۱۰ پاسخ

خدا فقط خودش صبر و توان مادرارو زیاد کنه
مادر بودن واقعا سخت ترین کار دنیاست بیخود نمیگن بهشت زیر پای مادراست

عزیز دلم انشاالله که بهترین هارو بخواد برات خدا .آرزو نمیکنم که کار برات پیدا بشه که بیشتر خسته و دلشکسته بشی ولی آرزو میکنم و از خدا می خوام همسرت سرش به سنگ بخوره و به خودش بیاد

خب چرا دست بچه هاتو نمیگیری از اونجا فرارنمیکنی؟برو بهزبستی یاکمیته امداد بگو بدسرپرستم کسیو ندارم شاید کمکت کردن

فروزان عزیزم از نظر من ی مادر قوی و زیبایی زیباترین دوست من هستی من بهت افتخار میکنم امیدوارم ی روز بتونم کمکت بکنم و ی کاری ازم بربیاد خواهر عزیزم اصلا دوست ندارم خودتو دست کم بگیری .....

بعضی اتفاقات دست ما نیست نمیتونیم‌کاری کنیم جز اینکه خدا بهمون صبر بده و راهی جلو پامون بزاره

خداروشاکر باشه با همه سختی هایی که بهت داده عزیزم
همیشه به پایین تر از خودت نگاه کن و شکرگزار باش بابت سلامتی خودت و بچهات خدا بزرگه

مامان آرمان توی گفتگو بهت پیام خصوصی دادم چکش کن لطفن❤️

اصلا پیر نیست پوستت اینطوری نگو
میفهمم حرفاتو اما بزار پسرت بزرگ بشه کیف میکنی از وجودش و مردونگیش

منم الان داغونم .ولی میدونم زنایی هستن که خیلی از من اوضاعشون بدتره ولی ناچارا به ادامه دادن.انشالا کارپیدا کنی

عزیزم خدا قوت.

سوال های مرتبط

مامان جوجه🐥 مامان جوجه🐥 ۲ سالگی
من تو اوج افسردگیم فک کنم 🥲
هیچ لذتی از پسرم نمیبرم همش میگم خدایا من ازت یه بچه اروم خواسته بودم این بچه از روزی ک وارد زندگیم شد یه خاطر خوب نساخته برام همیشه یه چیز جدید برا ارائه داشته الانم ک دوساله میشه به شدت پرخاشگر شده منو میزنه بیرون میریم اصلا همکاری نمیکنه فقط میگه چیزی ک من میخوام رو بکنین اگ نکنیم خودشو میزنه زمین گریه میکنه خونه وسیله ای رو ندیم بهش خودشو میزنه به کولی بازی و وسیله هارو‌میندازه خودشو میزنه ب اینور اونور😵‍💫
اطرافیانم میگن خیلی دعواش کردی یا زدیش اینجوری شده
پیش تراپیست میرم و میگه حق داری ک خسته باشی روحت خسته باشه از این همه اتفاق و حق داری که حوصله ای برا بچه بزرگ کردن نداشته باشی عذاب وجدان داره تیکه پارم میکنه🥲
ب همسن های پسرم نگا میکنم همه اروم همه حرف گوش کن جوری که اینجا میزارن میرن کافه با بچه بیرون چردش همه اینا برا من رویاس هییییچوقت حتی تضورشم نمیتونم بکنم چندین بار گفتم بزار ببرم عادت کنه ولی هربار تا مرز گریه رفتم و ب گوه خوردن افتادم
مامان ارمان❤️ مامان ارمان❤️ ۲ سالگی
ادامه تاپیک‌قبلی
رفتیم بیمارستان اصلا تحویلم‌نمیگرفتن ب بدبختی دارو دادن باعث شد بالا بیارم سرم‌زدن هزارتا کوفت و زهرمار دیگه
شوهرم یکم‌ترسید عید شد بهش گفتم‌میخام برم قبول کردمن ب خواهرم پیام دادم میام خونتون گفت باشه بیا من رفتم چندمدتیم موندم و خیلیم باهم خوب بودیم و‌من برگشتم خونمون
دوباره رفتارخواهرم‌همونطور بود ولی نزدیکای زایمانم بود ب شدت تحت فشار بودم ازاینور میگفتن برو شهرتون خونه خواهرت الان دیگه وقت زایمانته از یه طرف خواهرم‌فکرمیکردم من برای زایمان باشوهرم میرم‌خونش و‌منو‌بی محلی میکرد همش با مادرشوهرم و شوهرم دعوا میکردم میگفتن برو‌میگفتم‌نمیرم‌میخام خونه خودم بمونم اما اینطور نبود دلم تیکه پاره بود براشون نقش بازی میکردم گفتن حداقل بگو یکی بیاد ابرومون میبری میگن این زن یه خانواده نداشته بیاد پیشش باشه برا زایمان اما بازم‌من کسیو‌نداشتم ابنجا چون روستاس حرف میپیچه و این حرفا زیاد زده میشه و‌یه چیز طبیعیه
ب خواهرم‌پیام دادم‌و‌گفتم‌میشه برا زایمان بیام‌خونتون گفت نه اون لحظه خداشاهد باشه انگار یکی با چاقو محکم‌زد تو قلبم سابد درک‌نکنید اما بخدا من اون لحظه مردم گفتم خدایا چیکارکنم حالا شب و ذوز گریه میکرد یه عکس دارم از اون زمان هروقت نگاش میکنم گریم‌میگیره
یه خواهر دارم بزرگمونه باهزارخجالت بهش پیام دادم میشه برا زایمان بیام خونتون زنگ زد براش تعریف کردم و‌گفت باشه بیا
دوسال پیش تو‌همچین روزی من با اتوبوس درحالی یکهفته ب زایمانم‌موندم بود با پسربزرگم حرکت کردیم رفتیم
ادامه تاپیک بعدی...
#پوشک#شیرخشک#واکسن#تغذیه#فرزندپروری#بارداری#سزارین