۲۹ پاسخ

والا بچه منم خودش نمیخوابه با خودش بازی کنه، همه بچه ها درواقع میخوانی کی باهاشون بازی کنه، و منم به شدت خسته م...

خوب سیره که نمیخوره
همه یچه ها همینن
ولی من که نگاش میکنم همه چی یادم میره شروع میکنم به قربون صدقه رفتنش

پسر منم بیشتر بغلمه و من بیشتر روی خوابش درگیرم در طول روز باید وقتی خوابه دائم تکونش بدم چون بیدار میشه در طول شب هم انقد بیدار میشه تکون میخوره ک من هر یک ساعت بیدارم بیست دقیقه از ۷ صبح هم ک دیگه بیداره … امید دارم ب روزای روشن

منم همش همینو میگم ندیدم بچه مثل پسرم اصلا نمی‌مونه خودش رو زمین همش میخاد بغل شه بره بیرون شیر با زور میخوره خوابش زورکیه‌خسته شدم هرچی بزرگتر میشه بدتر همش گریه به هیچ کارم نمیرسم
ولی خودمم بدونش نمیتونم یعنی اصلا دوست ندارم تحویل کسی بدمش فقط باباش برش داره من حمومی برم غذا درست کنم

اسمش رو خودشه بچس
خودت باهاش بازی کن
بچه ۵ ماهه که قرار نیس که جا بخوابه و بازی کنه

وایی ننه جقدرم نازه عزیزم نه سرزنشت میکنم ک بگم ناشکری نکن نه میتونم بگم حق نداری غر بزنی کلا بعد زایمان مادر همینجوری داغون هست بچه هم بد قلق باشه دیگه بدتر بهت حق میدم

دکترها نمیفهمن عزیزم الان من دوماه بیشتر بچه م حساسیت داره تا شیرخودم میدادم خوب بود کمکی شیرخشک دادم‌مصیبت هام شروع شد این حساسیت رفته رفته با شیرخشک های رژیمی بدتر شد رفلاکسش بدتر شد شیر نمیخوره همش گریه همش بغل و‌بازی میخواد ولی قبلا خودش بازی می‌کرد انقدر دلم تنگ میشه واس اونروزاش.از ی طرف رژیمم هیچی نمیخورم انقدددر ضعیف شدم همه جام درد میکنه ولی بازم چاره ای واس بچه م نمیتونم پیدا کنم دردش ب قلبم امشب انقدر گریه کردم ک شیرم خشک شد نمیتونم دیگ‌بهش بدم انگار ازم میگیرنش منم ی جاهایی میگم خدایا نمیتونم از پسش برنمیام میدم‌ب شوهرم بعدش ب خودم میام میگم غلط کردم همه همینیم باور کن تحمل کن این روزا هم میگذره

اگر کسی رو داری خیلیییییی ازش کمک بگیر معجزه میکنه برات

در کل همه بچه ها اینجورین من دختر بزرگم اصلا یادم نمیاد که شب بیداری براش داشته باشم ولی این کوچیک تا دوماهگی تا چهار صبح سرویسم میکردم مثل جنازه میوفتادم شوهر صبح که میخواست بره برای دختر بزرگم صبحانه می‌ذاشت اونم میخورد تا من بیدار بشم الان که بزرگتر شده میگه از کنار من تکون نخور همش کنارم باش خدا نگهدارت دخترم اگه نبود من نمیتونستم به هیچ کارم برسم ولی درکل بچه ها فرشته ان هیچ وقت اینجوری نگو من اگه داده روزم بیدار باشم هیچ وقت این حرف نمی‌زنم که دیگه نمی‌خوام مادر باشم بچه ها امید زندگین من اگه دخترام نبودن تا حالا از افسردگی مرده بودم این روزاشون میگذره همش میشه خاطره

عزیزم همه بچه ها همینن حق داری مادری سخته واقعا

عزیزم تنها نیستی
پسر منم امشب انقدر گریه کرد و جیغ کشید مجبور شدم پاراکید بدم ۱۰ قطره که بخوابع
خودمم از کت و کول افتادم انقد سرپا موندم خار پاشنه آوردم یعنی جونم داره درمیاد از درد
بند بند وجودم درد میکنه حتی از درد نمیتونم درست دراز بکشم

عزیزممم بچه خواهر منم تا هفت ماهگی همینطور بود واقعا دیگه خواهرم رو از پا دراورد ولی خداروشکر دیگه کم کم خوب شد بعضی از بچه ها یه دوران سختی دارن بچه س دیگه نمیشه کاریش کرد همه ی بچه ها مث هم نیستن که بخای مقایسه کنی باید آدم صبروتحمل داشته باشه کاملا درکت میکنم چی میکشی چون خواهرم ودیدم خواهرم بااینکه بچه چهارمش هس ولی بازم اینقدی که این چن ماه اذیتش کرد ناشکری نکرد صبرداشته باش عزیزم

