تجربه سزارین
ساعت ۷ صبح بیمارستان بودیم فرم هارو امضا کردیم ساعت ۷و نیم داخل بخش رفتم لباس عوض کردم و رفتم داخل یک اتاقی اول از همه ازم ان اس تی گرفتن همزمان بهم سرم وصل کردن و فقط من سوند رو خیلی اذیت شدم
در اخر هم منو اوردن جلوی در اتاق عمل تا دست دکترم خالی بشه نیم ساعت بعد وارد اتاق عمل شدم دکتر بی هوشی اومد بهم گفت شل کن و سوزن زد تو کمرم اصلا درد نداشت بعد سریع منو خوابوندن رو مو کشیدن و دستامو گذاشتن روی تخته کنارم و عملو شروع کردن کلش فقط حس میکردم در حال تکون خوردنم که یهو صدای نی نی رو شنیدم و نی نی رو گذاشتن رو صورتم و بعدش منو بردن ریکاوری اونجا یکم لرز کرده بودم بعد منو بردن تو اتاق خودم که همه اومدن بالا سرم
دوازده ساعت نزاشتن چیزی بخورم و اولش با چای و نبات شروع کردن تو این مدت یه عالمه هم ماساژ رحمی میدادن که غیر از یکبارش بقیش درد نداشت برام
شبش هم پاشدم راه رفتم چون میدونستم اگه خودمو بندازم دیگه افتادم
انقدر راه رفتم که فردا موقع ترخیص شدن از همه تند تر راه میرفتم و خونم طبقه سوم همرو تند تند اومدم و کارای خونخ رو انجام دادم
خداروشکز که الان که ۹ روز میگذره ۸ کیلو کم کردن و شکمم کامل رفته داخل و چیزی بیرون نیست
واقعا سزارین بهترین عمل بود که انجام دادم اصلا اذیت نشدم و خیلی لذت بخش بود
هرکی دودل هست بدونه هیچ چیز خاصی نیست و خیلی باحاله

۸ پاسخ

چقدر کامل توضیح دادی یه لحظه حس کردم دارم سزارین میشم😍🥲

چقدخوب کاش ماهم مثل شما رضایت داشته باشیم🥹

عزیزم آخرین سونویی ک دادی چند هفته بود؟
تو بیمارستان هم سونو میکنن قبل زایمان؟

مرسی از توضیحاتت عزیزم،۱۲ ساعت چیزی نخوردی ضعف نکردی

من که خیلی اذیت شدم برای سزارین ماساژ رحمی میدادن همش اذیت شدم

منم سزارینم همینجوری بود شیافت دیکلوفناک هم استفاده کردم هیچی درد نداشتم اومدم خونه خودم غذا پختم بچه مو خودم حموم دادم

سلام خدارو شکر کن ولی من سزازینم خیلی اذیت میشم هرکسی بدنش یه جوره ب قول مامانم یکی گوشتش تلخه دیر خوب میشه واذیت میشه ودرد زیادی می‌کشه یکی گوشتش شیرینه و واسش راحته واسه من که درد هردو روکشیدم واخرش اورژانسی سزارین شدم طبیعی بهتر بود

وای مرسی عزیزم که انقد صریح و خلاصه توضیح دادی😍🥹من واقعا استرس سزارینو دارم ولی نمیدونم چرا با پیامت یکم دلم آروم شد

سوال های مرتبط

مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۸ ماهگی
مامان پسر طلا(آرن) مامان پسر طلا(آرن) ۶ ماهگی
سلام خانوما من میخوام تجربه زایمانم و بگم
۳۷ هفته که بودم رفتم پیش دکترم و بهم نامه سزارین داد و یه نسخه نوشت از داروهایی که بعد زایمان باید مصرف بشه و تاریخ زایمانم شد ۱۴۰۴/۱۰/۴ خیلی رند شد البته کاملا یهویی بود و دکترم این تاریخ و داد من نخواستم ک رند باشه برام مهم نبود این چیزا. خلاصه ۴ دی ماه ساعت ۴ راه افتادیم‌ به سمت بیمارستان و ساعت ۵ اونجا بودیم و کارای پذیرش و انجام دادیم و رفتیم قسمت زایشگاه ساعت ۶ رفتم اونجا و لباسی که خریده بودیم‌ برا اتاق عمل و پوشیدم و ازم آزمایش خون و ادرار گرفتن و پشت هردو دستم آنژیوکت وصل کردن و ازم ان اس تی و نوار قلب خودمو گرفتن و بعدم‌ دکتر بیهوشی اومد باهامون صحبت کرد و مشاوره داد و بعد سوند برام وصل کردن که کلا دو دقیقه طول کشید اصلا هم درد نداشت کلا تمام این مراحل اصلا درد نداشت و خیلی حالت خنثی بودم همون موقع که سوند و وصل کردن گفتن دکتر اومده و سریع ویلچر آوردن و منو بردن اتاق عمل تو سالن شوهرمو مامانمو دیدم و رفتم‌ اتاق عمل ساعت ۸ بود که رفتم و...
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۶ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان علیهان بالام 🩵 مامان علیهان بالام 🩵 ۶ ماهگی
قسمت 2
بعد صدا کردن رفتم خیلی استرس داشتم تا رسیدم دم در اتاق عمل گریه گرفت ولی با گریه واسه همه دعا کردم مخصوصا برا اونایی که دلشون میخواد مادر بشن رفتم اتاق عمل کمک کردن نشستم رو تخت که همه کادر ها آقا بودن ولی بسیار خوش اخلاق تو اتاق عمل ازم پرسیدم اسم اقا کوچولو چیه با حرفاشون حواس منو پرت کردن سوزن بی حسی رو زدن ولی هیچی نفهمیدم هیچ هیچ اصلا ن درد داشت نه چیزی بعد دیگه دراز کشیدم پرده رو کشیدن جلوم بعد 15دیقه صدای گریه شو شنیدم که قلبم داشت میومد دهنم ک دکترم گفت یه ارزو کن بند ناف شو برش بزنم واقعا خیلی حس خوبی بود 🥹واسه همه ی چشم انتظارا ارزو میکنم بعد نی نی اوردن پیشم گذاشتن صورتشو رو صورتم نی نی اروم شد
بعد دیگه بردنش منم بردن ریکاوری
ماجرای من از ریکاوری شروع شد 🥲که دیدم دستگاه داره هشدار میده آژیر میزد من اونجا بود ک فهمیدم نی نی یه مشکلی داره هر چقدر خودمو تکون دادم پاشم ببینم چه خبره ولی کلا بی حس بودم همه پرستارا بالا سر پسرم بودن من داشتم سکته میکردم که از تخت گرفتم سرمو بلند کردم دیدم دارن بچه مو میبرن که من حالم بد شد 🥲1ساعت ریکاوری رو 3ساعت نگه داشتن منو واقعا خیلی حالم بد بود افتاد فشار شدید گرفتم فشارم شد 4
بعدش دیگه اوردن بخش هیچ دردی نداشتم حسم که رفت بعدش دیگه فقط از درد پریودی کمتر درد داشتم چند ساعت بعد گفتن پاشو راه برو کن من بازم درد نداشتم خلاصه خیلی اسون بوددد