۱ پاسخ

مواظب باش خیلی خواهر تکون نخور انشالله چیزی نمیشه

سوال های مرتبط

مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت سوم
پیاده روی رو اما از اواخر هفته ی سی و هشت شروع کردم (بعد از معاینه لگنی). یه چیز درباره معاینه لگنی بگم که درد نداشت ولی حس ناخوشایندی داره (مخصوصا برای من که دفعه اول بود تو عمرم معاینه میشدم!) و باید کامل شل کنی و نفس عمیق بکشی. اوایل هفته ی سی و نه باز رفتم دکتر و بهم گفت تا آخر این هفته فرصت داری زایمان کنی بعدش برو بیمارستان بستری شو چون میترسم بچت درشت بشه و زایمانت سخت بشه 🥲 همون روز که اومدم خونه ، ترشح موکوسی دیدم و راستش رو بگم یکم ترسیدم چون یه چیز بزرگ بود که قلپی ازم اومد بیرون(یه چیزی مثل ژله شل و کرمی رنگ). اما خوشحال شدم چون میدونستم زایمانم نزدیکه.
پیاده روی ها رو ادامه دادم و هر روز مسیر رو بیشتر میکردم (همسرم همراهیم میکرد تو پیاده روی وگرنه اصلا نمیتونستم زمان زیاد پیاده روی کنم ، سنگین شده بودم و به شدت خسته میشدم و شکمم درد می‌گرفت اگر نبود و تشویقم نمی‌کرد نمیتونستم ادامه بدم).
تا رسید شب قبل زایمانم ، سی و نه هفته و پنج روز
من هفت و بیست دقیقه صبح زایمان کردم و میخوام برگردم به شب قبل ساعت هفت شب. شاممون رو خورده بودیم و رفتیم برای پیاده روی. اون شب بعد از نیم ساعت پیاده روی حس کردم سر بچه خیلی پایینه انقدر فشار وارد میکرد که حس میکردم الانه که از وسط پام کلش بیوفته بیرون! گاه گاهی وایمیسادیم و یک دقیقه استراحت میکردیم و دوباره ادامه میدادیم.