گناه داره گریه بچه ها نشونس اون یه جاش درد می‌کنه الهی بگردم

اینایی که گیگی انگار داری دختر من و تفسیر میکنی
منم خسته شدم یوقتا داد میزنم سرش بعدا پشیمون میشم این بیچاره ها زبون ندارن که ماها باید چشم گوش و زبونشون باشیم راهی نیست جز صبر
بقول دکترش خودمونم شبا تا ۳ ۴ بیدلریم حالا بلدیم باگوشی کار کنیم گریه نمیکنیم اینا جز ما کسی و ندارن
یوقت دیگه به چشم بچه ام نگاهش نمیکنم که حرصی بشم به چشم یه موجود ناتوان میبینمش که باید کمکش کنم دلم میسوزه براش آروم تر برخورد میکنم باهاش

اما اینطوری که تو نوشتی انگار خیلی شدیده میخوایی یک دکتر ببر شاید خدایی نکرده دید داره بچه؟؟ شاید نیاز باشه آزمایشی بده ، کمبود ویتامینی عفونت ادراری چیزی زبونم لال نداشته باشه
اخه زبون ندارن دردشون و بگن گناه دارن😞

الهی عزیزم حق داری اذیت میشی درکت میکنم منم دخترم ۶ماه تموم گریه میکرد جوری ک اصلا نمیدیدمش همش باید تکونش می‌دادیم تو پتو تو گهواره گریه ک چه عرض کنم جیغ میزد شیر نمیخورد وحشتناک اذیت شدم توشهر غریب بودم دور از خانواده ولی الان ۱۵سالشه خانوم شده تموم میشه این روزا همش میشه خاطره

یارا هم خیلی سخت روی زمین میمونه بازی میکنه همش درحال غر زدنه همش میگه بغلم کنین
برای شیر خوردن هم خیلی اذیت میکنه، سخت میخوابه، قبل خواب حتما باید جیغ بزنه بخوابه

دختر منم اینجور بود الان سیزده سالشه یادمم نمیاد چکار باهام میکرد گذر زمان درست میشه

منممممم به خدا منممممممم😭😭😭

بنظرم تو دلت برای خودت دوران قبل از ابرا جان تنگ شده فقط یخورده بگو کمکت کنن یکم برو خوشبگذرون،نبودشون خیلی بده دختر دلت میاد خداروشکر خدا بهت یه بچه سالم و سلامت داده اوووو کجاشه خالا شیطنتاش طبیعیه خوب بچه که زبون نداره با گریه حرفشو میزنه منم میدونم سخته من خودم نه کمک دست دارم نه جایی میرم صب تا شب خونه ام با دوتا بچه ولی شکر که خدا لایق دونسته سالم سلامتن🥲🤲🏻

منم خیلی وقتا خسته میشم میگم خیلی مسئولیت سختی بود بچه داری بعد میگم ن این حرفو نزن خدارو خوش نمیاد بعد یکالم خداروشکر میکنم بابتشون همش میترسم خداروخوش نیاد ولی خب از خستگیه دیگ ادم دوس داره استراحت کنه ب ارامش برسه یکم. این روزام میگذره خاطرش میمونه

قربونش برم دلت میاد ؟
بخدا ک خیلی سخته میدونم منم مثل تو ولی خودمون خواستیم غیره اینه؟
فک کن برگشتی ب یک سالو نیم پیش و نداریش الان نیس حس پوچی نمیکنی بزرگ میشه نگران نباش
نفس عمیق بکش خواهر

وضعیت سختی دارید پیشنهاد میکنم با رواندرمانگر کودک یا بزرگسال حتما صحبت کنید تا به خودتون و دخترتون اسیب جبران ناپذیری نرسه ماههای اول زندگی مهمترین زمانهای زندگی هستن برای اینده ش

دختر من ۶ ماهه فقط باید تو خواب آلودگی شیر بخوره، حالا فرض کن وقتی بیداره هوشیاره و گرسنه من چه جوری شیر میدم چند ماه اول هزار ترفند اجرا میکردم در حال راه رفتن شیر میدادم یا میبردم تو ماشین لختش میکردم با پوشک مینداختمش رو سینه هزار بار آرومش میکردم تا یکبار شیر بخوره، به تایم گرسنگیش که میرسید من تپش قلب میگرفتم که الان چیکار کنم، الانم که کلا هر چند ساعت هم گرسنه نمیشه و حتی تو خواب شیر نمیخوره نه سینه نه شیشه، اما امید دارم که این روزام میگذره

چقدر نى نى شبيهته 🥹

درکت میکنم عزیزم ولی بچه منم دقیق مثل شماست چاره ی نیست بچه ن دیگه باید کنار اومد تا یکم بزرگ میشن

درکت میکنم عزیزم
طاقت بیار درست میشه
شیرین میشه

وقتی تاپیک زهرا مامان نویان رو دیدم ازون موقع حتی بچم گریه هم ک میکنه خدامو شکر میکنم و ب خودم اجازه نمیدم گلگی کنم

جان 🤩 چه عکسی

سوال های مرتبط