراپی برید درک نکردم واقعا

تنها نیستی ببین باید صبر کرد فقط من خودم دارم پوست میندازم هرروز میگم نمیتونستی چرا اوردی ب خودم فحش میدم ولی باید صبر کرد فقط بزرگ میشن بالاخره اوضاع بهتر میشه مطمئنم

عزیزم باید حتما تراپی برید

منم متنفر شدم از بچه بخدا اعصابم نمیکشه همش گریه جیغ نق نق

حق داری

حتما تراپی برید عزیزم

بخدا منم اینجوریم یعنی میفهمم کسی حاملس چنان ناخداگاه خیس عرق میشم وفشارعصبی بهم میاد که حد نداره من انقد بچه دوست داشتم الان پسرم جوری به سرم آورده از هرچی بچس متنفرم هی میگم بهتر میشه اوضاع فقط داره بدتر میشه

سوال های مرتبط