سوال های مرتبط

مامان نیک و راد💕 مامان نیک و راد💕 ۱ سالگی
مامان تیام✨ مامان تیام✨ ۲ سالگی
یکسال از روزی که به این دنیا اومدی و زندگی رو برامون یه رنگی دیگه کردی میگذره 🌈🥺🤩

وقتی ماه های اخر بارداریم بود همش تند تند مجبور بودم برم دستشوی اخرین شبی که توی وجودم بودی دم دم های صبح از خواب ناز بیدار شدم که برم دستشوی وقتی داشتم برمیگشتم به اتاق خواب یه لحظه پشیمون شدم و رفتم پنجره پذیرای رو باز کردم همونجا توی پزیرای دراز کشیدیم نمیدونم چجوری خوابم برد که یهو احساس کردم لباسم خیس شد ساعت ۶ صبح بود سریع خودمو به دستشوی رسوندم و شوهرمو صدا زدم و با ترس و لهره به ماما همراهم زنگ زدیم و گفت عجله نکن ولی دیگه وسیله هاتو اماده کن برو بیمارستان منم یه دوش گرفتم و یه فلاکس دمنوش زعفران و بقیه وسایل برداشیتم و راهی بیمارستان شدیم بعد از معاینه گفتن ۲ فینگرم و کارای بستری رو انجام دادین و تیام قشنگم ۶ عصر با زایمان طبیعی بدنیا اومد💫💐

🌹مرور خاطرات با همه ی سختی هاش برام شیرین ترینه 🌹 ایشالا دامن همه ی کسای که چشم به راحن سبز بشه💚
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۱۲ ماهگی
سلام
پارسال روز ۷مرداد ساعت ۱:۳۰ شب بیمارستان بستری شدم و با امپول فشار و قرص و ورزش مخصوص و ...هزار تا دردسر بعد از چهارده ساعت ، ساعت۱۵:۳۰ روز ۸ ام دخترم بدنیا اومد و صدای گریه اش رو شنیدم
باورم نمیشه یکسال گذشت 🤧😢
خیلی سخت بود خیلیییی وحشناک بود🥴 کسی بهم نگفته بود مادرا این همه چالش دارن ولی دخترم بهم نشون داد همه چالش ها رو از ویار و سختیه زایمان که بگذریم اما مادر بودن رو در اصل از وقتی فهمیدم که دیدمش و بغلش کردم
از وقتی که نوزاد چند روزه بود و برای اینکه شیرش دو دقیقه دیر میشد قهر میکرد و دیگه شیر نمیخورد
از وقتی که اعتصاب شیر کرد و دیگه سینه ام رو نگرفت و شیر خشکی شد اونم فقط تو خواب میخورد
از وقتی که بخاطر کولیک و رفلاکس خواب نداشت و تو خونه بغلش میکردم و راه میرفتم و پا به پاش گریه میکردم
از وقتی که به پروتئین گاوی حساسیت پیدا کرد و مدام بی قرار بود و گریه های وحشناک میکرد
از وقتی که بخاطر رفلاکسش تو گهواره میخوابوندمش و همین باعث شد بهش عادت کنه و به هیچ عنوان به هیچ شکل دیگه ای نخوابه و بخاطر وابستگی شدیدش به گهواره خونه نشین شدم
از وقتی که بخاطر واکسن و سرماخوردگی و تب و .... از خودم میگذشتم تا مراقبش باشم و خیلی چیز های دیگه
راستش به قول شهاب حسینی به نظرم تولد هر کس رو باید به مادرش تبریک گفت بابت تمام زحماتی که کشیده و قراره بکشه ، بخاطر همین یک سالی که گذشت میخوام به خودم یه خسته نباشید و یه تبریک جانانه بگم
پریسا سخت بود خیلیی سخت بود ولی از پسش براومدی بهت افرین میگم 😘😘
دوستت دارم دخترم روزهای سختی بود اما شیرینی هم داشت خدارو بابت وجودت شاکرم 😍😘



حالا جمله سازی با پوشک و شیر خشک و زایمان و ...
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۱۲ ماهگی
🥹🥹🥹
آرن ۱سال دارد🥹😍
بالاخره تولد پسری منم از راه رسید و اولین های زندگیشو تجربه کرد😍
اولین بهار اولین عید اولین یلدا اولین دست زدن اولین راه رفتن اولین خندین اولین مروارید🥹🥹
وای که چقد این اولین ها برام شیرین بود🥰🥰
پارسال همین ساعت ها بود همه چیو هماهنگ کرده بودیم برای بدنیا اومدن 🥲
هنوز تو به دنیا نیومده بودی هنوز بغلت نکرده بودم و کلی دوق داشتم برای فردا🥹🥹🥰چه روز فوق العاده ای بود یکی از بهترین روز های زندگیم به دینا اومدن تو بود پسرم🥰🥹
آنقدر از آن ای سیو بودن بچه ها گفته بودن و وحشت داشتم که پارسال همین شب دعا کردم از خدا خواستم نذر کردم که سالم و سلامت بغلت بگیرم و سال دیگه همین موقع نذرمو انجام بدم🥲
خداروشکر که تونستم همین امشب انجام بدم🥲
غذاها همش به نیازمندا پخش شد دلتون نخواد حتی خودم یه تیکه کوچولو ام نخوردم🥲🥲
نذر سلامتی آرن کوچولو من شب تولدش🥹
راستی ما تولد آرن بعد ماه صفر میگیریم آن شاالله🥰
فرزندپروری